Š


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.   
نویسنده : الناز ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

Š


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.   
نویسنده : الناز ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

Š


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.   
نویسنده : الناز ; ساعت ٢:٢۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

اين وبلاگ به اين ادرس منتقل شد!!!!لطفاچند سانيه منتظر بمانيد!!!

www.shiryakhat.mihanblog.com

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٧:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٥

 

ذذت

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٤:٤٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۸ خرداد ،۱۳۸٥

Willing Webcam 2.5

 

برای توضیحات این برنامه میتونم بطور خلاصه بگم که اگه میخواهید از وب کمتون و از قابلیتهاش بطور خوب و کامل استفاده کنید از این برنامه استفاده کنید. چونکلی قابلیت مفید براتون فراهم میکنه و از وب کم داشتن لذت میبرید.


 


 

حجم : 3.1 مگابایت
Name : www.danlod.com
Code : 63538ADAB58F
Download

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٢:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

Windows Media Player

این هم Windows Media Player جدید .


 


 

۱۲,۱۶ مگابایت
download

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٢:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

Modem Spy 3.4

این برنامه کارش ثبت و ضبط مکالمات منشی تلفنی نشان دادن شماره تماس گیرنده و ... را برای شما انجام میدهد.



۲۴۷ کیلوبایت
Download
Crackکرک غیر مستقیم

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٢:٤۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

فيلترشکن برای ورود به ايگلد

http://www.egold-way.com/خيلی توپه

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٢:٢٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

تصويری از شادمهر

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٢:۱۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

مايکل جکسون

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

تصاویری از جنایت تروریستی جاده بم

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

دختر اسكيت باز ايراني

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٢:٠٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

دوربين مخفي از سطح شهر

دوربين مخفي از سطح شهر

 

نكته : سايت کانکت دات كام مسئوليتي در قبال عكسهاي فوق ندارد اين عكسها به در خواست كاربران در سايت قرار گرفته است.

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٢:٠٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

3عكس از هديه تهراني

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

عکسهای از بريتني

 

 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱:٤٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

عكسي از 2 تا دختر زيباي ايراني !!!

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱:۳۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

عکسهای از جنیفر لوپز

 

 

 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱:٢۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

امضاي افراد معروف ايراني

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱:۱۳ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

امضاي افراد معروف ايراني

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱:۱٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

اينم ماشين پليس هاي كشور ما

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱:٠۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

پؤة ٌ»Nأی کآ«پيوةV!!!!!

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱:٠٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

ماجراي سرچ هاي خفن و مستهجن يک خروس

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٧ خرداد ،۱۳۸٥

کاریکاتور هدیه تهرانی

hedie.jpg 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٦:٤۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

کاریکاتور محمد رضا گلزار

golzar.jpg 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٦:٤۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

آنفولانزای مرغ و خروسی!!!






karikator.jpg

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٦:٢٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

ایدز!

eidz.jpg 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٦:٢٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

گدای با انصاف!!!

gedaa.jpg 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٦:٢٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

کاریکاتور نیکی کریمی

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

تلفن همراه 125 تريليون پوندي

تلفن همراه 125 تريليون پوندي!
جام جم آنلاين: قبض 125 تريليون پوندي تلفن همراه يك مرد مالزيايي او را شوكه كرد. به گزارش آنانوا و به نقل از روزنامه New Straits Times ، يحيي وهيب با دريافت اين قبض تلفن همراه كه از طرف شركت تله كام مالزيا به خانه آنها ارسال شده بود تا دقايقي مبهوت مانده و نمي دانست چه كند. در قبض تلفن نجومي اين مرد مالزيايي به او هشدار داده شده كه اگر ظرف مدت ده روز اين مبلغ را پرداخت نكند بايد در انتظار محاكمه باشد. به گفته وهيب اين خط تلفن همراه متعلق به پدرش بوده كه در ژانويه سال 2006 درگذشته و قانونا به او ارث رسيده است. وهيب بلافاصله پس از انتقال خط تلفن به او متوجه بدهي سنگين 13 پوندي او به شركت تله كام مي شود و نه تنها اين پول را مي پردازد بلكه تقاضا مي كند تا اين خط تلفن قطع شود. چند روز پس از آن شركت تله كام مالزي يك قبض نجومي به مبلغ 806 تريليون و 400 ميليارد رينگيت (واحد پول مالزي) ، معادل 125 تريليون پوند به عنوان بدهي هاي گذشته اين خط تلفن براي او صادر مي كند. وهيب با خنده دار خواندن اين ادعا گفته است به شدت مشتاق برگزاري دادگاه است چرا كه او پولي براي پرداخت اين قبض ندارد و مي خواهد بداند چگونه يك نفر اين همه با تلفن همراه خود حرف زده است. شركت تله كام گفته است در حال بررسي اين موضوع است.


  
نویسنده : الناز ; ساعت ٥:٥٤ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

اينم يه مدل مخ زنی ماهيها

 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٥:٥٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

چکیده ای از جذابترین مطالب دنیا

سنگ توالت پاریس هیلتون دهقان آلمانی را ثروت مند کرد


هموطن آنلاین – دهقان شجاع آلمانی قصد دارد با نمایش توالت فرنگی ای که هیلتون بر روی آن دستشویی کرده ثروت فراوانی را برای خود به هم زند.


هیلتون هنگامی که با هلیکوپتر مشغول پرواز بود احتیاج به دستشویی رفتن پیدا میکند و از آن جا که خلبان هلیکوپتر در آن حوالی آشنایی داشت به او پیشنهاد میدهد در منزل دوست او به دستشویی برود و هیلتون نیز می پذیرد.

دهقانی که هیلتون در منزل وی دستشویی کرده اکنون قصد دارد با نمایش سنگ توالت منزلش به مردم پول خوبی به جیب بزند.


براد پیت با نورتون هم بازی می شود


هموطن آنلاین – براد پیت و اد نورتون احتمال دارد برای ایفای نقش دو کاشف به نام های لوئیس و کلارک با هم همبازی شوند.
این دو برای تولید برنامه 10 ساعته تلوزیونی بر اساس کتاب " شجاعت رام نشدنی " به قلم استفان آمبراسس با هم همکاری خواهند کرد.
نورتون می گوید :" دوستان ما به شوخی میگویند همانطور که بین لوئیس و کلارک شباهت وجود دارد بین من و پیت نیز چنین شباهتی دیده می شود.
" من در این مورد هیچ تعصبی ندارم. در حال حاضر این اثر در حال نوشته شدن است و من و پیت هم مانند یک شبان نیکو سعی خود را در تولید خوب آن خواهیم کرد."
نورتون که در فیلم " کلوپ جنگ " با پیت هم بازی بوده گفت این رمان یکی از جذاب ترین داستانی است که او تا به حال خوانده است.



جنیفر آنیستن و وینس ون به استرالیا میگریزند


هموطن آنلاین - جنیفر آنیستن و وینس ون برای خلاصی از دست رسانه ها تصمیم گرفته اند به استرالیا بروند.
این زوج که در 4 ژوئن برای تبلیغ فیلم جدید خود " طلاق " به استرالیا می روند قصد دارند برای همیشه در ان کشور ساکن شوند.
آنیستن می گوید :" من از خیلی ها شنیده ام که استرالیا کشور بیار زیبایی برای زندگی است.
" مردم آن جا مهربان هستند و شما هیچ گاه از زندگی در بین آن ها خسته نمی شوید. چه کسی می داند شاید من هم روزی ساکن این سرزمین افسانه ای شدم."
ون که اولین بار در سال 2004 به استرالیا رفت عاشق زندگی در آنجا است. او گفت :" مردم استرالیا بسیار خون گرم هستند و شما خود را در این سرزمین غریبه احساس نمی کنید.
" شما هرگاه از آن ها تقاضایی بکنید با خوش رویی پاسخ مثبت می شنوید و همواره مورد احترام یک دیگر می باشید."


جان استاموس ، دنیس ریچارد را پس زد


هموطن آنلاین – جان استاموس هنرپیشه پر اوازه تلوزیون بعد از طلاق ریچارد از شین با او رابطه عاشقانه بر قرار کرد اما به علت مادر بودن ریچارد او را پس زد.

این هنرپیشه در مصاحبه ای رادیویی گفت از انجا که حاضر نبوده نقش پدر را برای بچه های ریچارد بازی کند از او جدا شده است.


او گفت :" ریچارد در شرایط سختی بود. بچه های او به سختی دست و پایش را بسته بودند و من به سختی توانستم خودم را از دست آن ها خلاص کنم.
" او مادر بسیار خوبی است اما داشتن رابطه عاشقانه با زنی که فرزند دارد بسیار مشکل است."



آنجلیا جولی تا 3 ژوئن مادر می شود


هموطن آنلاین – آنجلیا جولی به طرفدارانش گفت تا 3 ژوئن فرزند خود را به دنیا خواهد آورد.
این هنرپیشه و براد پیت نامزدش برای به دنیا آوردن فرزندشان به نامیبیا رفته اند و قصد دارند زایمان درون آب را در ساحل این کشور تجربه کنند.

یکی از پرستاران بیمارستانی که جولی در آن بستری است گفت :" دکتر معالج جولی او را معاینه کرده و خانم جولی هیچ مشکلی برای زایمان نخواهد داشت."
در مجله مد و زندگی نوشته شده اگر جولی زودتر از موقع زایمان نکند پزشکان فرزند او را در آب دنیا خواهند آورد.
یکی از هنرپیشگان آفریقا بعد از ملاقات با جولی به خبرنگاران گفت که او و بچه در وضعیت خوبی هستند و جولی زایمان راحتی را تجربه خواهد کرد.


تام کروز خانه 25 میلیون دلاری خریداری میکند


هموطن – تام کروز قصد دارد خانه افسانه ای خود را بر فراز دره ای مشرف به سان فرانسیسکو بنا کند.

کروز به تازگی این زمین را به قیمت 10 میلیون دلار خریداری کرده و قصد دارد با صرف 25 میلیون دلار برای ساخت آن خانه دلنشینی را برای خود، کتی هلمز، دخترش سوری و ایزابلا و کرونر دختر خوانده هایش بسازد.

او قصد دارد در صورت امکان زمین کنار خود را نیز خریداری کند تا علاوه بر ساخت منزل ، کلیسای علوم کاذبه ای در آن بر پا کند. کروز قصد دارد در پایان تابستان با نامزد خود ازدواج کند.

بيشتر ...


پدر میشل ویلیامز آزاد شد


هموطن آنلاین – پدر میشل ویلیامز هنرپیشه فیلم کوه کمر شکن بعد از دستگیر شدن در فرودگاه سیدنی توسط نیروهای پلیس به خاطر عدم پرداخت تعمدی مالیات با گذاشتن وثیقه آزاد شد.

لاری ریچارد ویلیامز بعد از اینکه دولت آمریکا از دولت استرالیا درخواست کرده بود او را به این کشور برای وصول مالیات 1.5 دلاری استرداد کند دو روز پیش دستگیر و به زندان فرستاده شد.
ویلیامز که دختر وی از هث لگر ،ماتیلدا را به دنیا آورده یکی از ثروتمند ترین مغازه داران آمریکا است که با زیرکی از پرداخت مالیات خود گریخته است. او برای انجام چند معامله و حضور در کنفرانسی به سیدنی آمده بود.
پدر ویلیامز با گذاشتن وثیقه 1 میلیون دلاری آزاد شد ولی اجازه ندارد به هیچ عنوان شهر سیدنی را ترک کند. دادگاه وی در 29 می تشکیل خواهد شد.


روز تولد فرزند آنجلیا جولی ملی می شود


هموطن آنلاین – نیمی از مردم نامیبیا در نظر سنجی رادیویی موافق تعطیل رسمی شدن روز تولد فرزند جولی بودند. این رای دهندگان معتقد هستند تولد فرزند جولی در این کشور افتخاری برای پادشاه ، ملکه و قهرمانان این کشور می باشد.

فردی که مسئول برگزاری این نظر سنجی بود اعلام کرد که هنوز نظر سنجی ادامه دارد با این وجود اکثر مردم روز تولد جولی را یک واقعه ملی میدانند که باید برای همیشه نگهداری و حفظ شود.
جولی و براد پیت هنرپیشگان هالیوود از زمانی که به همراه دو فرزند خوانده خود وارد این کشور شده اند همواره زیر ذره بین رسانه ها بوده اند.
این دو از زمان ورود خود به این کشور خودشان را از نظر مردم پنهان کرده و از طرفدارانشان خواهش کرده اند که آن ها را تنها بگذارند.




براد پیت کن را از دست داد


هموطن آنلاین – براد پیت از دست اندر کاران جشنواره کن به خاطر عدم حضور خود برای نمایش فیلم بابل عذر خواهی کرد و علت غیبت خود را انتظار برای تولد فرزندش خواند.

هنرپیشه " کلوپ جنگ " و آنجلیا جولی نامزدش حدود 6 هفته است که در مکان حفاظت شده ای در آفریقا به سر می برند و قصد دارند فرزند خود را در این کشور به دنیا بیاورند.
الژانرادو کارگردان فیلم بابل و کیت بلانخت هنرپیشه نقش مقابل پیت در این فیلم برای اکران این اثر در جشنواره کن حضور داشتند.
در نامه الکترونیکی که پیت به مسئولین این جشنواره نوشته آمده بود :" حضور ناگهانی عضوی جدید به خانواده من باعث شد که نتوانم به همکارانم در تهیه این فیلم بپیوندم .
" من به این اثر افتخار من و برای همه کسانی که در ساخت آن نقش داشتند آرزوی موفقیت می کنم."



به نام پدر اواخر تير ماه اكران مي شود


هموطن:فيلم سينمايي" به نام پدر " آخرين ساخته" ابراهيم حاتمي كيا" اواخر تيرماه به نمايش عمومي درخواهد آمد.


"محمد پير هادي" تهيه كننده اين فيلم با بيان مطلب فوق گفت: "به نام پدر" احتمالا، اواخر تيرماه و پس از اكران فيلم سوغات فرنگ اكران خواهد شد.
براساس اين گزارش،‌‏ فيلم" به نام پدر" در بيست و چهارمين جشنواره بين المللي فيلم فجر موفق به دريافت سيمرغ بلورين بهترين فيلم نامه و بهترين فيلم را از آن خود كرد.
لازم به ذكر است " پرويز پرستويي"،" گلشيفته فراهاني"،" مهتاب نصير پور"،" كامبيز دير باز" و" افشين هاشمي" در اين فيلم به ايفاي نقش پرداخته اند.

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

آرنولد همچنان فعال است


 


هموطن آنلاین – آرنولد شوارزینگر با وجود اینکه به دنیای سیاست پا گذاشته قصد ندارد به دنیای سینما پشت کند. او میل دارد از دفتر خود در کالیفرنیا فیلم " من یک افسانه ام " را تهیه و تولید کند.


این هنرپیشه سابق فیلم های اکشن زمانی که رایلی اسکات تصمیم به کارگردانی این اثر گرفت و با مشکلات اداری رو به رو شد پا به میدان گذاشت و با استفاده از قدرت خود شرایط را برای ساخت این اثر فراهم کرد.

ویل اسمیت قرار است در این فیلم که بر اساس داستان علمی تخیلی ریچارد متسون تهیه می شود ایفای نقش کند.

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

کمک 300 هزار دلاری جولی


 


هموطن آنلاین – آنجلیا جولی و براد پیت 300 هزار دلار به بیمارستانی که فرزندشان در آن متولد شده بود کمک کردند.

جولی فرزند خود را در بیمارستان Swakopmund نامیبیا به دنیا آورد و برای تشکر از زحمات پزشکان و کمک به بیمارستان چنین مبلغ زیادی را در کنار 15 هزار دلار برای ساخت مدرسه هدیه کرد.
در نامه ای سرگشوده از سوی این زوج آمده است :" مایلیم تشکر خود را از نامبیا و مردمان آن که با ما بسیار مهربان بوده اند اعلام کنیم. به امید روزی که این کشور از هر لحاظ خود کفا باشد و فقر و گرسنگی در آن یافت نشود!"
جولی و پیت حدود یک سالی است که به عشق هم گرفتار آمده اند و پیت کفالت فرزند خواندگان جولی را به عهده گرفته است.

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

دختر جولی تبعیت نامیبیا را گرفت


  •  

  • هموطن آنلاین – شیلو نوول جولی _پیت دختر براد پیت و آنجلیا جولی تبعیت کشور نامبیا را گرفت.
    هنرپیشه 30 ساله و بسیار زیبای " مهاجم معبد " روز شنبه فرزند خود را در بیمارستان کوچکی در این کشور به دنیا آورد. این زوج خوش تیپ به جز شیلوه دو فرزند خوانده به نام های مدکس و زهرا دارند.
    مادر جولی فرانسوی الاصل می باشد لذا آن ها دخترشان را نوول که به زبان فرانسوی معنی جدید معنی میدهد نام نهاده اند. شیلوه به معنی صلح و آرامش است.
    لئون جوسته رییس بخش گردش گری آفریقا گفت :" بسیار مفتخرم که خبر تولد دختر جولی را به مردم نامبیا بدهم. این کودک و مادر کاملا سالم هستند و به هیچ مراقبت پزشکی نیاز ندارند."
    مادر و پدر این نوزاد از این که فرزند خود را در آفریقا به دنیا آورده اند بسیار خوشحال هستند.آن ها در 5 آوریل با دو فرزند خوانده خود وارد این کشور شدند و در هتلی که کاملا از لحاظ امنیتی حفاظت شده است اقامت گزیدند.هنوز تاریخ مراجعت آن ها به کشورشان مشخص نیست.
  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٠:۱۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

لیندسی لوهان در تعقیب و گریز


هموطن آنلاین – لیندسی لوهان قصد دارد تابستان را به خاطر بودن در کنار پسرهای انگلیسی در این کشور به سر برد.

این هنرپیشه و خواننده به دنبال سویتی مناسب در کنار هتل لوکس خود می گردد تا به راحتی از بودن در مرکز انگلستان لذت برد.
او به تازگی در مصاحبه ای با اینگرید سیسچی سردبیر مجله " در دسترس " در مورد مسائل عشقی خود گفت :" من به پسری در انگلیس علاقه مند هستم و برای همین قصد دارم در لندن خانه ای خریداری کنم."
این هنرپیشه به تازگی بیشتر وقت خود را در سویتی در لس آنجلس و هتلی در نیویورک می گذارند. او در طول اقامت خود در این هتل با مارک جکوب هم اتاق است."

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

فيلترشکن

برای دريافت فيلتر شکن در خبرنامه ی  وبلاگ عضو شده سپس فيلترشکن به ادرس ايميلتان فرستاده ميشود.با تشکر.مديريت وبلاگ

 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

ويل‌ اسميت‌ يك‌ سياهپوست‌ دوست‌ داشتني‌

ويل‌ اسميت‌ يك‌ سياهپوست‌ دوست‌ داشتني‌

ويل‌ اسميت‌ يكي‌ از هنرپيشه‌هاي‌ سياه‌پوست‌مطرح‌ هاليوود است‌. او با نقش‌آفريني‌ درفيلم‌هايي‌ چون‌ وصلت‌،(پسران‌ بد) و(مردان‌سياه‌پوش‌) توانست‌ به‌ موفقيت‌ بين‌المللي‌ دست‌يابد.
اين‌ هنرپيشه‌ سياه‌پوست‌ نه‌ تنها در عرصه‌ سينمابلكه‌ در صحنه‌ خوانندگي‌ نيز حضوري‌ پررنگ‌دارد. ويل‌ اسميت‌ يكي‌ از هنرپيشه‌هايي‌ است‌ كه‌با تبعيض‌ نژادي‌ در آمريكا مبارزه‌ مي‌كند و تاكنون‌چندين‌ بار دست‌ به‌ فعاليت‌هاي‌ بشردوستانه‌ به‌ويژه‌ براي‌ سياه‌پوستان‌ زده‌ است‌

بايد افزود كه‌ همسر و پسر كوچك‌ ويل‌ اسميت‌نيز از بازيگران‌ خوب‌ هاليوود مي‌باشند. او در فيلم‌علي‌ در كنار همسرش‌ ايفاي‌ نقش‌ مي‌كرد و در فيلم‌در تعقيب‌ خوشبختي‌ به‌ همراه‌ پسرش‌ جيدن‌اسميت‌ به‌ بازي‌ پرداخت‌. اكنون‌ نگاهي‌ به‌ زندگي‌ اين‌ هنرپيشه‌ خواهيم‌داشت‌. زندگي‌ شخصي‌ ويل‌ اسميت‌ ويل‌ اسميت‌ با نام‌ ويلارد كريستوفر اسميت‌ دوم‌25 سپتامبر 1968 در يك‌ خانواده‌ متوسطجامعه‌ در پنسيلوانيا در آمريكا چشم‌ به‌ جهان‌گشود. پدرش‌ مهندس‌ راه‌ و ساختمان‌ و مادرش‌ مديريك‌ مدرسه‌ بود.ويل‌ در كودكي‌ مي‌گفت‌:(من‌سياه‌پوست‌ نيستم‌. من‌ تاريك‌ و كثيفم‌.) در واقع‌ اواحساس‌ مي‌كرد رنگ‌ سياه‌ پوستش‌ به‌ دليل‌ كثيفي‌مي‌باشد و در دنياي‌ كودكي‌اش‌ مرتب‌ به‌ حمام‌مي‌رفت‌ و بدنش‌ را با ليف‌ و صابون‌ محكم‌مي‌شست‌ تا رنگ‌ پوستش‌ تغيير كند. اما به‌ مرورمتوجه‌ شد او كثيف‌ نيست‌ بلكه‌ از نژاد سياه‌پوستان‌مي‌باشد ويل‌ از زماني‌ كه‌ وارد مدرسه‌ شد طعم‌تبعيض‌ نژادي‌ را چشيد. وي‌ از كودكي‌ علاقه‌ به‌موسيقي‌ و نواختن‌ گيتار داشت‌. لذا در دوران‌دبيرستان‌ به‌ همراه‌ چند تن‌ از همكلاسي‌هايش‌يك‌ گروه‌ جاز كوچك‌ ترتيب‌ داد و در 18 سالگي‌وارد يك‌ گروه‌ رپ‌ شد و اولين‌ آلبومش‌ را درسال‌ 1987 يعني‌ در سن‌ 19 سالگي‌ به‌ بازارعرضه‌ كرد. چند ميليون‌ كپي‌ از اين‌ آلبوم‌ به‌فروش‌ رفت‌. يكي‌ از بهترين‌ آثارش‌ در آن‌ دوران(زمان‌ تابستان‌) و(والدين‌ نمي‌دانند) بود. در سال‌ 1990 با كمبود مالي‌ روبه‌رو شد لذابه‌دنبال‌ دريافتن‌ شغلي‌ مناسب‌ و پردرآمد بود. ازاين‌ رو با كمك‌ يكي‌ از دوستانش‌ كه‌ در گروه‌ جاز بااو آشنا شده‌ بود توانست‌ با شبكه‌ تلويزيوني‌ NBCقرارداد امضا كند و به‌ اجراي‌ موسيقي‌ وخوانندگي‌ بپردازد كه‌ خوشبختانه‌ به‌ موفقيت‌رسيد. صعود سريع‌ او در سلسله‌ مراتب‌ حرفه‌اي‌در بين‌ هم‌قطارانش‌ حتي‌ افراد با تجربه‌تر از او رانيز مبهوت‌ ساخت‌. او در تلويزيون‌ به‌ يك‌ ستاره‌ مبدل‌ شده‌ بود. اواولين‌ سياهپوست‌ تاريخ‌ سينما است‌ كه‌ نامش‌ درراس‌ فهرست‌ تيتراژ يك‌ فيلم‌ با فروش‌ 350ميليون‌ دلاري‌(روز استقلال‌) قرار گرفت‌. با ورود به‌ تلويزيون‌ راه‌ به‌ سينما پيدا كرد اماخوانندگي‌ و موسيقي‌ را كنار نگذاشت‌. دومين‌آلبومش‌ جايزه‌ بهترين‌ اجراي‌ رپ‌ را از آن‌خودش‌ كرد. با بازي‌ در فيلم‌ درجه‌هاي‌ ششم‌ جدايي‌ درسال‌ 1993 استعداد هنرپيشگي‌ خود را نشان‌داد. او از معدود سياه‌پوستاني‌ است‌ كه‌ توانسته‌است‌ در سه‌ رشته‌ محبوب‌ هنري‌ همچون‌ سينما،تلويزيون‌ و موسيقي‌ به‌ موفقيت‌ برسد. فيلم‌ مردان‌ سياه‌پوش‌ در سال‌ 1997 او را به‌اوج‌ شهرت‌ رساند در واقع‌ اولين‌ فيلم‌هاي‌ ويل‌اسميت‌ بهترين‌ فيلم‌هاي‌ او محسوب‌ مي‌شوند.مردان‌ سياه‌پوش‌ 2 نيز با حضور ويل‌ اسميت‌ساخته‌ شد. بايد متذكر شد كه‌ فيلم‌(من‌ روبوت‌) و(علي‌) كه‌ در نقش‌ محمدعلي‌ كلي‌ بازي‌ كرد ازجمله‌ بدترين‌ فيلم‌هاي‌ وي‌ به‌ شمار مي‌رود. ويل‌اسميت‌ در 2 جولاي‌ 2005 يك‌ كنسرت‌ لايو درفيلادلفيا بر پا كرد و عايدي‌ درآمد فروش‌ بليت‌آن‌ را صرف‌ كمك‌هاي‌ خيريه‌ و بشردوستانه‌ كرد. ازدواج‌ ويل‌ اسميت‌ در سال‌ 1992 با شري‌ زامپينوازدواج‌ كرد. ثمره‌ اين‌ ازدواج‌ يك‌ پسر به‌ نام‌ويلارد كريستوفر سوم‌ بود. متاسفانه‌ ويل‌ باهمسرش‌ سر سازگاري‌ نداشت‌; لذا در سال‌1995 بعد از 3 سال‌ زندگي‌ مشترك‌ از هم‌ جداشدند.

ويل‌ در سال‌ 1997 با جادا پينكت‌ هنرپيشه‌هاليوود نامزد شد و بعد از مدت‌ كوتاهي‌ ازدواج‌كرد و صاحب‌ 2 فرزند به‌ نام‌هاي‌ جيدن‌ كريستوفرمتولد 1998 و ويلوكاميل‌ متولد 2000 شد ويل‌اسميت‌ با بازي‌ در فيلم‌هاي‌ من‌ روبوت‌ و پسرهاي‌بد و مردان‌ سياهپوش‌ در ليست‌ فهرست‌ثروتمندان‌ 40 ساله‌ قرار گرفت‌.
ويل‌ اسميت‌ در زمينه‌ اقتصادي‌ نيز فعاليت‌دارد. در فيلادلفيا چندين‌ رستوران‌ زنجيره‌اي‌ بازكرده‌ است‌ كه‌ مشتريان‌ زيادي‌ دارد. او در سال‌2006 مي‌خواهد با فيلم‌ مردان‌ سياهپوش‌ 3ظاهر شود به‌ احتمال‌ زياد اين‌ فيلم‌ در سال‌2007 به‌ نمايش‌ در مي‌آيد در واقع‌ درست‌ 10سال‌ بعد از ساخته‌ شدن‌ اولين‌ فيلم‌ مردان‌سياهپوش‌.
البته‌ ويل‌ اسميت‌ با بازي‌ در فيلم‌ وصلت‌مي‌خواست‌ با تبعيض‌ نژادي‌ به‌ مبارزه‌ كند. او دركنار ايوامندز توانست‌ با زبان‌ بازيگري‌ عقايدتبعيض‌ نژادي‌ را سركوب‌ كرده‌ و نشان‌ دهد كه‌ درآمريكاي‌ مدرن‌ هنوز تبعيض‌ نژادي‌ به‌ وفوراحساس‌ مي‌شود.

فعاليت‌ بشردوستانه‌ اسميت‌
ويل‌ اسميت‌ بازيگر سياهپوست‌ شهرت‌ خود رادر خدمت‌ اهداف‌ انسان‌دوستانه‌ پزشكي‌ قرارداده‌ است‌. او به‌ سازمان‌ بهداشت‌ جهاني‌ كمك‌مالي‌ مي‌كند و همچنين‌ به‌ آفريقا سفر مي‌كند ومردم‌ را در زمينه‌ پيشگيري‌ و درمان‌ بيماري‌ ايدزراهنمايي‌ كرده‌ و آگاهي‌ مي‌دهد. چندي‌ پيش‌ويل‌ اسميت‌ مجري‌ يك‌ مراسم‌ ويژه‌ در آفريقاي‌جنوبي‌بود كه‌ از سوي‌ نلسون‌ ماندلا برپا شده‌ بودو ماندلا براي‌ آگاهي‌ بخشيدن‌ به‌ مردمان‌آفريقاي‌ جنوبي‌به‌ سخنراني‌ پرداخت‌. ويل‌اسميت‌ تاكنون‌ چندين‌ هزار دلار دارو براي‌بيماران‌ ايدزي‌ تهيه‌ كرده‌ و به‌ سازمان‌ بهداشت‌جهاني‌ اهدا نموده‌ است‌.

نكته‌هايي‌ جالب‌ از ويل‌ اسميت‌
- ويل‌ اسميت‌ براي‌ ايجاد ارتباط هنري‌ بهترميان‌ هالوود و باليوود به‌ هند سفر مي‌كند. ويل‌اسميت‌ در مصاحبه‌اي‌ اظهار داشته‌ كه‌ مي‌خواهدبا كارگردانان‌ و بازيگران‌ بزرگ‌ هند همكاري‌داشته‌ باشد و آرزويش‌ بازي‌ دركنار آميتا باچان‌مي‌باشد.
- ويل‌ اسميت‌ اوقات‌ فراغتش‌ را به‌ بازي‌شطرنج‌ مي‌گذراند. او از كودكي‌ علاقه‌ زيادي‌ به‌شطرنج‌ داشته‌ و گاه‌گاهي‌ با پدرش‌ بازي‌ مي‌كرده‌.ت به‌ راحتي‌ به‌ زبان‌ اسپانيايي‌ صحبت‌ مي‌كند.
- از آهنگ‌هاي‌ سوئدي‌ها لذت‌ مي‌برد. اواخيرا خانه‌اي‌ بزرگ‌ در سوئد خريداري‌ كرده‌ وبه‌ هنگام‌ برگزاري‌ كنسرت‌هادر سوئد به‌ آنجامي‌رود.
- قد او 1 متر و 80 سانتي‌ متر است‌ در حقيقت‌از 15 سانتي‌ او به‌ چنين‌ قدي‌ رسيد.
- در سال‌ 1997 بازي‌ در فيلم‌ مردان‌سياهپوش‌ منصرف‌ شد اما به‌ اصرار همسرش‌جاداپينكت‌ دراين‌ فيلم‌ نقش‌آفريني‌ كرد و به‌ اوج‌شهرت‌ رسيد.
- مادر او در آريزونا زندگي‌ مي‌كند. ويل‌اسميت‌ هفته‌اي‌ يكبار به‌ ديدن‌ مادرش‌ مي‌رود. اواحترام‌ به‌ پدر و مادر را بسيار واجب‌ مي‌داند.

- قرار بود در فيلم‌ آقا و خانم‌ اسميت‌، ويل‌اسميت‌ نقش‌آفريني‌ كند اما در لحظات‌ آخر،برادپيت‌ اين‌ نقش‌ را به‌ عهده‌ گرفت‌.
- به‌ زودي‌ در فيلم‌ مالكيت‌ نوبتي‌ در كنارنيكلاس‌ كيج‌ ظاهر مي‌شود. نيكلاس‌ كيج‌ از اين‌ كه‌در كنار ويل‌ اسميت‌ اين‌ هنرپيشه‌ خوش‌رو وخوش‌اخلاق‌ نقش‌آفريني‌ مي‌كند بسيار راضي‌است‌.
- ويل‌ اسميت‌ به‌ دليل‌ داشتن‌ صداي‌ صاف‌ ورسا دوبلور خوبي‌است‌ و دركارتون‌ داستان‌ كوسه‌به‌ جاي‌ ماهي‌ اوسكار صداگذاري‌ كرده‌ است‌.
- ويل‌ اسميت‌ با تشكر از نلسون‌ ماندلا اعلام‌كرد كه‌ موفقيت‌هايش‌ در گونه‌ سينماي‌ كمدي‌ رامرهون‌ اين‌ چهره‌ سياسي‌ است‌. نلسون‌ ماندلا نيزفيلم‌هاي‌ ويل‌ اسميت‌ را دوست‌ دارد. ويل‌اسميت‌ اظهار دارد كه‌ نلسون‌ ماندلا به‌ او فهمانده‌كه‌ ايفاي‌ نقش‌ در فيلم‌هاي‌ كمدي‌ كار بيهوده‌اي‌نيست‌.
- با بازي‌ در فيلم‌ جست‌ و جوي‌ خوشبختي‌شخصيت‌ واقعي‌ خود را نشان‌ داد. اين‌ فيلم‌درباره‌ زندگي‌ يك‌ بازيگر سياهپوست‌ و پولسازسينما است‌.
- بيشترين‌ دستمزدي‌ كه‌ اسميت‌ تا به‌ حال‌دريافت‌ كرده‌ 28 ميليون‌ دلار براي‌ ايفاي‌ نقش‌(من‌ روبوت‌ در سال‌ 2004) بوده‌ است‌.

منبع: مجله خانواده سبز


 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

در مورد شكيل‌ اونيل‌ بیشتر بدانید

يكي‌ از محبوب‌ترين‌ ورزشكاران‌ در ميان‌ مردم‌آمريكا، بسكتباليستي‌ تنومند است‌. او كسي‌ نيست‌جز (شكيل‌ اونيل‌)... اين‌ ورزشكار برجسته‌ ومعروف‌ با هيكلي‌ عظيم‌ الجثه‌ در باشگاه‌ بسكتبال‌(ميامي‌هيتز) چند سالي‌ است‌ كه‌ عنوان‌ بهترين‌بازيكن‌ NBA را از آن‌ خود مي‌كند.

(شكيل‌ اونيل‌) در آستانه‌ 34 سالگي‌ همچنان‌در ميدان‌ بازي‌ مي‌درخشد و با حركات‌ جادويي‌خود بر بالاي‌ حلقه‌ بسكتبال‌ هيجان‌ و شادي‌ دردل‌هاي‌ دوستداران‌ اين‌ ورزش‌ به‌ وجودمي‌آورد.
اين‌ بسكتباليست‌ مسلمان‌ توانسته‌ با (كوبي‌برايانت‌)، برابري‌ كند. البته‌ او قصد بازنشستگي‌دارد و مي‌گويد تا دو سال‌ ديگر ميدان‌ را ترك‌خواهم‌ كرد و به‌ طور رسمي‌ در خدمت‌ اداره‌پليس‌ خواهم‌ بود.

متولد نيوجرسي‌

(شكيل‌ راشان‌ اونيل‌) در 6 مارس‌ 1972 درنيوورك‌ نيوجرسي‌ چشم‌ به‌ جهان‌ گشود. راشان‌در زبان‌ عربي‌ به‌ معناي‌ مبارز كوچك‌ مي‌باشد.
نام‌ پدرش‌ (يوسف‌ توني‌) و مادرش‌(لوسيل‌اونيل‌) مي‌باشد. مادرش‌ در حالي‌ كه‌ او راباردار بود، از پدرش‌ جدا شد. نام‌ خانوادگي‌شكيل‌ نيز برگرفته‌ از نام‌ خانوادگي‌ مادرش‌مي‌باشد. شكيل‌ پدر خود را به‌ ياد ندارد، زيراكمي‌ پس‌ از تولدش‌، مادر وي‌ با يك‌ سرهنگ‌ارتش‌ آمريكايي‌ بنام‌ (فيليپ‌هريسون‌) ازدواج‌كرد. در واقع‌ (شكيل‌) احساس‌ مي‌كند پدرش‌(فيليپ‌ هريسون‌) مي‌باشد. زيرا او همچون‌ يك‌پدر به‌ شكيل‌ محبت‌ كرد و او را تحت‌ سرپرستي‌خود قرار داد. شكيل‌ سه‌ خواهر و برادر به‌ نام‌هاي‌لطيفه‌، عايشه‌ و جمال‌ دارد كه‌ از او بزرگترمي‌باشند.


دوران‌ كودكي‌ در آلمان‌

شكيل‌ دوران‌ كودكي‌ خود را در آلمان‌گذراند. به‌ دليل‌ شغل‌ ناپدري‌اش‌ كه‌ در ارتش‌بود، آنان‌ مجبور به‌ نقل‌ مكان‌ به‌ (باواريا) آلمان‌شدند تا پدر دوران‌ ماموريت‌ خود را در آنجاسپري‌ كند.
شكيل‌ از همان‌ دوران‌ كودكي‌ هيكلي‌ قوي‌ وتنومند داشت‌.
شكيل‌ 5 ساله‌ همچون‌ (اسپايدر من‌) ازدرخت‌ بالا مي‌رفت‌. همه‌ بچه‌ها به‌ او لقب‌(عنكبوت‌ درختي‌) داده‌ بودند. او در آلمان‌زندگي‌اش‌را با بازي‌هاي‌ كودكانه‌ گذراند. اولين‌كسي‌ كه‌ در ذهن‌ او بازي‌ با توپ‌ بسكتبال‌ را متبلوركرده‌، ناپدري‌اش‌ بود.
شكيل‌ با ناپدري‌ مهربانش‌ در اوقات‌ فراغت‌ به‌بازي‌ با توپ‌ بسكتبال‌ مي‌پرداخت‌، تا كم‌كم‌ به‌ اين‌ورزش‌ علاقمند شد و با بچه‌هاي‌ هم‌اندازه‌خودش‌ يك‌ تيم‌ كوچك‌ بسكتبال‌ را راه‌ اندازي‌كرد. وقتي‌ شكيل‌ 10 سال‌ داشت‌ ماموريت‌ناپدري‌اش‌ نيز در آلمان‌ به‌ پايان‌ رسيد و آنان‌مجبور به‌ بازگشت‌ شدند. شكيل‌ در(فورت‌استوارت‌) نيوجرسي‌ به‌ مدرسه‌ رفت‌. اماهيچگاه‌ بسكتبال‌ را فراموش‌ نكرد. او هميشه‌ به‌همراه‌ يك‌ توپ‌ بسكتبال‌ در كوچه‌ها شهرمي‌دويد و به‌ توپ‌ ضربه‌ مي‌زد.
با ورود وي‌ به‌ دبيرستان‌ (رابرت‌ جونيور) در(سن‌ آنتونيوي‌) تگزاس‌، بازي‌ بسكتبالش‌ رنگ‌ وبويي‌ ديگر گرفت‌. او در تيم‌ نوجوانان‌ اين‌ مدرسه‌عضو شد و توانست‌، بهترين‌ بازيكن‌ بسكتبال‌ درمدرسه‌اش‌ شود. شكيل‌ با نمرات‌ خوب‌ توانست‌ديپلم‌ بگيرد و به‌ پيشنهاد ناپدري‌اش‌ خود را براي‌ورود به‌ دانشگاه‌ آماده‌ كرد. شكيل‌ به‌ دانشگاه‌(لوئيزيانا) رفت‌ و در رشته‌ اقتصاد به‌ تحصيل‌پرداخت‌ و پس‌ از 3 سال‌ فارغ‌التحصيل‌ شد.
بار ديگر ماموريت‌ شغلي‌ پدر سبب‌ مهاجرت‌آنان‌ به‌ آلمان‌ شد، اما اين‌ بار شكيل‌، خانواده‌ راهمراهي‌ نكرد و در (نيوجرسي‌) ماند تا به‌ تمرينات‌بسكتبال‌ ادامه‌ دهد و خود را براي‌ مسابقات‌ بزرگ‌آماده‌ سازد.


ورود به‌ تيم‌هاي‌ مشهور

شكيل‌ در سال‌ 1991 عضو تيم‌ LSU شد،قدرت‌ بدني‌ و مهارتش‌ دو برابر يك‌ بسكتباليست‌معمولي‌ بود. او با شركت‌ در چند مسابقه‌ و كسب‌عنوان‌ قهرماني‌ توجه‌ مربيان‌ را به‌ خود جلب‌ كرد.جالب‌ اينجاست‌ كه‌ يكي‌ از مربيان‌ او در آلمان‌،زماني‌ كه‌ شكيل‌ كودكي‌ بيش‌ نبود، با وي‌ ملاقات‌داشت‌، زيرا اين‌ مربي‌ يكي‌ از سربازان‌ ناپدري‌شكيل‌ بود. شكيل‌ با هيكلي‌ قوي‌ و بازواني‌ عضلاني‌به‌ ورزش‌هاي‌ سخت‌ پرداخت‌، تا بدن‌ خود راتقويت‌ كند.

او در سال‌ 1992 لباس‌ تيم‌ (اورلاندو) را به‌تن‌ كرد و به‌ مدت‌ چهار سال‌ در اين‌ باشگاه‌ مشغول‌به‌ تمرينات‌ ورزشي‌ شد. شكيل‌ تا سال‌ 1995 دراين‌ تيم‌ بود و با شركت‌ در مسابقات‌ نهايي‌ و بدست‌آوردن‌ مقام‌ اول‌ تصميم‌ به‌ ترك‌ اين‌ تيم‌ و پيوستن‌به‌ تيم‌ (ليكرز لس‌ آنجلس‌) شد. شكيل‌ در 18جولاي‌ 1996 با اين‌ تيم‌ قرار داد 7 ساله‌ بست‌ و120 ميليون‌ دلار، بابت‌ اين‌ قرار داد 7 ساله‌دريافت‌ كرد. او در اين‌ باشگاه‌ با (كوبه‌برايانت‌)هم‌ تيمي‌ شد. اين‌ دو بسكتباليست‌ متبحر زير نظر(فيل‌ جكسون‌) به‌ تمرينات‌ خود ادامه‌ دادند وتوانستند در سال‌هاي‌ 2000 تا 2002 سه‌ عنوان‌قهرماني‌ براي‌ باشگاه‌ (ليكرز لس‌آنجلس‌) كسب‌كنند و شكيل‌ اونيل‌ تواسنت‌ يكي‌ از مهره‌هاي‌كليدي‌ تيم‌ بسكتبال‌ ليكرز شود.
شكيل‌ تا سال‌ 2004 نيز در اين‌ تيم‌ بود و از 14جولاي‌ 2004 لباس‌ تيم‌ (ميامي‌) را به‌ تن‌ كرد وبازيكن‌ كليدي‌ ميامي‌ شد.
اين‌ بازيكن‌ 160 كيلو گرمي‌ با قد 2/16 متر به‌مدت‌ 5 سال‌ با اين‌ تيم‌ قرار داد 100 ميليون‌دلاري‌ امضا كرده‌ است‌.به‌ اين‌ ترتيب‌ نام‌(شكيل‌اونيل‌) در ليست‌ پولدارترين‌ ورزشكاران‌جهان‌ جاي‌ گرفت‌.
گفتني‌ است‌ كه‌ شكيل‌ اونيل‌ جزو شش‌ ورزشكارثروتمند جهان‌ است‌ و براساس‌ درآمد سالانه‌ ومحبوبيت‌ و قدرت‌ در رديف‌ پنجمين‌ افراد مشهورو متمول‌ و محبوب‌ دنيا مي‌باشد.


طلب‌ 100 ميليوني‌ از ميامي‌

شكيل‌ اونيل‌ تا به‌ حال‌ 12 بار در تيم‌ منتخب‌ستارگان‌ قرار گرفته‌ است‌. البته‌ هنوز 100 ميليون‌دلارش‌ را از باشگاه‌ ميامي‌ نگرفته‌ و طلبكارمي‌باشد. او در پاسخ‌ به‌ خبرنگاري‌ كه‌ از او پرسيد:شك‌ (لقب‌ اونيل‌ است‌) حالا كه‌ تو تمام‌ پولت‌ را ازميامي‌ نگرفته‌اي‌، تكليف‌ آينده‌ تو در اين‌ تيم‌ چه‌مي‌شود؟ پاسخ‌ داد من‌ فقط به‌ پيروزي‌ مي‌انديشم‌و هيچ‌ چيز نمي‌تواند مرا متوقف‌ كند. مسائل‌ مالي‌را بايد با مديران‌ اين‌ باشگاه‌ حل‌ و فصل‌ كنم‌.مسائل‌ و مشكلات‌ مالي‌ سبب‌ ضعف‌ و عقب‌ نشيني‌من‌ نمي‌شود. شكيل‌ تاكنون‌ چند بار در حين‌مسابقات‌ و تمرينات‌ بسكتبال‌ از ناحيه‌ انگشتان‌دست‌ آسيب‌ ديده‌ و مجبور به‌ استراحت‌ شده‌است‌.


او نيل‌ در سينما

(شكيل‌ اونيل‌) نه‌ تنها در عرصه‌ بسكتبال‌ بلكه‌ درهنر سينما و بازيگري‌ نيز استعداد خاصي‌ دارد وتاكنون‌ در چند فيلم‌ ايفاي‌ نقش‌ داشته‌ است‌.همچنين‌ در چند برنامه‌ تلويزيوني‌ در نقش‌خودش‌ يعني‌ يك‌ بسكتباليست‌ معروف‌ و متبحربازي‌ كرده‌ است‌.
از جمله‌ فيلم‌هاي‌ او (شكيل‌) در سال‌ 2005و (همسر و فرزندانم‌) در سال‌ 2003 مي‌باشد،در ضمن‌ در سال‌ 2006 قرار است‌ در فيلم‌(اسكري‌ مووي‌ 4) نيز ايفاي‌ نقش‌ داشته‌ باشد،گفتني‌ است‌ اين‌ فيلم‌، فيلم‌هاي‌ جدي‌ را به‌ طنزمي‌گيرد.


ازدواج‌ اونيل‌

اونيل‌ در سال‌ 1999 با دختري‌ بنام‌(آرنتاياردبرگ‌) آشنا شد و ثمره‌ اين‌ ازدواج‌ يك‌فرزند دختري‌ مي‌باشد، اما آنها پس‌ از مدتي‌ ازيكديگر جدا شدند. او پس‌ از جدايي‌ از آرنتا با(شاني‌ نلسون‌) نامزد شد و اين‌ نامزدي‌ دو سال‌ به‌طول‌ انجاميد و سپس‌ در 26 دسامبر 2002 باشاني‌ ازدواج‌ كرد. آنها مراسم‌ عروسي‌ خود را درهتل‌ مجلل‌ (بورلي‌ هيلز) برگزار كردند در اين‌جشن‌ عروسي‌ جمعي‌ از هنر مندان‌ هاليوود وورزشكاران‌ مشهور شركت‌ داشتند.
شكيل‌ و شاني‌ صاحب‌ 3 فرزند به‌ نامهاي‌شريف‌ راشان‌، اميره‌ سنا و شكير راشان‌ شدند، البته‌شاني‌ نلسون‌ از ازدواج‌ اولش‌ پسري‌ بنام‌ ميلزدارد. شكيل‌ زندگي‌ مرفه‌ و خوبي‌ را براي‌ همسر وهمه‌ فرزندانش‌ فراهم‌ كرده‌ است‌ و مي‌خواهدفرزندانش‌ در زمينه‌هاي‌ گوناگون‌ ورزشي‌ فعاليت‌داشته‌ باشند.


نكاتي‌ از زندگي‌ اونيل‌

(شكيل‌ اونيل‌) چندين‌ آپارتمان‌ براي‌بازماندگان‌ طوفان‌ (كاترينا) تهيه‌ كرده‌ است‌ وهزينه‌ خوراك‌ و پوشاك‌ و تحصيل‌ چند صد نفر ازآسيب‌ ديدگان‌ طوفان‌ كاترينا را بر عهده‌ گرفته‌است‌.
شكيل‌ اونيل‌ در جشن‌ (بوقلمون‌) سال‌ گذشته‌صدها بوقلمون‌ بزرگ‌ براي‌ فقرا و گرسنگان‌خريداري‌ كرده‌ و به‌ همراه‌ لباس‌ به‌ خانه‌هاي‌آنان‌ فرستاده‌ است‌. او براي‌ بچه‌هاي‌بي‌سرپرست‌ در ميامي‌، فلوريدا، لس‌ آنجلس‌ ونيوجرسي‌ هر ساله‌ در ايام‌ كريسمس‌ خوراكي‌ واسباب‌ بازي‌ مي‌خرد و شخصا به‌ پرورشگاه‌هامي‌رود و به‌ آنها هديه‌ مي‌دهد. روي‌ بازوي‌ شكيل‌اونيل‌ يك‌ تصوير از (سوپرمن‌ خالكوبي‌ شده‌است‌، چرا كه‌ او به‌ شخصيت‌ سوپر من‌ علاقه‌زيادي‌ دارد. شكيل‌ در نيوجرسي‌ چند مدرسه‌ وباشگاه‌ ورزشي‌ براي‌ افراد بي‌ بضاعت‌ ساخته‌ اوتاكنون‌ فقط 2 بار طعم‌ شكست‌ را چشيده‌ است‌.كسب‌ يازده‌ مدال‌ طلاي‌ مسابقات‌ NBA از جمله‌افتخارات‌ او مي‌باشد.
اونيل‌ درباره‌ باز نشستگي‌ اش‌ مي‌گويد:مي‌دانم‌ كه‌ مانند سابق‌ در اوج‌ نيستم‌، مي‌خواهم‌جايم‌ را به‌ جوانان‌ بدهم‌، اما مربي‌ تيم‌ مي‌گويد:حضور من‌ همچنان‌ براي‌ موفقيتهاي‌ تيم‌ ضروري‌است‌. البته‌ اگر روزي‌ بازنشسته‌ شوم‌، لباس‌مربيگري‌ به‌ تن‌ مي‌كنم‌. او افزود شايد تا مسابقات‌2008 در تيم‌ ميامي‌ حضور داشته‌ باشم‌ و به‌ بازي‌بپردازم‌.
اكنون‌ نيز او به‌ جمع‌ پليس‌ ميامي‌ پيوسته‌ است‌و در مراسمي‌ ساده‌ و به‌ دور از تجملات‌، لباس‌پليس‌ ميامي‌ را به‌ تن‌ كرده‌ و نشان‌ پليس‌ رادريافت‌ كرده‌ است‌. او حتي‌ مي‌تواند اسلحه‌ نيزحمل‌ كند. البته‌ شهرتش‌ شايد براي‌ وي‌ در دسرساز شود و بايد بطور مخفي‌ حرفه‌ تازه‌اش‌ رادنبال‌ كند. او مي‌خواهد با بخش‌ قربانيان‌ ويژه‌همكاري‌ كند تا به‌ جنايتهايي‌ كه‌ بر روي‌ كودكان‌انجام‌ مي‌شود، پايان‌ دهد. پليس‌ ميامي‌ درروزنامه‌ اعلام‌ كرد، (مجرمان‌ هوشيار باشيد شكيل‌اونيل‌ در حال‌ گشت‌ زني‌ در خيابان‌ها است‌).

منبع: مجله خانواده

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٩:٢٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

مايك‌ تايسون‌، پرحاشيه‌ترين‌ بوكسور جهان‌

مايك‌ تايسون‌، پرحاشيه‌ترين‌ بوكسور جهان‌

(مايك‌ تايسون‌) را همه‌ مي‌شناسند. بوكسورسنگين‌ وزن‌ جهان‌ كه‌ براي‌ خودش‌ يكه‌تازي‌مي‌كند و سال‌ها رقيبي‌ در بوكس‌ نداشته‌ است‌اكنون‌ نيز با وجود افرادي‌ چون‌ (دني‌ ويليامز) كه‌مايك‌ تايسون‌ بزرگ‌ را شكست‌ داده‌ باز هم‌قدرت‌نمايي‌
مي‌كند و خود را برترين‌ بوكسورجهان‌ مي‌داند. او اعتماد به‌ نفس‌ بسيار بالايي‌ داردو حاضر به‌ پذيرفتن‌ شكست‌ نيست‌.
او در اين‌ باره‌ مي‌گويد من‌ مي‌خواهم‌ ورزش‌كنم‌ و با بوكس‌ قدرتم‌ را نشان‌ دهم‌. اما او در نهايت‌شكست‌ را پذيرفت‌ و از بوكس‌ خداحافظي‌ كرد.شايد بسياري‌ از شما از عناوين‌ و افتخارات‌ ورزشي‌مايك‌ تايسون‌ و زندگي‌ حاشيه‌اي‌ او مطلع‌ باشيداما بد نيست‌ كمي‌ هم‌ به‌ زندگي‌ خصوصي‌ وروحيات‌ او اشاره‌اي‌ داشته‌ باشيم‌، زندگي‌ تايسون‌مملو از حاشيه‌ است‌.

زندگي‌ مايك‌ تايسون‌
(مايك‌ تايسون‌) در 30 ژوئن‌ 1966 درنيويورك‌ بروكلين‌ به‌ دنيا آمد او فرزند(لورناتايسون‌) و (جيمي‌ كينرپاتريك‌) مي‌باشد.
در سال‌ 1978 به‌ خاطر يك‌ دعواي‌ خياباني‌و سرقت‌ يك‌ كيف‌ پول‌ در شهر (بروكلين‌) دستگيرو به‌ مدرسه‌ پسران‌ (تربون‌) فرستاده‌ شد.
(مايك‌) از همان‌ دوران‌ كودكي‌ روحيه‌اي‌خشن‌ و ناسازگار داشت‌ از لحاظ بدني‌ نيز نسبت‌ به‌بچه‌هاي‌ هم‌ سن‌ و سال‌ خود قوي‌ و درشت‌هيكل‌تر بود. به‌ طوري‌ كه‌ همه‌ دانش‌آموزان‌مدرسه‌ از او مي‌ترسيدند و جرات‌ نزديكي‌ به‌ وي‌را نداشتند.
در سال‌ 1979 در كانون‌ اصلاح‌ و تربيت‌مدرسه‌ تربون‌ زيرنظر يك‌ مربي‌ سرشناس‌ بوكس‌به‌ نام‌ (فلويد) تحت‌ تعليم‌ قرار گرفت‌. اين‌ مربي‌به‌ او توصيه‌ كرد نيروي‌ مضاعف‌ خود را در راه‌ورزش‌ صرف‌ كند. لذا مايك‌ را در باشگاه‌ بوكس‌سنگين‌ وزن‌ها ثبت‌نام‌ كرد.
(مايك‌) در مدرسه‌ با دوستانش‌ مرتب‌ دعوامي‌كرد تا جايي‌ كه‌ در سال‌ 1982 از دبيرستان‌ به‌دليل‌ خرد كردن‌ كاسه‌ بر سر يكي‌ ازهمكلاسي‌هايش‌ اخراج‌ شد.
سه‌ سال‌ بعد، يعني‌ در 6 مارس‌ 1985 دراولين‌ مسابقه‌ حرفه‌اي‌ شركت‌ كرد و در راند اول‌(هكتور مرسدس‌) را شكست‌ داد. سال‌ بعد در 20سالگي‌ در يك‌ مسابقه‌ (تره‌وور بربيك‌) را در رانددوم‌ شكست‌ داد و به‌ عنوان‌ جوانترين‌ بوكسورسنگين‌ وزن‌ جهان‌ پيروزي‌اش‌ را جشن‌ گرفت‌.همچنين‌ با غلبه‌ بر (جيمز بونيكر) و (شر اسميت‌)در (لاس‌ وگاس‌) عنوان‌ قهرماني‌ WBA سنگين‌وزن‌ جهان‌ را به‌ خود اختصاص‌ داد.
در سال‌ 1987 يك‌ مامور پاركينگ‌ مدعي‌شد كه‌ تايسون‌ سعي‌ در اغفال‌ همكار زن‌ وي‌راداشته‌ و او را نيز با سلاح‌ مرگبار و اهانت‌ موردضرب‌ و شتم‌ قرار داده‌، لذا از سوي‌ پليس‌ دستگيرشد و به‌ اتهام‌ زد و خورد مجبور به‌ پرداخت‌ 105هزار دلار خسارت‌ به‌ آن‌ زن‌ شد.
او در همان‌ سال‌ (توني‌ توكر) را شكست‌ داد وعناوين‌ سنگين‌ وزن‌ WBC و WBA را به‌ دست‌آورد.
مايك‌ در 9 فوريه‌ 1988 با (روبين‌ گيونس‌)بازيگر مشهور در (نيويورك‌) ازدواج‌ كرد.

مايك‌ خشن‌
(مايك‌) خوي‌ خشن‌ و پرخاشگرانه‌ خود راگويي‌ نمي‌توانست‌ كنار بگذارد، حتي‌ وقتي‌ازدواج‌ كرد. يك‌ سال‌ از ازدواج‌ او نگذشته‌ بودكه‌ گيونس‌ همسر مايك‌ در يك‌ مصاحبه‌ مطبوعاتي‌اظهار داشت‌ كه‌ تايسون‌ دچار جنون‌ و افسردگي‌است‌. او گفت‌: تايسون‌ به‌ آرامي‌ و به‌ ظاهر با عشق‌و علاقه‌ در كنارش‌ مي‌نشيند اما به‌ ناگهان‌ او رامي‌ترساند و سپس‌ مي‌خندد. چند ماه‌ بعد تايسون‌مبل‌ را از پنجره‌ خانه‌اش‌ در (برنارد زوبل‌) به‌بيرون‌ پرتاب‌ كرد و گيونس‌ و مادرش‌ از ترس‌ ازخانه‌ فرار كردند و سپس‌ گيونس‌ درخواست‌ طلاق‌كرد. بالاخره‌ تايسون‌ و گيونس‌ در جمهوري‌دومينكن‌ ازدواج‌ خود را فسخ‌ كردند. البته‌تايسون‌ در زمينه‌ زندگي‌ مشتركش‌ گفت‌: (همه‌آنهايي‌ كه‌ فكر مي‌كنند من‌ از لحاظ جسمي‌ به‌همسرم‌ صدمه‌ وارد كردم‌ اشتباه‌ مي‌كنند، چون‌انگشت‌ من‌ هم‌ به‌ او نخورده‌ است‌.) مايك‌ در آن‌سال‌ها رفتار عجيبي‌ داشت‌، او گاه‌گاهي‌ يك‌ كلاه‌اسكي‌ سرش‌ مي‌گذاشت‌ و لباس‌هاي‌ كهنه‌ ومندرس‌ مي‌پوشيد و به‌ خيابان‌ مي‌رفت‌ و گاهي‌اوقات‌ گدايي‌ مي‌كرد. همچنين‌ در يك‌ نزاع‌خياباني‌ در خيابان‌ (هارلم‌) استخوان‌ دست‌راستش‌ شكست‌ و مدتي‌ در گچ‌ بود. در سال‌1990 در مقابل‌ (جيمز بوستر) در مسابقه‌اي‌نفس‌گير در راند دهم‌ ناك‌ اوت‌ شد و كمربندقهرماني‌ جهان‌ را از دست‌ داد.
وي‌ درباره‌ بوكس‌ چنين‌ مي‌گويد: من‌ مسابقه‌دادن‌ و ناك‌ اوت‌ كردن‌ مردم‌ را دوست‌ دارم‌.واقعا عاشق‌ اين‌ كار هستم‌، بهترين‌ جشن‌ براي‌ من‌زماني‌ است‌ كه‌ به‌ حريفم‌ حمله‌ مي‌كنم‌ و البته‌ از هرحمله‌اي‌ هم‌ استقبال‌ مي‌كنم‌، جنگيدن‌ بدون‌سلاح‌. من‌ فقط مي‌خواهم‌ حريف‌ را شكست‌بدهم‌. آن‌ هم‌ به‌ بهترين‌ شيوه‌، وقتي‌ كسي‌ راشكست‌ مي‌دهم‌، دلم‌ مي‌خواهد قلبش‌ را از سينه‌بيرون‌ بكشم‌ و به‌ همه‌ نشان‌ دهم‌!
او در همان‌ سالي‌ كه‌ طعم‌ شكست‌ را چشيد دريك‌ حادثه‌ رانندگي‌ دندان‌هايش‌ آسيب‌ جدي‌ديد تا حدي‌ كه‌ 183 هزار دلار بعد از اين‌تصادف‌ براي‌ ترميم‌ دندان‌هايش‌ هزينه‌ كرد.
او در سال‌ 1992 به‌ دليل‌ درگيري‌ با يك‌بوكسور آزاد شده‌ از زندان‌ به‌ 3 سال‌ زندان‌ درمركز زندان‌هاي‌ جوانان‌ محكوم‌ شد.
بعد از آزادي‌ از زندان‌ گفت‌: سال‌هاي‌ عمرم‌را در مسابقات‌ گوناگون‌ و مصدوميت‌هاي‌ متعددگذراندم‌. مي‌دانم‌ كه‌ زندگي‌ام‌ رو به‌ سراشيبي‌افتاده‌ و آينده‌اي‌ ندارم‌ همه‌ زندگي‌ام‌ در اين‌راه‌ خلاصه‌ شده‌ است‌، هيچ‌ وقت‌ نمي‌توانم‌ مثل‌مردم‌ عادي‌ در جامعه‌ زندگي‌ كنم‌، شايد اين‌واقعيت‌ داشته‌ باشد كه‌ من‌ يك‌ حيوان‌ وحشي‌هستم‌.
در سال‌ 1999 به‌ خاطر حمله‌ به‌ 2 نفرموتورسوار به‌ 2 سال‌ زندان‌ محكوم‌ شد. او حتي‌به‌ داور مسابقه‌ نيز رحم‌ نمي‌كرد. در ژوئن‌ 2000،داور مسابقه‌ را به‌ علت‌ سوت‌ زدن‌ به‌ منزله‌ توقف‌بازي‌، ناك‌ اوت‌ كرد. فدراسيون‌ بوكس‌ او را به‌خاطر رفتار ناشايستش‌ به‌ 500 هزار دلار جريمه‌محكوم‌ كرد.
او در آن‌ زمان‌ با (مونيكا تورنر) ازدواج‌ كرده‌بود، اما باز هم‌ زندگي‌ مشتركش‌ عاقبت‌ خوشي‌نداشت‌ و مونيكا پس‌ از سه‌ سال‌ زندگي‌درخواست‌ طلاق‌ داد. در حالي‌ كه‌ حاصل‌ اين‌ازدواج‌ 2 فرزند بود. در 20 ژانويه‌ 2002 دريك‌ كنفرانس‌ مطبوعاتي‌ به‌ همراه‌ (لنوكس‌لوييس‌) بوكسور معروف‌ شركت‌ كرد. او با ضربه‌مشتي‌ به‌ صورت‌ محافظ لنوكس‌ سبب‌ برپايي‌ يك‌نزاع‌ دسته‌ جمعي‌ مقابل‌ دوربين‌هاي‌ تلويزيوني‌شد...
و اين‌ بار جريمه‌ او چنين‌ بود، 20000 دلارجريمه‌ كه‌ مبلغ‌ بسيار بالايي‌ بود.

باورهاي‌ تايسون‌
او در يك‌ كنفرانس‌ مطبوعاتي‌ در حوزه‌ عقايدو باورهاي‌ مذهبي‌اش‌ گفت‌: من‌ به‌ دنيا نيامده‌ام‌كه‌ مطابق‌ ميل‌ مردم‌ جامعه‌ زندگي‌ كنم‌. هر كسي‌مي‌تواند عقايد خودش‌ را داشته‌ باشد، نمي‌دانم‌چرا من‌ و مردم‌ به‌ باورهاي‌ ديني‌ پايبند نيستيم‌...
مخصوصا من‌ كه‌ سياه‌ و خشن‌... آنها به‌ دلايل‌واهي‌ مرا به‌ زندان‌ مي‌اندازند و در مورد من‌مقاله‌هاي‌ وحشتناك‌ مي‌نويسند. آن‌ گاه‌ يكشنبه‌هابه‌ كليسا مي‌روند و دعا مي‌خوانند، آنها ما سياهان‌را دوست‌ ندارند، در حالي‌ كه‌ مسيح‌ گفته‌ سياه‌ وسفيد فرقي‌ ندارد، بايد همه‌ را دوست‌ داشت‌. اگرروزي‌ مسيح‌ بيايد افراد بي‌دين‌ او رادوباره‌ به‌صليب‌ مي‌كشند. فقط ظاهرا مسيح‌ را پيامبر خودمي‌دانند و به‌ گفته‌هايش‌ عمل‌ نمي‌كنند.

شكست‌ مايك‌ تايسون‌
در يازدهم‌ ژوئن‌ 2005، مايك‌ تايسون‌مغلوب‌ (دني‌ ويليامز) شد... در ميان‌ تعجب‌دني‌ويليامز 31 ساله‌ انگليسي‌ موفق‌ شد در راندچهارم‌ تايسون‌ قهرمان‌ سنگين‌ وزن‌ دنيا را شكست‌دهد. كه‌ اين‌ پنجمين‌ شكست‌ حرفه‌اي‌ تايسون‌ دردنياي‌ مشتزني‌ بود...
البته‌ در راند اول‌ تايسون‌ از ويليامز پيشي‌گرفت‌، اما در راندهاي‌ بعدي‌ اين‌ ويليامز بود كه‌ ازتايسون‌ پيشي‌ گرفت‌ و در نهايت‌ او را شكست‌داد... مدير برنامه‌هاي‌ تايسون‌ مي‌گويد: او دچارپارگي‌ رباط دست‌ راست‌ شد و به‌ همين‌ دليل‌مسابقه‌ را واگذار كرد.
مايك‌ تايسون‌ از سال‌ 1990 تاكنون‌ 5 شكست‌پذيرفته‌ است‌. معروف‌ترين‌ اين‌ شكست‌ها به‌ 9سال‌ قبل‌ (1997) يعني‌ زماني‌ كه‌ گوش‌(ايواندرهالي‌فيلد) را با دندان‌ كند بر مي‌گردد.

سال‌شمار شكست‌ها
- 1990: در مسابقه‌ قهرماني‌ سنگين‌ وزن‌جهان‌ در شهر توكيو اولين‌ شكست‌ حرفه‌اي‌ خودرا در برابر (جيمز باستر داگلاس‌) تجربه‌ كرد.
- 1996: براي‌ تحمل‌ دومين‌ شكست‌ 6 سال‌انتظار كشيد (هالي‌ فيلد) توانست‌ مايك‌ تايسون‌ رادر راند يازدهم‌ شكست‌ دهد.
- 1997: در مسابقه‌ انتقامي‌ برابر(هالي‌فيلد) فقط موفق‌ به‌ گاز گرفتن‌ گوش‌ او شد.
- 2002: تايسون‌ بار ديگر براي‌ عنوان‌قهرماني‌ مبارزه‌ كرد اما (لنوكس‌ لوييس‌) انگليسي‌در (ممفيس‌) دست‌ او را از اين‌ عنوان‌ كوتاه‌ كرد.
- 2005: در (لوئيزويل‌) احتمالا آخرين‌شكست‌ خود را در برابر (دني‌ ويليامز) متحمل‌شد.
اكنون‌ او تصميم‌ به‌ بازنشستگي‌ گرفته‌ است‌. اويكي‌ از بوكسورهاي‌ افسانه‌اي‌ است‌ كه‌ چاره‌اي‌جز آويزان‌ كردن‌ دستكش‌هايش‌ ندارد.

از زندگي‌ شخصي‌ او
(جيمي‌ فاكس‌) هنرپيشه‌ مطرح‌ هاليووددرصدد است‌ تا زندگي‌ مايك‌ تايسون‌ را به‌ صورت‌فيلم‌ در آورد ودر آن‌ به‌ ايفاي‌ نقش‌ بپردازد.شنيده‌ها حاكي‌ از آن‌ است‌ كه‌ فاكس‌ حقوق‌ساخت‌ فيلم‌ براساس‌ زندگي‌ قهرمان‌ بوكس‌ راخريداري‌ كرده‌ و درصدد است‌ كه‌ فيلمي‌براساس‌ زندگي‌ مايك‌ تايسون‌ توليد كند.
- زماني‌ كه‌ مايك‌ تايسون‌ گوش‌ رقيب‌ خود راگاز گرفت‌، (توماس‌ مسريو) وكيل‌ برتر آمريكا،دفاع‌ از حقوق‌ اين‌ بوكسور را به‌ عهده‌ گرفت‌. بايدافزود كه‌ اين‌ وكيل‌ پرونده‌ مايكل‌ جكسون‌ را نيزدر دست‌ داشت‌.
- محمدعلي‌ كلي‌ در مورد مايك‌ تايسون‌ گفته‌است‌، اگر او در زمان‌ من‌ بود مطمئنا من‌ را در رانداول‌ ناك‌ اوت‌ مي‌كرد.
_ دردوران‌ بحراني‌ زندگي‌ مايك‌ تايسون‌، كه‌براي‌ پرداخت‌ دستمزد به‌ وكلا نياز به‌ پول‌ داشت‌،آرنولد جكسون‌ و جورج‌ كلوني‌ قسمت‌ اعظم‌بدهي‌هاي‌ او را پرداختند و براي‌ آزادي‌اش‌ اززندان‌ وثيقه‌ گذاشتند.

منبع: مجله خانواده سبز

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٩:٢٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

زندگینامه موتزارت و مطالبی در مورد او

زندگینامه موتزارت و مطالبی در مورد او

موسيقي‌ موتزارت‌ تاثير شگرفي‌ بر روح‌ انسان‌مي‌گذارد. اصولا فعاليت‌هاي‌ نوابغ‌ و هنرمندان‌بيشتر از آن‌كه‌ عامه‌ پسند باشند مورد توجه‌ افراداهل‌ فن‌ قرار مي‌گيرد، اما در ارتباط با موتزارت‌بايد گفت‌: اين‌ موضوع‌ صادق‌ نيست‌. زيرا روح‌موسيقي‌
موتزارت‌ در همه‌ جا محسوس‌ است‌ وآثار او براي‌ همه‌ مردم‌ قابل‌ درك‌ و هضم‌مي‌باشد. موسيقي‌ موتزارت‌ حتي‌ در پيچيده‌ترين‌قسمت‌ها براي‌ عوام‌ قابل‌ شنيدن‌ است‌ و به‌ هيچ‌وجه‌ باعث‌ آزار نمي‌شود، اما واقعا چرااينگونه‌است‌، در جواب‌ بايد متذكر شد كه‌ درموسيقي‌ موتزارت‌ علاوه‌ بر رمز و راز، سادگي‌ درعين‌ پيچيدگي‌ احساس‌ مي‌شود و اين‌ سادگي‌ وزيبايي‌ براي‌ همه‌ قابل‌ درك‌ است‌. در مجموع‌باعث‌ مي‌شود كه‌ موتزارت‌ غني‌ و دلچسب‌ به‌ نظرمي‌رسد اما نه‌ دلچسب‌ مانند بسياري‌ از ترانه‌هاي‌پاپ‌ و مدرن‌ امروزي‌ كه‌ عمري‌ كمتر از دو يا سه‌ماه‌ دارند.
امروزه‌ با گذشت‌ 250 سال‌ از زمان‌ موتزارت‌هنوز موسيقي‌هاي‌ او زنده‌ و تازه‌ مي‌باشد. پس‌بياييم‌ زندگي‌ پررمز و راز و افسانه‌اي‌موتزارت‌ را باهم‌ مطالعه‌ كنيم‌.

زندگي‌ موتزارت‌

(ولفگانگ‌ آمادئوس‌) موتزارت‌ آهنگسازاتريشي‌ از نابغه‌هاي‌ موسيقي‌ و از بزرگترين‌آهنگسازان‌ موسيقي‌ كلاسيك‌ بود. او در 27ژانويه‌ 1756 در سالزبورگ‌ كه‌ يكي‌ از مراكزهنري‌ و فعاليت‌هاي‌ مهم‌ موسيقي‌ اروپا بود درخانواده‌اي‌ هنرمند به‌ دنيا آمد.
از هفت‌ فرزندي‌ كه‌ پدر و مادرش‌ مي‌بايست‌داشته‌ باشند تنها او و خواهرش‌ (ماريا آنا) ازبيماريهاي‌ نوزادي‌ آن‌ دوران‌ جان‌ سالم‌ بدربردند.
پدرش‌ (لئوپلد) كه‌ در دربار اسقف‌ خدمت‌مي‌كرد، آهنگساز و ويولونيست‌ مشهوري‌ بود و دراكستر والي‌ سالزبورگ‌ رهبريت‌ آن‌ را به‌ عهده‌داشت‌.
از همان‌ كودكي‌ و لفگانگ‌ چنان‌ نبوغي‌ نشان‌داد كه‌ پدرش‌ همه‌ چيز را رها كرد و به‌طور جدي‌و مستمر به‌ آموزش‌ او پرداخت‌.
خانواده‌ موتزارت‌ به‌ قصد كسب‌ تجربه‌ ونمايش‌ هنرشان‌ به‌ يك‌ سفر دور و دراز در گستره‌اروپا رفتند. در آن‌ زمان‌ و لفگانگ‌ 7 ساله‌ بود. اوو خواهرش‌ به‌ همراه‌ پدر در مدت‌ 3 سال‌ در48 شهر كنسرت‌ دادند و لفگانگ‌ كه‌ از سه‌ سالگي‌پيانو را نزد پدر آموخته‌ بود اولين‌ قطعاتش‌ را دراين‌ دوران‌ ساخت‌ و به‌طور خودآموز نوازندگي‌ويلون‌ و ارگ‌ را ياد گرفت‌. او اولين‌ اثر اپرايش‌ رادر سن‌ 12 سالگي‌ خلق‌ كرد و در اين‌ سنين‌نوازنده‌ اي‌ چيره‌ دست‌ در پيانو و ويولن‌ و ارگ‌شد.
پدرش‌ كه‌ مدرس‌ موسيقي‌ بود، يكي‌ ازاصلي‌ترين‌ مشوقهاي‌ و لفگانگ‌ به‌ شمار مي‌رفت‌.او در طي‌ سفرهاي‌ مختلفش‌ به‌ دربار پادشاه‌ها وملكه‌ها مي‌رفت‌ و در حضور اشراف‌ توانايي‌ ونبوغ‌ پسرش‌ را به‌ نمايش‌ مي‌گذاشت‌...
خانواده‌ كمي‌ بعد از سال‌ 1766 به‌ وطن‌ بازگشتند. آنها اميدوار بودند و لفگانگ‌ اپرايي‌ را كه‌نوشته‌ در آنجا اجرا كند اما به‌دليل‌ بعضي‌ دسيسه‌هااين‌ اپرا ارائه‌ شد. او و خانواده‌اش‌ سال‌ 1769را در سالزبورگ‌ گذراندند.
در سالهاي‌ 1770 - 73 سه‌ بار به‌ ايتاليا سفركردند كه‌ در آن‌ هنگام‌ موتزارت‌ 2 اپرا و يك‌سونات‌ براي‌ اجرا در ميلان‌ نوشت‌. ضمنا در اين‌هنگام‌ با سبك‌ موسيقي‌ ايتاليايي‌ آشنا شد.
در تابستان‌ 1773 دفعات‌ بيشتري‌ به‌ وين‌رفت‌ و بيشتر براي‌ آنكه‌ شايد محلي‌ براي‌ تدريس‌به‌دست‌ آورد. در آنجا موتزارت‌ يك‌ رشته‌كوآرتت‌ و سمفوني‌ نوشت‌.
با اين‌ همه‌ اين‌ نابغه‌ بي‌مانند جهان‌ موسيقي‌هرگز نتوانست‌ به‌ موفقيت‌هاي‌ رسمي‌ كه‌مخصوص‌ آن‌ دوران‌ بود دست‌ يابد زيراموسيقيداناني‌ كه‌ يك‌ صدم‌ خلاقيت‌ و هنر او رانداشتند. اما با فرود آوردن‌ سر تسليم‌ بر اراده‌فرمانروايان‌ آن‌ روزها و ديارها به‌ رهبري‌اركسترهاي‌ ويژه‌ آنان‌ دست‌ مي‌يافتند لذا ازلحاظ مالي‌ تامين‌ مي‌شدند. اما گويي‌ و لفگانگ‌آمادئوس‌ فرصتي‌ براي‌ اين‌ تسليم‌ها و حرمت‌ها وامنيت‌ها نداشت‌، از اين‌ رو اصطلاح‌ حقوق‌ بگيردربار نبود.


موفقيت‌

پدر ولفگانگ‌ مي‌ديد فرصت‌هاي‌ فرزندش‌ به‌عنوان‌ يك‌ آهنگ‌ساز با استعداد در سالزبورگ‌ ازبين‌ مي‌رود، او تصميم‌ گرفت‌ براي‌ ولفگانگ‌ درجاي‌ ديگر شغلي‌ بيابد. لذا ولفگانگ‌ به‌ همراه‌مادرش‌ به‌ مونيخ‌ و مانهايم‌ رفت‌ اما هيچ‌ شغلي‌به‌دست‌ نياورد. او بيش‌ از 6 ماه‌ در مانهايم‌ ماند وآهنگ‌ هايي‌ براي‌ فلوت‌ و پلانو نوشت‌ و در آنجاعاشق‌ دختري‌ زيبا و بنام‌ آلوئيزاوبر شد.


موتزارت‌ حدود 50 سمفوني‌ نوشت‌.

پدرش‌ به‌ فكر افتاد پسر و همسرش‌ را به‌ پاريس‌بفرستد، اما متاسفانه‌ ولفگانگ‌ از محيط رسمي‌ وخشك‌ پاريس‌ خوشش‌ نيامد. لئوپولد به‌ او گفت‌كه‌ باز گردد چرا كه‌ در شهر خودش‌ شغل‌ بهتري‌برايش‌ پيدا كرده‌ بود. مادر در پاريس‌ فوت‌
كردولفگانگ‌ تنها از اين‌ سفر با خاطره‌ اي‌ تلخ‌ بازگشت‌. مدتي‌ در سالزبورگ‌ در كليساي‌ جامع‌ درگروهي‌ موسيقي‌ به‌ نواختن‌ ويلن‌ و ارگ‌پرداخت‌.
ولفگانگ‌ تصميم‌ گرفت‌ به‌ مونيخ‌ برود تا درآنجا اپرا بنويسد. بعد به‌ وين‌ دعوت‌ شد. او دردربار امپراطور به‌ آشپزي‌ مشغول‌ شد. روزي‌ ازكارفرمايش‌ خواست‌ كه‌ اجازه‌ ساخت‌ آهنگي‌درباره‌ موضوع‌ مورد علاقه‌اش‌ را از پرنس‌بخواهد. اما پرنس‌ بي‌توجه‌ به‌ موتزارت‌، سبب‌رنجش‌ وي‌ شد. موتزارت‌ از دربار بيرون‌ آمد و درسالهاي‌ بعد زندگيش‌ را با تدريس‌ موسيقي‌، چاپ‌آثارش‌ يا نواختن‌ براي‌ عموم‌ و يا در خانه‌دوستانش‌ مي‌پرداخت‌. در سال‌ 1787 شغل‌كوچكي‌ به‌ عنوان‌ رهبر گروه‌ موسيقي‌ به‌دست‌آورد كه‌ از آن‌ حقوق‌ كافي‌ عايدش‌ مي‌شد ولي‌ ازنوشتن‌ آهنگ‌هاي‌ گروه‌ باله‌ چيزي‌ به‌ دست‌نمي‌آورد.البته‌ در آن‌ دوران‌ موتزارات‌ توانسته‌بود زندگي‌ خوبي‌ براي‌ خودش‌ دست‌ و پا كند.كالسكه‌ شخصي‌، نوكر خصوصي‌ و خانه‌ بزرگ‌داشت‌، اما مردي‌ ولخرج‌ بود.
درسال‌ 1782 با (كنستانس‌ وبر) خواهركوچكتر آلوئيزا ازدواج‌ كرد.
در اولين‌ سالهاي‌ زندگي‌ خود در وين‌،موتزارت‌ به‌وسيله‌ نوشتن‌ آهنگ‌ براي‌ پيانو و ويلن‌اعتباري‌ كسب‌ كرد. درسال‌ 1782 اپراي‌ معروف‌خود را نوشت‌.
(هايدن‌) يكي‌ از آهنگسازان‌ معروف‌ آن‌دوران‌ به‌ پدر موتزارت‌ نامه‌ نوشت‌ و گفت‌ پسرت‌بزرگ‌ترين‌ آهنگسازي‌ است‌ كه‌ ديده‌ يا شنيده‌ام‌.او با ذوق‌ است‌ واز آن‌ بالاتر بزرگترين‌ دانشمندآهنگسازي‌ است‌ كه‌ تاكنون‌ برخورد داشته‌ است‌.آهنگ‌هاي‌ موتزارت‌ معجوني‌ از درخشندگي‌آهنگسازي‌ و رشد سمفونيك‌ بود.
آن‌ دوران‌ نهايت‌ پركاري‌ موتزارت‌ به‌ شمارمي‌رود. در سال‌ 1789 اولين‌ اپراي‌ كمدي‌خود را با نام‌ (عروسي‌ فيگارو) نوشت‌. اوباقيمانده‌ عمر كوتاهش‌ را د ر وين‌ گذراند.موتزارت‌ مسافرت‌هاي‌ زيادي‌ در اين‌ مدت‌ انجام‌داده‌ بود. در واقع‌ موتزارت‌ بيشتر روزهاي‌عمرش‌ را در سفر بود. 13 هزار و 97 روز زندگي‌كرد، 3 هزار و 720 روز از عمرش‌ را در سفر بودو در طي‌ اين‌ سفرهاي‌ كوتاه‌ و بلند از بيش‌ از 200شهر ديدن‌ كرد.
درزندگي‌ موتزارت‌ لحظات‌ سكون‌ واستراحت‌ به‌ ندرت‌ وجود داشته‌ است‌. او كه‌ ازهمان‌ كودكي‌ پرجنب‌ و جوش‌ بود. پس‌ از كسب‌موفقيت‌هاي‌ كوچك‌ و بزرگ‌ در زادگاهش‌ وهمچنين‌ سفر به‌ ايتاليا و زندگي‌ در وين‌ به‌ يك‌چهره‌ محبوب‌ مبدل‌ شد.
آخرين‌ سفر او به‌ پراگ‌ در سال‌ 1791 بود، تااپرايي‌ را برگزار كند اين‌ يك‌ اپراي‌ سنگين‌ سنتي‌براي‌ جشن‌ تاجگذاري‌ بود ولي‌ موتزارت‌ در آن‌از لطافت‌ و شوخ‌ طبعي‌ خاصي‌ از شخصيت‌هاي‌اجتماعي‌ اپرا استفاده‌ كرد. موتزارت‌ برخلاف‌داستان‌هاي‌ متعددي‌ كه‌ مربوط به‌ مسموميت‌ اوتوسط يكي‌ از همكارانش‌ به‌ نام‌ (آنتونيو سالياري‌)شايع‌ شده‌، به‌ علت‌ يك‌ بيماري‌ ناشناخته‌ همراه‌ باتب‌ در سن‌ 36 سالگي‌ از دنيا رفت‌. موتزارت‌آهنگي‌ را كه‌ يكي‌ از عظيم‌ترين‌ كارهاي‌ او درموسيقي‌ كليسايي‌ است‌ كه‌ به‌ دليل‌ بيماري‌اش‌ نيمه‌تمام‌ رها كرد. او درحومه‌ شهر وين‌ با حداقل‌تشريفات‌ و در يك‌ گور گمنام‌ به‌ خاك‌ سپرده‌ شد.


ويژگي‌هاي‌ موسيقي‌ موتزارت‌

موسيقي‌ و شخصيت‌ خود موتزارت‌ شگفت‌انگيزبوده‌ است‌. دانشمندان‌ به‌ اين‌ نتيجه‌ رسيده‌اند كه‌ماهي‌هاي‌ درياي‌ اژه‌ در سواحل‌ يونان‌ با شنيدن‌موسيقي‌ موتزارت‌ استرس‌ كمتري‌ دارند و ميل‌جفتگيري‌ در آنها بيشتر مي‌شود. گاوهاي‌ شيرده‌ باشنيدن‌ موسيقي‌ موتزارت‌ شير بيشتري‌ توليدمي‌كنند.

حتي‌ موسيقي‌ موتزارت‌ بر روي‌ انسانها نيز تاثيرمثبت‌ مي‌گذارد. در سلول‌هاي‌ زنداني‌هاي‌جنايي‌ موسيقي‌ موتزارت‌ پخش‌ مي‌شودتا به‌آرامش‌ برسند. درايستگاه‌هاي‌ متروي‌ نيويورك‌از بلندگوها صداي‌ موسيقي‌ موتزارت‌ به‌ گوش‌مي‌رسد تا تاثير مثبت‌ و آرام‌بخش‌ بر روي‌افرادي‌ بگذارد كه‌ بي‌صبرانه‌ منتظر رسيدن‌متروي‌ بعدي‌ هستند.
در واقع‌ جنين‌ در شكم‌ مادر با شنيدن‌ موسيقي‌موتزارت‌ احساس‌ آرامش‌ و رضايت‌ بيشتري‌مي‌كند. به‌ گفته‌ محققان‌ و روانشناسان‌ فرانسوي‌،موسيقي‌ موتزارت‌ مثل‌ باراني‌ است‌ دربيابان‌.
شيطنت‌ وحركتهاي‌ غيرمنتظره‌ همراه‌ بانغمه‌هاي‌ ساده‌ و دلنشين‌ را در موسيقي‌ موتزارت‌مي‌توان‌ لمس‌ كرد.
اوج‌ خلاقيت‌، نبوغ‌ در جواني‌ به‌ همراه‌شادابي‌ براي‌ زندگي‌ و بي‌آلايشي‌ به‌ خوبي‌ درموسيقي‌ موتزارت‌ احساس‌ مي‌شود.
موسيقيدانان‌، موسيقي‌ موتزارت‌ را اينگونه‌تشبيه‌ كرده‌اند: گويي‌ از پنجره‌ با تحسين‌ به‌ كودكي‌نابغه‌ مي‌نگري‌ كه‌ درحال‌ بازي‌ و سخن‌ گفتن‌ باخود است‌.


برخي‌ از آثار موتزارت‌

مجموع‌ آثار موتزارت‌ 656 موسيقي‌مي‌باشد كه‌ چندين‌ اثر او در طول‌ جنگ‌هاي‌متعدد از بين‌ ر فته‌ است‌. در ذيل‌ به‌ چند اثرمعروف‌ او اشاره‌ مي‌كنيم‌:
عروسي‌ فيگارو - فلوت‌ سحرآميز - سمفوني‌شماره‌ چهل‌ - مارش‌ ترك‌ - موسيقي‌ كوچك‌شبانه‌ - پيانو كنسرت‌ در دوماژور - ركوييم‌هاي‌مرگ‌ - آوماريا- فانتزي‌ د ر رمينور - كنسرت‌هاي‌كلارينت‌ - كوارترهاي‌ زهي‌ - وارياسيون‌هاي‌پيانو


منبع: مجله خانواده سبز

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٩:۱٦ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱٦ خرداد ،۱۳۸٥

بيوگرافي‌ كامل ‌شقايق دهقان از زبان خودش

بيوگرافي‌ كامل ‌شقايق دهقان از زبان خودش

من در روز چهارم اسفند ماه سال 1357 درست سه ماه قبل از اينکه برای اولين بار سوار هوا پيما بشم, در يکی از شهر های کوچک دانشجوی آلمان به اسم لان گسين به دنيا آمدم و بعد از سه ماه در لوايل سال 1358 که مصادف شد با اتمام تحصيلات پدرم, وقوع انقلاب, آغاز دلتنگی های مادرم و هفت ساله شده خواهر بزرگم ما به کشور بازگشتيم و به دليل کار پدرم به مدت 6 سال در شمال کشور ساکن شديم و

من , خواهر بزرگترم و خواهر و برادر کوچکترم که در همان شهر های شمال کشور به دنیا آمدند و به خوانواده ما پيوستند دوران کودکيمان را تا قبل از مدرسه رفتن من در فضايی خوش و آرام گذرانديم و بعد از 6 سال, خانواده 6 نفری ما به تهران آمد و در تهران ساکن شد و من به مدرسه رفتم .

سالهای بين اول ابتدايی تا گرفتن ديپلم ساده ترين, سطحی ترين و بی دغدغه ترين سالهای زندگی من بود . بدون هيچ اوج و فرودی. مثل يک شاگرد خوب, مودب و سر به زير و هيجان انگيز ترين قسمت سالهای تحصيلی من شرکت در برنامه های ورزشی و فرهنگی بين مدارس بود!
تا اينکه در تابستان سال 1374 زمانی که هفده سالم بود برای گذراندن اوقات فراغت در يکی از کلاسهای عروسک گردانی فرهنگسرای امير کبير ثبت نام کردم و با فضای تازه ای آشنا شدم که خيلی لذت بخش تر از فضای يکنواخت , تکراری و بی هيجانی بود که تا آن زمان داشتم .فضايی که آدم را وادار به فکر کردن و ايجاد خلاقيت می کرد و دو سال بعد, همزمان با امتحانات نهايی سال چهارم دبيرستان از طرف معلمی که در آن کلاس با هم آشنا شده بوديم به يک گروه تئاتر عروسکی که برای جشنواره عروسکی آماده می شدند معرفی شدم و آغاز به کار کردم .
صحنه, اجرا و تماشاچی بی نظير بود . کار کردن با عروسکهای نمايشی رو دوست داشتم . بنابراين به ديپلم رياضی که گرفته بودم هيچ اهميتی ندادم و تصميم گرفتم با تمام تلاشم به اين رشته ادامه بدم . اما آن اجرا . اولين و آخرين تجربه تئاتر عروسکی من شد .
از طريق يکی از همان همکارهای گروه تئاتر عروسکی به خانم گلچهره سجاديه که مشغول تشکيل يک گروه تئاتر بود و اجرای نمايش بود معرفی شدم و همکاريم با آن گروه شروع کردم .
فضايی جدی تر , سنگين تر , پيچيده تر و عجيب , خيلی عجيب . سه ماه تمرين و دوماه اجرا .
پنچ ماه کار کردن با يک گروه حرفه ای تئاتر با عث شد تا پيش خودم قسم بخورم که تا آخر عمرم به کار تئاتر ادامه می دهم و همزمان و بازهم طريق يکی از همکاران همان تئاتر عروسکی به يکی از تهيه کننده های گروه کودک تلويزيون معرفی شدم و کار نوشتن من آن برنامه را هم شروع کردم و پيش خودم فکر کردم خب می توانم هر دو کار را با هم انجام بدهم . بازی در تئاتر و نوشتن برای تلويزيون . اما بازی در سريالهای تلويزيونی , هرگز !
طولی نکشيد که يکی از همان کارگردانهای گروه کودک تلويزيون , اجرای من را در آن نمايش ديد و به من پيشنهاد بازی در سريالش را داد و من بعد از دو هفته ترديد پذيرفتم !
کارم را در تلويزيون با فعاليت در گروه کودک آغاز کردم و شدم عضو جدايی نا پذير خانواده تلويزيونی ها . در اين بين در دو کار سينمايی هم بازی کردم زير نور ماه و نقش کوتاهی در فيلم سيندرلا و بعد بلافاصله به آغوش تلويزيون بازگشتم .
زندگی در کنار خانواده ای که بسيار زياد دوستشان داشتم و شغلی که با اشتياق و علاقه دنبال می کردم به بهترين نحو می گذشت .
تا اينکه در پائيز سال 1381 اتفاق عجيبی افتاد . بستن يک قرار داد جديد و بازی در سريال طنز هر شبی به اسم "پاورچين" و آشنا شدن با .....
از قبل می شناختمش, دو سه سالی بود . اولين آشنائيمان در يک برنامه ترکيبی بود به اسم گلخونه برای شبکه جام جم . سه سال قبل از پاورچين و بعد از آن چند کار نصفه و نيمه که هيچکدام به مرحله توليد و پخش نرسيد .
اما اين بار فرق می کرد .
مهراب قاسم خانی . همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی من . ديگر فقط يک همکار نبود . خيلی عجيب بود يه حس عجيب ... يه حسی مثل تفاهم و همفکری و اشتراک .
الان هم که چند ماه از زندگی مشترک من با آن همکار خوب و خوش اخلاق و صميمی می گذرد . بار ها شده که خاطراتمان را با هم مرور کرديم و هر دوی ما حداقل از طرف خودم می گويم . خدا را شکر می کنم که همه خوشبختيهای دنيا را يک جا به من هديه کرده است .


آلبوم عکس ‌شقايق دهقان

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٠:٤٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

بيوگرافي کامل محمدرضا گلزار

بيوگرافي کامل محمدرضا گلزار

نام اصلي: محمدرضا

نام خانوادگي اصلي: گلزار

سمت (در بخش هاي): بازیگران،

تاريخ تولد: 1354

محل تولد: تهران

مليت: ایران

مدرك تحصيلي: لیسانس مکانیک


بيوگرافي

قبل از اینکه به سینما بیاید، نوازنده بود و به عنوان گیتاریست با گروه آریان همکاری می کرد. آشنایی اتفاقی اش با ایرج قادری باعث می شود تا در فیلم "سام و نرگس" بازی کند. از آن به بعد در فیلمهای "زمانه"، "بالای شهر، پایین شهر" و "شام آخر" بازی کرد که فیلم آخری زودتر از دیگر فیلمهایش به نمایش درآمد.
محمدرضا گلزار در سال 1381 در فیلمهای "بوتیک" و "چشمان سیاه" بازی و سال 1382 را با بازی در فیلم "13 گربه روی شیروانی" آغاز کرد.
شاید کسی باور نمی کرد که گلزار هم بتواند خوب بازی کند. اما او در فیلم "بوتیک" نشان داد که اگر بخواهد می تواند بازیگر موفقی باشد.

منبع: ایران اکت

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٠:٤٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

عجيب ‌ترين‌ ساختمان ‌هاي‌ دنيا در هزار سوم

عجيب ‌ترين‌ ساختمان ‌هاي‌ دنيا در هزار سوم

در دنيا ساختمان‌هاي‌ جديدي‌ ابداع‌ و توسطمهندسين‌ طراحي‌ شده‌ است‌ كه‌ از آن‌ به‌ عنوان‌عجيب‌ترين‌ ساختمان‌هاي‌ دنيا در هزاره‌ سوم‌ يادمي‌كنيم‌.

خانه‌ رقصان‌
از كنار اين‌ خانه‌ كه‌ رد مي‌شويد واقعا توجهتان‌به‌ آن‌ جلب‌ مي‌شود (خانه‌ رقصان‌) يكي‌ ازبحث‌برانگيزترين‌ خانه‌هاي‌ (پراگ‌) مي‌باشد كه‌يك‌ آرشيتكت‌ كاليفرنيايي‌ آن‌ را طراحي‌ كرده‌است‌. انگار او وقتي‌ درحال‌ كشيدن‌ نقشه‌ آن‌ بوده‌در توهم‌ به‌ سر مي‌برده‌ است‌.


ساختمان‌ رباتي‌
(بانك‌ آسيا) يك‌ ساختمان‌ بسيار مشهور دربانكوك‌ است‌. اين‌ ساختمان‌ سال‌ها پيش‌ يعني‌ درسال‌ 1985 احداث‌ شد و ظاهر ربات‌ مانند آن‌سمبل‌ مدنيزه‌ شدن‌ نظام‌ بانكي‌ است‌. از لحاظساختماني‌ امكان‌ آن‌ وجود دارد كه‌ اين‌ بنا راتبديل‌ به‌ يك‌ (مگاربات‌) نمايند. در آن‌ صورت‌اگر روزي‌ گودزيلا تصميم‌ بگيرد صورت‌ سبز خودرا به‌ اهالي‌ بانكوك‌ نشان‌ دهد، مسلما از اين‌عمارت‌ عظيم‌ خواهد ترسيد.


خانه‌ ريپلي‌
اگر كسي‌ آن‌ را براي‌ نخستين‌ بار ببيند احتمالافكر مي‌كند اين‌ خانه‌ در اثر يك‌ زمين‌لرزه‌ به‌ اين‌صورت‌ درآمده‌ است‌. ولي‌ اين‌ طور نيست‌. اين‌ساختمان‌ درست‌ شبيه‌ به‌ عمارت‌ معروف‌ ريپلي‌است‌ كه‌ به‌ عنوان‌ نمادي‌ از زمين‌لرزه‌ سال‌ 1812كه‌ شدت‌ آن‌ 8 ريشتر محاسبه‌ شده‌ بود، ساخته‌شده‌ است‌. گفته‌ مي‌شود كه‌ بيشترين‌ عكس‌ دنيا ازاين‌ عمارت‌ گرفته‌ شده‌ است‌.


عمارت‌ ويلسون‌
اين‌ ساختمان‌ كه‌ به‌ نوعي‌ مدرنيزه‌ مي‌باشد، درحقيقت‌ بين‌ سال‌هاي‌ 1971 و 1974 بنا شده‌است‌. طرح‌ منحصر به‌ فرد عمارت‌ ويلسون‌ مصداق‌كامل‌ يك‌ سبك‌ معماري‌ مي‌باشد و نشان‌برجسته‌اي‌ براي‌ اتصال‌ زمين‌ به‌ آسمان‌ است‌. دراين‌ ساختمان‌ چندين‌ آزمايشگاه‌، اداره‌ و مجتمع‌فضايي‌ داير مي‌باشد و بيش‌ از 1500 دانشمند درآن‌ مشغول‌ به‌ كار هستند. تا به‌ حال‌ انواع‌ و اقسام‌آزمايشات‌ عجيب‌ و غريب‌ نيز در آن‌ جا انجام‌گرفته‌ است‌.


زاويه‌ 135 درجه‌
اين‌ خانه‌ عجيب‌ هيچ‌ اسم‌ و رسمي‌ ندارد، ولي‌داراي‌ زاويه‌ 135 درجه‌ است‌. به‌ همين‌ خاطرنام‌ آن‌ را خانه‌ زاويه‌ 135 درجه‌ گذاشته‌ايم‌.متاسفانه‌ تنها اطلاعاتي‌ كه‌ در مورد آن‌ داريم‌ اين‌است‌ كه‌ در چين‌ يا ژاپن‌ بنا شده‌ و شيرواني‌ آن‌ به‌رنگ‌ صورتي‌ كمرنگ‌ مي‌باشد و در زاويه‌ 135درجه‌ قرار دارد.


هتل‌ سوفيتل‌
طرح‌ منحصر به‌ فرد اين‌ هتل‌ از روي‌ معابرباستاني‌ ژاپن‌ گرفته‌ شده‌ است‌. اين‌ هتل‌ كه‌ نام‌كامل‌ آن‌ (هتل‌ توكيو سوفيتل‌) مي‌باشد بيش‌ از72 اتاق‌ و 11 سوئيت‌ دارد و داراي‌ سه‌ طبقه‌مخصوص‌ غيرسيگاري‌هاست‌ و همچنين‌ 5 سالن‌كنفرانس‌ و اتاق‌ ملاقات‌ كلاس‌ بالا و پيشرفته‌ درآن‌ موجود است‌. ولي‌ اگر از من‌ بپرسيد مي‌گويم‌كسي‌ كه‌ بخواهد پا در اين‌ هتل‌ حيرت‌انگيزبگذارد بايد بايد كيسه‌اي‌ پول‌ همراه‌ خود داشته‌باشد.


ساختمان‌ مثلثي‌
نمي‌دانيم‌ در يك‌ خانه‌ اين‌ شكلي‌ چه‌ كارمي‌شود كرد. اين‌ ساختمان‌ مثلثي‌ فقط به‌ اين‌منظور ساخته‌ شده‌ است‌ كه‌ توجه‌ همه‌ را به‌ خودجلب‌ كند و انسان‌ را به‌ حيرت‌ و تفكر بيندازد. دراين‌ باره‌ سوالات‌ بسياري‌ به‌ مغزمان‌ خطورمي‌نمايد.


خانه‌ فضايي‌ آسترا
اين‌ ساختمان‌ جالب‌ در واقع‌ يك‌ كارخانه‌ درهامبورگ‌ آلمان‌ است‌. حتما طبقه‌هاي‌ اصلي‌ آن‌روي‌ اين‌ پايه‌ لاغر و باريك‌ هميشه‌ در نوسان‌هستند هم‌ اكنون‌ اين‌ ساختمان‌ بي‌نظير ويران‌شده‌ است‌.


خانه‌ سر و ته
با اين‌ خانه‌ كه‌ (آثار عجيب‌) نام‌ دارد، سفري‌ به‌دنياي‌ ناشناخته‌ها بكنيد. اين‌ بنا تنها جاذبه‌توريستي‌ وارونه‌ در مركز فلوريداست‌ و جاي‌سرگرم‌كننده‌اي‌ براي‌ تفريح‌ مي‌باشد. در اين‌خانه‌ عجيب‌، بيش‌ از صد نمايشگاه‌ عجيب‌تر براي‌ديدن‌ شما خانواده‌ها داير شده‌ است‌. ولي‌ وقتي‌وارد آن‌ جا مي‌شويد مراقب‌ خودتان‌ باشيدچون‌ معلوم‌ نيست‌ سالم‌ بيرون‌ بياييد.


خانه‌ خميده
باور مي‌كنيد كه‌ داريد به‌ يك‌ خانه‌ واقعي‌ نگاه‌مي‌كنيد؟ خانه‌ خميده‌ در سال‌ 2004 ساخته‌ شدو در واقع‌ به‌ يك‌ مركز تجاري‌ تبديل‌ شد اين‌ خانه‌يك‌ جاذبه‌ توريستي‌ مهم‌ در شهر (سوپات‌) واقع‌در لهستان‌ است‌، اما نمي‌دانيم‌ اگر كسي‌ يك‌ بارشكستني‌ همراه‌ خود داشته‌ باشد، در اين‌ خانه‌ چه‌اتفاقي‌ برايش‌ مي‌افتد؟

منبع: مجله خانواده سبز

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٠:٢٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

دسترسي به بيش از 8000 شبكه ي راديويي و تلويزيوني توسط vTuner 4.0

تماشاي شبكه هاي مختلف جهاني از طريق كامپيوتر و اينترنت يكي از قابليتهاي خوب بسياري از كانال هاي ماهواره اي مي باشد , بسياري از شبكه هاي بزرگ چنين امكاني را در سايتهايشان قرار مي دهند تا برنامه هاشان به صورت آنلاين پخش شود , ولي اگر مايل هستيد از طريق اينترنت به بعد وسيعي از شبكه هاي هاي ماهواره اي و راديويي متصل شويد و آنها را تماشا كنيد , دريافت و يا دخيره نماييد , بدون آنكه حتي صفحه ي وبي را باز نماييد, vTuner نرم افزاريست كه اين امكان را به شما مي دهد. نسخه ي 4.0 اين نرم افزار كه آخرين نسخه ي عرضه شده ي آن از سوي خود شركت vTuner است , قابليت پخش بيش از 8000 شبكه ي راديويي و تلويزيوني Online در اينترنت را داراست ! داراي 1550 ايستگاه مي باشد كه در هفته حدودا 7500 Show به نمايش در مي آورد قابليت جستجو گشت و گذار بين برنامه ها و نمايش ليست بر اساس TimeZone منطقه اي ما ويژگي هاي ديگر آن است . محيط نرم افزار هم به گونه اي ساده طراحي شده و كاربر كار اساني در مقابله با آن در پيش دارد . اين نرم افزار به هيچ سخت افزار اضافي نياز ندارد و تمامي اطلاعات از طريق مودم دريافت مي شود
Srial: 43492741SACCZ

حجم 4.05MB
دانلود

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٠:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

AirGuard 1.15 یک بازی زیبا و جذاب از نوع بازی های خلبانی و جنگی

AirGuard 1.15 یک بازی زیبا و جذاب از نوع بازی های خلبانی و جنگی

AirGuard 1.15 كه يك بازي هواپيمايي هست و با توجه به حجم بسيار كمي كه داره (4 مگابايت) بسيار زيبا ، جالب ، خوش ساخت و سرگرم كننده هست.
شما در این بازی خلبان هواپيمايي هستيد كه بايد در یک منطقه ی جنگی اهداف ثابت و متحرك رو به وسيله سلاحهاي خود (رگبار و بمب) از بين ببريد. از نكات جاب بازي اين هست كه شما مي‌تونيد هواپيما رو هم به وسيله كيبورد و هم به وسيله موس هدايت كنيد. این بازی شامل 15 مرحله ی مختلف هست که از مراحل آسان شروع میشه به مراحل سخت و سخت تر میرسه!

از زیبایی های این بازی میتوان به آهنگ جذاب و هیجان انگیزی که در هنگام بازی پخش میشه نام برد . گرافیک جالب هم یکی دیگه از مزایای این بازی محسوب میشه
هدایت هواپیما با موس و یا کلید های W ، S ، D ، A صورت میگیره و برای شلیک رگبار از کلیک چپ موس باید استفاده کنید و برای رها کردن بمب از کیک راست موس باید استفاده کنید

حجم: 4.3MB
لینک دانلود:
http://rapidshare.de/files/19343691/AirGuardFullSetup.zip


 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٠:٢٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

Goldfish Aquarium v.1.0

یه آکواریوم توپ


حجم 2.79MB
دانلود

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

mopy fish

پيشنهاد مي كنم اين ماهي كوچولو قرمز را حتما دانلود كنيد اين ماهي مانند يك آكواريوم عمل ميكند كه بايد به آن غذا دهيد و اگر غذا ندهيد مي ميرد اگر هم بطور مرتب غذا دهيد مي توانيد با جمع آوري امتياز ساير ماهي ها را نيز هم دانلود كنيد از جمله امكانات ديگر اين برنامه قلقلك دادن ماهي توسط ماوس مي بتشد.

حجم 1.30MB
دانلود

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٠:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

Digital Talking Parrot 0.9

یک طوطی بسیار جالب در محیطی متحرک و زیبا که میتونید از طریق میکروفن باهاش صحبت کنید و بهش حرف زدن یاد بدید.                           

حجم 1.77MB
دانلود

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

پشت صحنه زندگي به شرط خنده و بازیگران آن

يه نودقسمتي ديگه اما به شرط خنده اين مجموعه هر شب ساعت 21 از شبكه پنجم سيما و در خيلي از شبكه هاي استاني كشور پخش مي شود و مخاطبان زيادي را مقابل تلويزيون مي نشاند .
تصميم گرفتيم يك گزارش هنري براي شما تهيه كنيم . گزارشي كه بازيگران مطرحي در آن ايفاي نقش مي كنند كه شما از آنها خاطرات زيادي داريد ... پلاك 4 يكي از خيابانهاي شمال شهر تهران ميزبان اين گروه است . خانه اي بزرگ با درختان سر به فلك كشيده و استخري زيبا به همراه اتاق هاي بزرگ ... همه در انجا مي خندند و زندگي را ساده مي گيرند چرا كه بايد زندگي راساده و گرنه مشكلات بر شما فايق مي آيد و كمر شمارا خم خواهد كرد ... زندگي به شرط خنده نشان داد كه مهدي مظلومي كه در اين حرفه كار بلد است و مي تواند از بازيگرانش به راحتي بازي بگيرد... آنچه كه خواهيد خواند مختصري در رابطه با بازيگران اين مجموعه است ، همچنين گزارشي از پشت صحنه ... تصاويري كه خواهيد ديد عكس هاي اختصاصي بازيگران اين مجموعه مقابل دوربين خانواده سبز است ... به زندگي لبخند بزنيد ...

درباره مهدي مظلومي و ساخته‌هايش:
مخاطب تلويزيون با در اختيار داشتن حدود هفت كانال وطني و تعداد زيادي كانال غير وطني هميشه قدرت انتخاب زيادي براي تماشاي آنچه كه به دنبال آن است دارد. يكي از چيزهايي كه هميشه براي مخاطبان تلويزيون اهميت زيادي دارد،
بازيگراني هستند كه در يك فيلم و سريال تلويزيوني يا سينمايي ايفاي نقش مي‌كنند. آنها هميشه اين امتياز را دارند كه عكسشان در ابعاد برزگ بر روي پرده سينما چاپ مي‌شود و اسمشان در عنوان بندي فيلم‌ها درشت‌تر از اسامي ديگر مي‌آيد. بهر حال چه بخواهيم و چه نخواهيم اين چهره و نوع بازي بازيگران است كه معمولا در ذهن اكثر مخاطبان تلويزيون نقش مي‌بندد و باعث مي‌شود آنها مخاطب كاري بشنود.
زندگي به شرط خنده يا همان سريالي كه هر شب بعد از يك روز پر كار و خسته كننده وقتي به خانه باز مي‌گرديد از شبكه پنج سيما شاهد آن هستيد؛ اثري است كه بخش زيادي از انرژي خود را از بازيگراني مي‌گيرد كه در آن ايفاي نقش كرده‌اند. اين سريال ابتدا با نام « به گيرنده ها دست نزنيد ، اشکال از ماست!» مقابل دوربين رفت. نامي عجيب و غريب كه البته شباهت زيادي به ساخته‌هاي قبلي كارگردان آن مهدي مظلومي داشت. بدون شرح، بانكي‌ها و كمربندها را ببنديم كه حتما يادتان هست؟

اين كارگردان كه با سريال تازه خود صاحب چهار اثر طنز نود شبي در كارنامه حرفه‌اي خود شده فعاليتش را با كارگرداني تلويزيوني و تدوين سريال‌ها و برنامه‌هاي تلويزيوني آغاز كرد و شهرت عمده او هم به دليل همكاري با دو كارگردان مطرح اين عرصه يعني مهران مديري و مهران غفوريان بود. البته مظلومي از جايي به بعد تصميم مي‌گيرد تا به شكل مستقل كار كند كه نتيجه اين تلاش ساخت برنامه نمايشي بدون شرح در شبكه سه سيما مي‌شود. سريالي كه داستان آن در يك هفته نامه به نام « شهر قشنگ» رخ مي‌داد كه چند خانواده عجيب و غريب با همت و تلاش خود آن را منتشر مي‌كردند. نشريه‌اي كه اگرچه به اندازه مجله خانواده سبز پر مخاطب نبود! اما ماجراهاي دست اندركاران آن گاه بيننده را از خنده به سرفه مي‌انداخت. مجله‌اي با آقاي كاووسي كه چند تكه كلام داشت: ناهيد خانوووووم.... ديجيتالم كجا بود؟
بعد از موفقيت آن سريال مظلومي در سريال بعدي خود به شبكه دو سيما رفت تا قصه خانواده‌اي را روايت كند كه همگي در يك بانك كار مي‌كردند. سريالي با نام بانكي‌ها كه البته موفق از كار در نيامد. شايد بتوان يكي از ويژگي‌هاي كارهاي مهدي مظلومي در زمينه طنز را « تلاش براي ايجاد موقعيت طنز» دانست. او كمتر به سراغ طنز كلامي و شكلكك درآوردن در كارهايش رفته و بيشتر تلاش كرده تا موقعيتي را ايجاد كند كه باعث خنده مخاطب شود. او در انتخاب شخصيت‌هايش هم هيچ وقت يك شخصيت كمدي را به نمايش نمي‌گذارد. بازيگران سريال‌هاي او در عين جدي بودن براي خودشان آدمهايي خنده دار هستند. اين مساله در برخي از كارهاي او خوب جواب داده و در بعضي ديگر به نتيجه خوبي نرسيده است كه بانكي‌ها نمونه ناموفق آن است. اگر در سريال بدون شرح وجود آن آدمهاي عجيب و غريب در يك نشريه باعث خنده مخاطب مي‌شد در بانكي‌ها انتخاب آن فضا كار را براي او سخت كرد و باعث شد تا مخاطب جنس روابطي را كه در آن بانك رخ مي‌دهد به هيچ وجه باور نكند.
مظلومي در سريال كمربندها را ببنديم باز هم الگوي موفق كار اول خود را تكرار كرد و اين باعث شد تا سريال او باز هم اثر پر طرفداري باشد. شايد بتوان اين مساله را وجه مشترك كارهاي او دانست كه در همه آنها با انتخاب يك محل عجيب و غريب و در عين حال جدي براي وقوع حوادث داستان، ماجراهاي خود را روايت مي‌كند. اين مكان يك بار دفتر يك مجله بود، يكبار يك بانك، يكبار يك فرودگاه و حالا هم يك خانه.
درباره سريال تازه او حتما در خبرهاي قبلي خوانديد كه «داستان آن درباره شخصي به نام دکتر افشار است که سالهاست خارج از ايران زندگي مي‌کند. او روزي در فيلمي ايراني خانه خودش را مي بيند که آن را به سرايدارش تيمور سپرده بود. كمي پرس و جو مي‌كند تا متوجه مي‌شود که تيمور بدون اجازه او خانه اش را به گروههاي فيلمبرداري اجاره مي دهد. اين کار تيمور يعني اجاره دادن خانه به گروههاي مختلف براي همسايه ها مزاحمت ايجاد مي کند و آنها با گروههاي فيلمبرداري هم درگير مي شوند. براي همين شخصي به اسم «ازگليان» که مدير سازمان هنري «دايره سياست گذاري گرايش هاي امور هنري» با اسم مخفف «دسگاه» است وارد قصه مي شود اما به جاي اين که مشکلات را حل کند ، مشکلات جديدي را اضافه مي کند.» اگر شما اين مجموعه را تا امروز دنبال كرده باشيد حتما مي‌بينيد كه اين خلاصه داستان ابتدايي شبيه آن چيزي كه اين روزها مي‌بينيد نيست. البته گاهي سر و كله گروه‌هاي هنري به اين خانه مي‌افتد اما مظلومي ترجيح داده تا با پرداختن به روابط ميان آدمهاي قصه خود كه ساكن اين خانه هستند قصه خود را روايت كند.
مظلومي در سه ساخته قبلي خود معمولا يك شخصيت را به عنوان شخصيت محوري در نظر مي‌گرفته و شخصيت‌هاي بعدي را در نسبت با او تعريف مي‌كرده است. به تعبيري ديگر او متوجه يك نكته مهم شده و آن اين است كه « اگر قرار است طنزي بگيرد لازمه آن اين است كه يك شخصيت قوي محوري داشته باشد. البته لازم نيست اين شخصيت در همان كار شكل بگيرد، بلكه كافي است كه بيننده از آن شخصيت سابقه ذهني داشته باشد.» در سريال كمربندها را ببنديم او از همين فرمول استفاده كرد و شخصيتي كه فتعلي اويسي نقش او را ايفاء كرد، دقيقا همان شخصيت آقاي كاووسي بدون شرح بود. او اين فرمول را اينبار هم در سريال زندگي به شرط خنده تكرار كرده است و دقيقا شخصيت خشايار مستوفي از سريال زير آسمان شرح را انتخاب كرده و به اين سريال آورده است. اين شخصيت محوري در كنار ديگر شخصيت‌ها با چند داستاني كه حتما هم داستان‌هايي تازه و نو نيست، همه چيزي است كه اين شب‌ها بعد از ساعت 21 از شبكه پنج مي‌بينيم. البته كم كم نويسندگان جديد مجموعه متن‌هايي تازه مي‌نويسند و خبرهايي درباره حضور بازيگران تازه در اين سريال مي‌خوانيم. محمد شيري يكي از آنهاست. البته در خبرهاي قبلي از حضور فتعلي اويسي هم چيزهايي خوانده بوديم كه تا امروز خبري نشده است.



رضا داوود نژاد
داوود نژادها ديگر تبديل به يك خانواده مفصل سينمايي ـ تلويزيوني شده‌اند. پدر، عمو، خواهر و مادر بزرگ رضا داوود نژاد از چهره‌هاي فعال در عرصه سينما و تلويزيون هستند. مادر او در كارهاي پدر رضا ايفاي نقش مي‌كند. خواهر او علاوه بر تجربه منشي صحنه‌گي به عنوان بازيگر هم تجاربي داشته و عموي رضا ـ محمد رضا داوود نژاد ـ هم همان كسي است كه در ايام دهه فجر او را در سريال چه كسي به سرهنگ شليك كرد؛ ديديم.

شايد ويژگي مهم او به عنوان بازيگر چاق بودن بيش از حد او باشد. مساله‌اي كه راه به راه در اين سريال هم به آن اشاره مي‌شود و همسرش پروانه با اين بهانه او را از خوردن خوراكي‌هاي مختلف منع مي‌كند. داوود نژاد چهره‌اي كاملا جدي دارد. تكيه كلام‌هاي او چندان خنده دار نيست اما وقتي مخاطب به اين مساله فكر مي‌كند كه اجراي تئاتر توسط او براي بچه‌ها آن هم در نقش يك الاغ چه نتيجه‌اي خواهد داد، خواه ناخواه علاقمند به دنبال كردن ماجراهاي مربوط به او مي‌شود. البته او به عنوان يك جوان عشق بازيگري مهارت‌هاي ديگري هم دارد. يكي از اين مهارت‌هاي اين جوان عاطل و باطل اين است كه توانسته نظر يك دختر پولدار را به سمت خود جلب كند و با او پيمان زناشويي ببندد. او همواره با اين جمله خطاب مي‌شود: گلم!




يوسف تيموري:
هيچ شباهتي به اسمش جهان ندارد. در مورد او همين قدر مي‌دانيم كه مامور آتش نشاني بود و بعد اخراج شد. هميشه دوست دارد به جاي در از روي ديوار تردد كند. بارها عاشق شده؛ يعني هر دختري را كه مي‌بيند يك دل نه صد دل عاشق او مي‌شود و البته تا بحال دختري پيدا نشده كه به او ابراز تمايل كند و عشق پاك او را به وعده و وعيدهاي خواستگارهاي ديگرش ترجيح دهد.
يوسف تيموري بهترين انتخاب براي ايفاي نقش شخصيت‌هاي توسري خور، آويزوون، بي‌آتيه و البته ساده دل است. او فعاليت خود را با سيب خنده آغاز كرد. البته خيلي كه تحقيق مي‌كنيم مي‌بينيم در يك سريال تلويزيوني به نام آپارتمان شماره سيزده از سريال‌هاي سيماي خانواده هم در نقش شاگرد يك فرش فروش ايفاي نقش كرده است. شايد شما هم پر رنگ‌ترين تصويري كه از او در ذهن خود داريد، نقش پسر خشايار مستوفي در سريال زير آسمان شهر باشد. جوان بوكسوري كه پدرش سرايدار يك ساختمان بود و يك دفعه طي يك عمل جراحي از يوسف تيموري به مجيد صالحي تبديل شد و هيچ كس هم عدم حضور او را حس نكرد! در آن سريال هميشه زير دست خشايار بود و كتك مي‌خورد و اينجا هم...
يوسف تيموري در فيلم بوتيك نقش خوبي ايفاء كرده است. او يكي از همان جوانان فيلم است كه در خانه‌اي مجردي با دوستان ديگرش زندگي مي‌كند. در سريال سايه آفتاب هم نقشي كاملا جدي را ايفاء كرد. او در آن سريال نوچه يك جوان بامرام به نام علي بود كه نقش او را پژمان بازغي ايفاء مي‌كرد. تيموري يكي از بازيگراني است كه بازي‌هاي خوب او در بده ـ بستان با بازيگر مقابلش شكل مي‌گيرد و البته احساس مي‌شود كه در اين سريال بازي او چندان ارتباطي با ديگر شخصيت‌ها ندارد. جست و چابك و چه جلب تكيه كلام‌هايي است كه به تازگي از او در اين سريال مي‌شنويم.




حميد لولايي:
طبق آخرين خبرهاي ما او اين روزها خيلي خوشحال است. چون بعد از گذشت نه سال از آتش سوزي سينما آزادي مدتي قبل شهردار تهران كلنگ احداث اين سينما را دوباره به زمين زد. اين همان سينمايي است كه لولايي زماني مديريت آن را به عهده داشته است.

لولايي كار خود را با قطار ابدي و بعد از آن با طنزهاي مهران مديري آغاز كرد و بنا به دلايلي كه ما نمي‌دانيم ديگر هيچ گاه در كارهاي او ايفاي نقش نكرد. جاده‌هاي سبز شمالي سريالي جدي بود كه در آن ايفاي نقش كرد و لهجه‌اي شمالي داشت. زير آسمان شهر هم اوج شهرت او در مقام يك بازيگر تلويزيوني بود. سريالي كه خودش جايي گفته براي ايفاي نقش خشايار مستوفي از پدرش الگو گرفته بود. نقش خشايار مستوفي همان نقشي بود كه حتي اكبر عبدي هم نتوانست جاي خالي آن را پر كند و خود لولايي هم در سريال زندگي به شرط خنده نتوانست آن محبوبيت را تكرار كند.
لولايي از بازيگراني است كه بداهه پردازي در كارش خيلي اهميت دارد و البته گاه كنترل اين بداهه پردازي از دست او در مي‌رود. همين چند نقش محدودي هم كه ايفاء كرده نشان مي‌دهد كه او از جمله بازيگراني است كه براي نقش‌هايش خيلي مايه مي‌گذارد و البته اين مساله به فيلم نامه هم بستگي دارد. به تازگي‌ هم كه در سينما فعال شده سال گذشته به خاطر ايفاي نقش صاحب يك موسسه كفن و دفن در فيلم چند مي‌گيري گريه كني؟ ساخته شاهد احمدلو جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل را از جشنواره فيلم فجر دريافت كرد. سال گذشته هم فيلم اگي مي‌توني منو بگير را با شاهد احمدلو به عنوان دومين تجربه كار كرد.
شايد بهترين نقش او به عنوان بازيگر نقش آقا ماشاء الله در سريال خانه به دوش بود. آدمي با فكرهاي بزرگ اما عملكرد كم كه به دردسر مي‌افتاد. البته او بايد احتياط كند كه كليشه نشود. او در زندگي به شرط خنده جوري عبارت عروس گلم را مي‌كشد كه نوشتن آن خيلي سخت است. خودتان دراينباره تخيل كنيد!
`



سحر ولد بيگي:
او دختر يكي از گريمورهاي فعال و پيشكسوت سينماي ايران به عنوان مسعود ولدبيگي است. سحر
زماني مجري برنامه كودكان بود. او در بازي‌هايش روحيات عجيب و غريبي دارد. علي رغم يك معصوميت كودكانه كه در بازي‌هايش ديده مي‌شود گاه يك عصبيت زيادي هم در بازي‌هايش هست كه باعث مي‌شود حس كنيم همه نقش‌هايش شبيه به هم است.

او علي رغم جثه كوچكي كه دارد در چند كار اخيرش هميشه نقش زني را ايفاء كرده كه قدرتمند است و خيلي از همسرش سر تر است. او در پاورچين در نقش دختري به نام شادي ظاهر شد كه از برره به تهران آمده بود تا در رشته كتابگذاري تحصيل كند. دختري كه هميشه با زن برادرش درگير بود و به او پرخاش مي‌كرد. در نقطه چين منيژه بود. همسر بامشاد و دختر ددي. البته با آن حالت شل و وارفته بامشاد شايد بهتر باشد بگوييم كه شوهر بامشاد بود. يادتان هست بامشاد او را چطور صدا مي‌كرد؟ عياااال
او در سريال دختران هم ايفاي نقش كرده، در نقش دختري شمالي و دانشجوي رشته بازيگري كه هيچ وقت عروسكش از او جدا نمي‌شد.



بهنوش بختياري:
در برنامه نقد سه كه نوروز امسال از شبكه سه پخش شد به صراحت گفت كه هيچ وقت از شنيدن انتقاد خوشحال نمي‌شود و دوست دارد درباره كارش تعريف بشنود.
بختياري انگار آفريده شده تا نقش دخترهاي مغرور، پولدار را بازي كند. اين مساله شايد بزرگ‌ترين ويژگي او باشد كه هميشه دختري افاده‌اي است كه از جاي باكلاسي به جاي بي‌كلاس مي‌آيد و فخر فروشي مي‌كند. حالا اين جابجايي ممكن است بين برره و شهر اتفاق بيفتد و يا بين ايران و امريكا.

سر و كله او با آن لهجه عجيب و غريب امريكايي‌اش در اين سريال از جايي پيدا شد كه به ايران آمد تا به سفارش مادرش مهريه‌ مادر را وصول كند و دوباره به امريكا بازگردد. در رشته حقوق درس خوانده و با كار جايزه بزرگ مشهور شد. البته لهجه امريكايي او در اين سريال به خوبي لهجه قمي او در سريال جايزه بزرگ نيست.


در بازي‌هايش خيلي به حركت‌هاي اغراق شده دست و چهره خود متكي است. تا يادمان نرفته سريال شبكه سه و نيم با تكيه كلام ببخشيد را هم به كارهايش اضافه كنيم.
بهنوش بختياري مدتي به عنوان منشي صحنه در كارهاي سينمايي و تلويزيوني حضور داشته كه مشهور ترين آنها ميهمان مامان ساخته داريوش مهرجويي بوده است.




علي صادقي:
سلام، چطوري؟ اين همان تكيه كلامي بود كه بارها از زبان صادقي در اين سريال شنيده‌ايم. صادقي بازيگري است كه با دو سريال بهترين تابستان من و دردسر والدين در تلويزيون گل كرد. سريال اول داستاني طنز داشت كه در جبهه رخ مي‌داد و ماجراي نوجواني يزدي را روايت مي‌كرد كه به جبهه مي‌رود و در آنجا ماجراهاي طنزي را رقم مي‌زند.
در نوع بازي اين بازيگر طمائنيه و تحقيري ديده مي‌شود كه مهم‌ترين دليل متفاوت بودن بازي او با ديگر بازيگران است. صادقي بازي‌هاي راحتي دارد كه گاه حتي بدون ديالوگ و تنها با يك نگاه تاثير خوبي بر بيننده مي‌گذارد. شايد با ديدن نقش‌هاي او حس كنيم كه شخصيتي كه او نقشش را ايفاء مي‌كند، ضريب هوشي كمي دارد و كمي عقب مانده است. اين همان مساله‌اي است كه باعث مي‌شود قرار گرفتن اين شخصيت در موقعيت‌هاي مختلف باعث خنده مخاطب شود. علي صادقي در دو سريال مهم رضا عطاران حضور داشته است. در پشت كنكوري‌ها كه از شبكه سه پخش شد هم با داوود نژاد همبازي بوده و البته در فيلم هوو هم حضور داشته كه ساخته عليرضا داوود نژاد بوده است. شايد امسال فيلم پيك نيك در ميدان جنگ با بازي او اكران شود. صادقي در اين فيلم جنگي كه حال و هوايي كمدي دارد، نقش يك جوان ساده دل روستايي را ايفاء كرده است كه در جبهه جنگ با عراقي‌ها گوسفندهايش هم او را همراهي مي‌كنند. خودتان داستان را حدس بزنيد.




پشت صحنه زندگي به شرط خنده
دوربين‌... صدا... پلان‌... ضبط مي‌شود... بله‌،در هر مكان‌ فيلمبرداري‌ شما با اين‌ موارد برخوردمي‌كنيد، اما بايد اشاره‌ كرد كه‌ در مجموعه‌هاي‌نود قسمتي‌ كمي‌ اوضاع‌ تفاوت‌ دارد، چرا كه‌>استرس‌< براي‌ رسيدن‌ به‌ پخش‌، هميشه‌ عوامل‌را تحت‌الشعاع‌ قرار مي‌دهد و در اين‌ بين‌،كارگردان‌ و مدير توليد بيشتر از همه‌ در تكاپوهستند، درست‌ به‌ مانند مهدي‌ مظلومي‌ و نصير كه‌در >زندگي‌ به‌ شرط خنده‌< كار مشكلي‌ را پيش‌ رودارند...


درب‌ منزل‌ بزرگ‌، محل‌ فيلمبرداري‌ كه‌ دريكي‌ از خيابان‌هاي‌ نزديك‌ ميدان‌ تجريش‌ بازمي‌شود، روحيه‌اي‌ دو چندان‌ به‌ شما مي‌دهد...جوب‌هاي‌ خانگي‌، حوضچه‌ها و در نهايت‌استخري‌ بزرگ‌ كه‌ در وسط باغ‌ ديده‌ مي‌شود.يوسف‌ تيموري‌ و علي‌ صادقي‌، فعلا مقابل‌ دوربين‌نيستند... از فرصت‌ استفاده‌ مي‌كنند و مشغول‌شوخي‌ كردن‌ با يكديگر هستند... خشايار درگوشه‌اي‌ نشسته‌ و در حال‌ خوردن‌ چاي‌ است‌.مهدي‌ مظلومي‌ در اتاق‌ تدوين‌ نشسته‌ است‌، چراكه‌ تدوين‌ همزمان‌ انجام‌ مي‌گيرد، اتاقي‌ شامل‌چند كامپيوتر مخصوص‌ اين‌ كار; كه‌ در ابتداي‌ورود به‌ ساختمان‌ در سمت‌ چپ‌ مشخص‌ است‌.مهدي‌ مظلومي‌ كارگردان‌ جواني‌ است‌، كه‌شادابي‌ و انرژي‌ را در چهره‌ او مي‌توان‌ ديد، اماخستگي‌ در چهره‌ او نمايان‌ است‌... كارگرداني‌مجموعه‌هاي‌ نود قسمتي‌ يكي‌ از شرطهايش‌خستگي‌ است‌ و اين‌ جزوي‌ از كار مي‌باشد...
داوودنژاد در حال‌ خوردن‌ تخمه‌ است‌; از آن‌جا كه‌ جيب‌ شلوارهايش‌ بزرگ‌ است‌، به‌ احتمال‌زياد يك‌ كيلو تخمه‌اي‌ در آن‌ ريخته‌... (سحرولدبيگي‌) به‌ همراه‌ (بهنوش‌ بختياري‌) كه‌ طي‌ دوسال‌ اخير، از اركان‌ ثابت‌ بيشتر مجموعه‌هاي‌ طنزهستند، روي‌ يك‌ ميز در محوطه‌ نشسته‌اند و ازفرصت‌ استفاده‌ مي‌كنند و مشغول‌ گل‌ گفتن‌ و گل‌شنيدن‌ هستند. مظلومي‌ آنها را صدا مي‌كند ومي‌گويد: آماده‌ باشيد... دقايقي‌ ديگر مقابل‌دوربين‌ هستيد. متن‌ را كه‌ خوانده‌ايد و اين‌ دوبازيگر زن‌ به‌ او مي‌گويند: >خيالتان‌ راحت‌ باشد،حفظ حفظيم‌<. نسيم‌ بهاري‌ چنان‌ به‌ صورتمان‌مي‌خورد كه‌ براي‌ لحظاتي‌ خوابمان‌ مي‌گيرد، اگرچاي‌ را به‌ موقع‌ نمي‌خورديم‌، به‌ طور حتم‌ همان‌لحظه‌ خوابمان‌ مي‌برد. نصير، مدير توليد مجموعه‌به‌ ما مي‌گويد: چه‌ خبر بچه‌ها و ما از او تشكرمي‌كنيم‌ كه‌ اجازه‌ ورود ما به‌ داخل‌ لوكيشن‌ راداد، كه‌ جا دارد دوباره‌ از او تشكر كنيم‌... برايمان‌كمي‌ عجيب‌ بود كه‌ سكانس‌هاي‌ كنار استخر، بسياربي‌سروصدا بود... مظلومي‌ متفكرانه‌ به‌ كاربازيگرانش‌ نگاه‌ مي‌كرد و در مواقع‌ لزوم‌، به‌ آنهامسايل‌ مهم‌ را گوشزد مي‌كرد. در اين‌ لوكيشن‌،خشايار و قرتاس‌ (نمي‌دانيم‌ قرتاس‌ را درست‌نوشتيم‌ يا نه‌ شايد غرتاس‌، شايد غرتاص‌ و شايد هم‌قرتاص‌) باشد، به‌ هر حال‌ اين‌ دو در حال‌ بازي‌كردن‌ بودند... چند خانواده‌ كه‌ آشناي‌ عوامل‌فيلم‌ بودند هم‌ آنجا حضور داشتند، يك‌ دختركوچولو منتظر مانده‌ بود تا لولايي‌ كارش‌ تمام‌شود، تا با او عكس‌هاي‌ يادگاري‌ بگيرد. بهنوش‌بختياري‌ هم‌ آمده‌ بود... كمي‌ تمرين‌ كرد و سپس‌در گوشه‌اي‌ نسشته‌ و كتاب‌ مي‌خواند، او مي‌گفت‌:>از كوچك‌ترين‌ فرصت‌ براي‌ مطالعه‌ استفاده‌مي‌كنم‌ و در حال‌ خواندن‌ زبان‌ انگليسي‌ هستم‌.<يكي‌ از بازيگران‌ كه‌ نامش‌ محفوظ است‌ در حال‌پخش‌ شيريني‌ نارگيلي‌ بود، علت‌ را كه‌ پرسيديم‌،گفت‌: اتومبيل‌ خريدم‌... مباركش‌ باشد. حس‌خبرنگاري‌ ما را به‌ داخل‌ خانه‌ كشيد. از آن‌ جا كه‌ضبط در بيرون‌ خانه‌ بود، مي‌توانستيم‌ به‌ راحتي‌داخل‌ خانه‌ را ببينيم‌... خانه‌ تاريك‌ بود، البته‌انواع‌ و اقسام‌ پروژكتورها در آن‌ به‌ چشم‌مي‌خورد. يك‌ خانه‌ بزرگ‌ كه‌ فكر كنم‌ كسي‌ در آن‌پيش‌ از تصويربرداري‌ زندگي‌ نمي‌كرد. به‌ هر حال‌دكورهاي‌ قشنگي‌ در آن‌ چيده‌ شده‌ بود، به‌خصوص‌ تصوير نقاشي‌ شده‌ خشايار...
روزي‌ كه‌ ما آنجا بوديم‌، سكانس‌ فروش‌ خانه‌بود. كوچولوهايي‌ كه‌ براي‌ ديدن‌ لوكيشن‌ آمده‌بودند با خود مي‌گفتند، يعني‌ وقتي‌ كه‌ خانه‌ فروش‌رفت‌، ديگر شب‌ها اين‌ سريال‌ را نمي‌بينيم‌ كه‌خشايار اين‌ گفته‌ را شنيد و لبخند زد...
ساعت‌ نزديك‌ پنج‌ بعد از ظهر است‌، كه‌ يوسف‌تيموري‌ و علي‌ صادقي‌ هم‌ حاضر مي‌شوند، مثل‌هميشه‌ خنده‌، خوش‌ و بش‌گويي‌... زماني‌ كه‌ هركدام‌ از آنان‌ مقابل‌ دوربين‌ عكاسي‌ خانواده‌ سبزمي‌ايستند، تكيه‌ كلامي‌ مي‌اندازند و ما هم‌ ازفرصت‌ استفاده‌ مي‌كنيم‌ و فقط فلاش‌ مي‌زنيم‌...كم‌كم‌ هوا رو به‌ تاريكي‌ است‌ و ما كه‌ قرار بود يك‌ساعت‌ در آنجا باشيم‌، چند ساعت‌ آنجا مانديم‌...
گالری عکس بازیگران
 
  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

دوربين مخفي

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٩:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

عكسي از گلزار همراه يك دختر در كيش!

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

گفتگوي خواندني با غول برره!


 

:: گفتگوي خواندني با غول برره!

سرمان پايين است و دستمان مشغول نوشتن. سايه اي روي ميز مي‏افتد. اعتنايي نمي‏كنيم. سايه نزديك تر و بزرگ تر مي‏شود. باز هم اعتنايي نمي‏كنيم. سايه بزرگ مي‏شود، صداي قدم‌هاي ‌سايه، واضح و بلند به گوش مي‏رسد. سايه همة ميز، ما و همة كف دفتر تحريرية مجله را مي‏گيرد. ديگر نمي‏توانيم اعتنايي نكنيم. سرمان را بالا مي‏كنيم. او يك غول است. دهانش را باز مي‏كند. دستش را جلو مي‏آورد. چيزي نمانده كه همه مان را يك جا بخورد. دستش را جلوتر مي‏آورد و دهانش را بازتر مي‏كند: سلام. من احمد ايراندوست هستم. همان غول برره. بچه آبادان است و 34 سال دارد. ازدواج هم كرده و يك دختر كوچولوي شش ماهه دارد. مي‏گويد سال 68 قهرمان بوكس ايران بوده. بعد رفته دوبي و آن جا هم مدت زيادي باديگارد شيخ محمد (حاكم دوبي) بوده. گاهي اوقات هم وقتي آدم‌هاي ‌معروفي مثل نيكلاس كيج، مارياكري و برايان آدامز به دوبي مي‏آمدند، او باديگارد آن‌ها ‌مي شده. قرار است با ورود حسن شكوهي به شب‌هاي ‌برره، او را بيشتر در اين مجموعه ببينيم.


 


 

* غول برره يك دفعه از كجا پيدا شد؟
- رفته بودم سر لوكيشن برره كه يكي از دوستان قديمي ام (محسن چگيني، تهيه كننده كار) را ببينم. آقاي مديري من را ديد و گفت: دوست داري بازي كني؟ گفتم: بدم نمي‏آيد. مخصوصا اين كه ده سال هم از سينماي ايران دور بودم.

 

* يعني توي اين ده سال در خارج از كشور توي سينما فعاليت داشتيد؟
- آره. توي دوبي با جكي شرف (بازيگر هندي) فيلم آن را بازي كردم. يك فيلم هندي بود كه توي دوبي فيلم برداري مي‏كردند. توي باليوود بازيگرهاي هندي ارج و قرب زيادي دارند، مثلا تا از ماشين پياده مي‏شدند يك نفر سريع با چتر مي‏دويد طرف شان تا يك وقت آفتاب صورت شان را نسوزاند.

 

* قسمت اولي كه شما را توي سريال برره نشان دادند، خيلي‌ها ‌مي گفتند اين، كار كامپيوتر است.
- اتفاقا توي خيابان هم كه مردم من را مي‏بينند، مي‏گويند آقا، آن جا چيزي زير پايت گذاشته بودي؟ توي امارات هم كه بودم، مجله گلف نيوز، مدام مي‏آمد سراغم. آن جا به اصطلاح به ما مي‏گفتند ابراج امارات. چون از اين لباس‌هاي ‌بلند عربي هم مي‏پوشيدم، هيكلم بيشتر به چشم مي‏آمد. به من مي‏گفتند برج عرب.

 

* قدتان چقدر است؟
- دو متر و ده سانت. وزنم هم 142 كيلو است.

 

* ورزش هم مي‏كنيد؟
- من قهرمان بوكس بودم. سال 68 به خاطر شكستگي فكم ديگر نتوانستم ادامه بدهم. توي دوبي هم به خاطر همين هيكلم، مرافق شيخ بودم. يعني در اصل، باديگارد و مربي شيخ بودم.

 

* توي برره نمي‏خواهيد بوكس كار كنيد؟
- مردم برره خيلي مبتدي هستند. خودتان كه ديده ايد. هر چيزي كه مي‏شود، مديري مي‏پرسد: اين يعني چه؟ بنابراين، ورزش به آن صورت، توي برره راه پيدا نكرده! البته توي آن قسمت كه فوتبال بود، قرار بود من دروازه بان باشم كه چون بچه‌ها ‌فكر كرده بودند من به دوبي برمي گردم يك نفر ديگر را دروازه بان كرده بودند.

 

* اين صداهايي كه غول از خودش درمي آورد، از كجا آمده؟
- از خودم. اتفاقا سر صحنه، بچه‌ها ‌هم تعجب كرده بودند. مي‏گفتند اين صداها را از كجا در مي‏آوري؟ الان توي خيابان كه رد مي‏شوم، مردم داد مي‏زنند بوآاااا. مخصوصا بچه‌ها ‌خيلي از غول خوششان آمده. چند روز پيش، از جلوي يك دبستان رد مي‏شدم كه بچه‌هاي ‌مدرسه، من را ديدند. يك دفعه ريختند بيرون. مدرسه تعطيل شد! همه ريخته بودند دورم و امضا مي‏خواستند. مجبور شدم دو ساعت، آن جا باشم. خانم مديرشان هم رفت يك دوربين آورد كه عكس بگيرد.

 

* بازيگري را از كي شروع كرديد؟
- از سال 68. ولي از سال 62 توي مدرسه راهنمايي توحيد با بچه‌ها ‌تئاتر كار مي‏كرديم. آن موقع، خشايار اعتمادي هم تك خوان گروه سرودمان بود. يك مدتي هم توي برنامة صبح جمعه با شما با مرحوم فرهنگ مهرپرور كار مي‏كردم، چون تقليد صدايم خيلي خوب است. آن موقع، سرود آمريكا آمريكا را به صورت محتكر محتكر در آورديم و با تقليد صداي خواننده اصلي اش خواندم. (و يك تكه از سرود را براي ما مي‏خواند.) بعد توي پرواز پرستوها (ابوالقاسم طالبي) نقش يك افسر عراقي را بازي كردم.

 

* سايز خانواده تان هم همين طوري درشت است؟
- آره. يكي از پسر عموهايم قهرمان بوكس انگليس است. اسمش راشد است، ولي به اش مي‏گويند ري. پدرم هم قهرمان كشتي ايران بود و همرزم جهان پهلوان تختي: شهاب ايراندوست. الان عكس پدرم و آقاي تختي، آرم كشتي پهلواني ايران است.

 

* خنده تان هم مي‏گيرد؟
- اصلا. وقتي مي‏روم سر صحنه، مي‏روم توي حالت ذن. فكر مي‏كنم واقعا غول ام و حالا بايد به عنوان غول، نقشم را بازي كنم. شخصيت غول، يك شخصيت خشن و در عين حال مهربان است. در واقع، يك غول با چهره مثبت است.

 

* خب اين غول مثبت، قرار است به كجا برسد؟
- غول، نهايتا توي برره مي‏ماند و سر و سامان مي‏گيرد. از جنگل و كوه و خشونت، كاملا جدا مي‏شود و يكي از اهالي برره مي‏شود. يك انسان ايده آل.

 

* توي خانه هم احساس مي‏كنيد كه هنوز غول برره هستيد؟
- بعضي شب‌ها ‌احساس مي‏كنم كه سيامك روي اين بازويم خوابيده و مهران روي اين يكي بازويم. سيامك مي‏گفت: رابين هود برره كم بود، جان كوچولو هم اضافه شد!

 

* دوست داريد توي چه فيلمي بازي كنيد؟
- فيلم‌هاي ‌اكشن، فيلم‌هاي ‌جنگي، فيلم‌هاي ‌ورزشي مثل راكي و رمبو.

 

* توي امارات، از اين فيلم‌ها ‌بازي مي‏كرديد؟
- نه. آن جا توي يك شركتي بودم كه ما را براي باديگارد شدن استخدام كرده بود. مثلا من باديگارد ويتني هيوستون، ماريا كري، نيكلاس كيج، استينگ، تايگروود (قهرمان بوكس جهان) و... بوده ام. نيكلاس كيج از هيكل من تعجب كرده بود. مي‏گفت: توي ايران هم همچين سايزي پيدا مي‏شود؟

 

* از باديگاردي تان خاطره اي نداريد؟
- يك بار برايان آدامز براي كنسرت آمده بود آن جا. اين آدم، گيتارش را از خودش جدا نمي‏كرد. دستشويي هم كه مي‏رفت، گيتارش را مي‏برد و تمرين مي‏كرد. من هم از بيرون، تقليد صدايش را كردم. بيچاره فكر كرده بود اكوي صداي خودش است. بعد آمد بيرون، گفت: احمد، تو بودي؟

 

* وقتي مي‏خواهيد سوار ماشين شويد، مشكلي نداريد؟
چرا، خيلي سخت است. البته الان شانس آورده ام كه صندلي جلو، يك نفره شده. ماشين‌هاي ‌توي ايران، اكثرا كوچك هستند. وقتي مي‏نشينم، پاهايم مي‏رود بالاي داشبورد. خيلي وقت‌ها ‌هم كه راننده‌ها ‌من را مي‏شناسند، مي‏گويند: برو صندلي عقب، راحت بنشين. كسي را سوار نمي‏كنيم.

 

* تا حالا شده كه فيلمي را ببينيد و دلتان بخواهد كه كاش جاي فلان نقش، بازي مي‏كرديد؟
- خيلي. مثلا نقش مالك اشتر توي سريال امام علي برايم اين طوري بود. هميشه دوست داشته ام كه توي فيلم‌هاي ‌تاريخي و مذهبي بازي كنم. دوست دارم يك سريال در رابطه با كربلا ساخته شود و تويش بازي كنم. مي‏دانيد، هنرمند زماني هنرمند است كه اشكش اشك مردم باشد و لبخندش لبخند مردم. زماني كه گريه مي‏كند، تمام 70 ميليون باهاش بگريند و زماني كه مي‏خندد، 70 ميليون همراهش بخندند.

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٩:۱٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

تصويري جالب از رئيس جمهور ايران

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٩:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

دختربچه خردسال قربانی هوس‏های شیطانی پسر 19ساله

فارس , يكشنبه 3 مهر 1384
دختر 8 ساله‌اي حين بازي در كوچه، مقابل حياط منزلشان، مورد سوء استفاده جنسي جواني 19 ساله قرار گرفت.

فردي روز شنبه به ماموران كلانتري خراسان مراجعه کرد و اظهار داشت : دختر بچه 8 ساله اش به نام" ليلا" حين بازي كردن در جلو منزل از سوي يك موتورسوار اغفال و از خيابان عامل به انتهاي طبرسي شمالي منتقل شده و مورد تجاوز قرار گرفته است. ماموران آگاهي خراسان با توجه

به حساسيت موضوع، سريعا با اجراي طرحي در محدوده منطقه جرم با استفاده از نيروهاي خبره و كارآزموده ،بعد از يك ساعت فـــــردي را به نـــــــــام " امين " 19 ساله دستگير كردند.

اين متهم ابتدا منكر هر گونه آدم ربايي و تجاوز شد، اما وقتي مورد شناسايي اين كودك 8 ساله قرار گرفت، لب به اعتراف گشود و اظهار داشت: پنج روزي است كه پدر و مادرم مسافرت رفته اند و من تنها در منزل مانده ام و هيچ كاري نداشتم.

اين متهم در ادامه ضمن اظهار پشيماني گفت: پدرم مدتي پيش يك دستگاه ماهواره خريد و در ابتدا به تمامي برادر و خواهرانم گفت: فقط از كانال‏هايي كه باز هست مي توانيد استفاده كنيد. اين حرف پدرم هميشه براي من سوال بود كه چرا ما نمي توانيم از ديگر كانال‏ها استفاده بكنيم ، مگر نمي توان از همه كانالها استفاده كرد . اين سوال در ذهنم باقي ماند تا این که يكي از دوستانم كه از مدرسه اخراج شده بود را در خيابان ديدم و بدون مقدمه‏اي تمام جزئيات ماهواره را از او پرسيدم.

اين جوان 19 ساله كه در حال حاضر به جرم آدم ربايي و تجاوز به اين دختر 8 ساله دستگير شده است در ادامه اعترافات تكان دهنده خود به پليس گفت: شب‏ها تا ديروقت تمام زير و بم ماهواره را با اطلاعاتي كه از دوستم داشتم به هم ريختم تا این که بعد از چند ساعت موفق شدم تمام كانال‏هايي را كه پدرم قفل كرده بود باز كنم.

چند شب مدام تا ديروقت به برنامه هاي ماهواره نگاه مي كردم تا این که روز حادثه كه از خياباني عبور مي كردم اين دختر را ديدم كه با پوشش نسبتاً نامناسبي در جلو منزلشان سرگرم بازي بود برای همین وی را ربودم. گفتني است ، تحقيقات پليس در اين زمينه همچنان ادامه دارد.

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

عاملان تجاوز به ۲۰ زن تهرانى دستگير شدند

شكايت يك زن از چند پسر جوان متجاوز پرده از فعاليت يك باند بزرگ آدم ربايى و تجاوز در تهران برداشت. اعضاى اين باند بزرگ ۱۰ نفره پس از ربودن زنان جوان و انتقال آنها به يك باغ خرمالو در اطراف تهران اقدام به تجاوز به آنها و سرقت اموالشان مى كردند.متهمان دستگير شده كه سركردگى آنان را شخصى به نام «حسين» برعهده داشت تاكنون به ربودن، تجاوز و سرقت اموال ۲۰ زن اعتراف كرده اند.

ماجرا از آنجا آغاز شد كه چندى پيش زنى جوان با مراجعه به كلانترى ۱۵۰ تهرانسر به ماموران گفت: چند ساعت قبل در اتوبان آزادگان سوار خودروى پيكانى شدم كه سه سرنشين مرد داشت. هنوز چند دقيقه اى از سوار شدن من نگذشته بود كه مرد جوانى كه در صندلى عقب نشسته بود با تهديد چاقو سر مرا بر روى پاهايش گذاشت و به من گفت: «ساكت باش، اگر سروصداى كنى با همين چاقو مى كشمت.»اين زن در ادامه گفت: من كه به شدت ترسيده بودم به حرف آنها گوش داده و سروصدا نكردم.

بعد از چند دقيقه راننده، خودرو را به درون باغى هدايت كرد. در آ نجا متهمان مرا با تهديد چاقو مورد آزار و اذيت جنسى قرار دادند. در پايان هم طلاها و پولى را كه همراه داشتم ربوده و از محل فرار كردند.بلافاصله پس از شكايت اين زن جوان پليس رسيدگى به اين پرونده را در دستور كار خود قرار داد.ماموران كلانترى بلافاصله منطقه را تحت نظر قرار دادند و پس از گذشت يك ساعت از بازرسى منطقه موفق به شناسايى و توقيف خودروى مورد نظر شدند.دو جوان كه داخل خودروى مورد نظر بودند دستگير شده و در بازجويى هاى اوليه موضوع را انكار كردند اما هنگامى كه با زن جوان (شاكى) مواجه شدند و تمام مدارك و قرائن را عليه خود ديدند به ربودن، تجاوز و سرقت اموال زن اعتراف كردند.اين دو جوان در اعترافات تكان دهنده خود اظهارات زن جوان را تاييد كرده و انگيزه خود را از ارتكاب جرم سرقت بيان كردند. متهمان در ادامه بازجويى ها آدرس و مشخصات متهم سوم را در اختيار پليس قرار دادند.

پليس منزل او در منطقه چهاردانگه را به محاصره درآورد و در يك اقدام غافلگيرانه او را بازداشت كرد. ماموران اداره آگاهى موضوع پرونده را جهت كسب دستور به سردار مرتضى طلايى فرمانده انتظامى تهران بزرگ ارجاع دادند.سردار طلايى پس از بررسى پرونده به دليل حساسيت موضوع پس از هماهنگى با دادستان تهران تيم ويژه اى از دايره پنجم اداره آگاهى را مسئول رسيدگى به پرونده كرد.

همچنين به دستور دادستان تهران حسين اصغرزاده بازپرس شعبه سوم دادسراى جنايى به عنوان بازپرس پرونده انتخاب شد. در ادامه مشخص شد گروهى از اعضاى اين باند در تهران و عده اى در مراغه هستند.نكته جالب توجه در اين پرونده اظهارات حسين سركرده باند است. او در اعترافات خود گفته است: انگيزه ام از تشكيل اين باند انتقام از جامعه و سرقت است. چند سال پيش چند جوان در مراغه خواهرم را ربودند و پس از آزار و اذيت جنسى رهايش كردند.

من هم بعد از آن ماجرا چنين تصميمى گرفتم. به طورى كه ابتدا ۸ زن جوان را ربودم و به آنها تجاوز كردم اما بعد از چند ماه اين باند را تشكيل دادم البته اين بار با انگيزه سرقت. حسين در ادامه گفت: در گروه هاى سه نفره ابتدا تحت عنوان مسافر سوار خودروها مى شديم، در طول مسير با تهديد راننده، خودروها را مى دزديديم و پس از دستكارى پلاك آنها با استفاده از تاريكى شب تحت عنوان مسافركش زنان جوان را سوار كرده و به باغ خرمالو مى برديم.

با اعترافات اين متهم ۳۲ساله پنج عضو ديگر اين باند نيز شناسايى و دستگير شدند.گفتنى است جانيان باغ خرمالو تاكنون به ربودن، تجاوز و سرقت ۵۰۰ تا ۶۰۰ هزار تومان از ۲۰ زن جوان در مناطق شهران، آزادى، صادقيه، تهرانسر و پونك اعتراف كرده اند. در همين زمينه سرهنگ سعيد سلطانى معاون پليس آگاهى تهران از تمام افرادى كه از اعضاى اين باند شكايت دارند خواست تا با مراجعه به دايره پنجم پليس آگاهى تهران و يا با شماره تلفن ۵۱۰۵۵۲۵۴۰ شكايت خود را مطرح كنند.

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

کلمات اختصاري در چت

معني به فارسي

کلمه يا جمله اصلي اختصار در چت
سلام Hi There HT
حالت چطوره؟

How Are You?

HRU
سن/ جنس /مکان Age/Sex/Location ASL
چت را ترک کرده has left the chat poof
تا آنجايي که من مي دانم Az Far As I Know AFAIK
به زودي As Soon As Possible ASAP
اه خداي من Oh My God OMG
دوست پسر Boy Friend BF
دوست دختر Girl Friend gf
راستي By The Way BTW
از طرف ديگر On The Other Hand OTOH
پيغام الکترونيکي Email Message EMSG
رو در رو Face to Face F2F
متشکر از شما Tank You TY
در هر صورت In Any Event IAE
عجب . فهميدم Oh I See OIC
فهميدم I See IC
به نظر من In My Oponion IMO
متاسفم I`m Sorry IMS
براي هميشه دوستت دارم Love You Foreve LYF
دوستت دارم Love Ya LY
دوستت دارم I Love You ILY
جهت اطلاع تو For Your Information FYI
به بيان ديگر In Othere Word IOW
شوخي مي کنم Just Kidding JK
پوزخند شيطاني Evil Grin EG
خنده شديد شيطاني Big Evil Grin BEG
خنده Laugh L
خنديدن با صداي بلند Laugh Out Loud LOL
لبخند Smile S
از خنده رو زمين غلط زدن Rolling o­n Floor Laughing ROFL
از خنده رو زمين غلط زدن Rolls o­n The Floor Laughing ROTFL
پيغام خصوصي Private Message PM
بوسه بر گونه Kiss o­n Cheek KOC
بسه زدن و بغل کردن Hug and Kiss H&K
متشکر Thanks TNX
بوسه روي لبها زدن Kiss o­n Lips KOL
بعدا Later L8R
دعا کردن Fingers Crossed FC
زود جواب نامه را بده Write Back Soon WBS
جواب نامه را نده Don't Write Back DWB
براي مدت طولاني بي خبر بودن Long Time No See LTNS
الان بر ميگردم Be Right Back BRB
زود بر ميگردم Be Back Soon BBS
بعدا بر مي گردم Be Back Later BBL
بعدا به تو مي گويم Talk To You Later TTYL
به فکر تو هستم Thinking Of You TOY
تا دفعه بعد Till Next Time TNT
بعدا مي بينمت See You Later

SYL8TR

به زودي مي بينمت See You Soon

SYS

مي بينمت See You CU
فعلا ميروم Gone For Now GFN
از ديدن تو خوشحال شدم Glad To See You GTSY
از ديدن تو خوشحال شدم Nice To See You Nice 2 C U
دور از صفحه کليد Away From Keyboard AFK
موفق باشي Good Luck GL
فعلا خداحافظ Ta Ta For Now TTFN
خداحافظ Bye Bye Now BBN
خداحافظ Bye For Now BFN

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٩:٠۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

شناگر زن مسلمان با پوشش اسلامي

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

دستگیری 700 زن بدحجاب در فرودگاههای کشور

آفتاب: درسال گذشته 5 باند دختران فراري در شيراز، اصفهان و تهران شناسايي و 37 نفر از اعضاي اين باندها در فرودگاههای کشور دستگير شدند.

فرمانده پليس فرودگاه كشوراز دستگیری 700زن بدحجاب در فرودگاههای کشورخبر داد و افزود: علاوه بر این بيش از 500 پرونده در خصوص وضعيت نامناسب پوشش زنان تشكيل شده است .

سردار محمود بت شکن گفت : از پرسنل پليس زن خواسته‌‏ايم تا با ارشاد و راهنمايي از آنان بخواهند حجاب و شئونات اسلامي را رعايت كنند.

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٩:٠٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

محمد رضا گلزار با 2 تا دختر در امريكا

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:٥٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱٥ خرداد ،۱۳۸٥

ما در چت چه می کنيم!!!

 

 

 

 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٥:٢۱ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٥

صد بار گفتم گاو بازی نکن!!!!

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٤:٢۳ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٥

تصاوير مايکل جکسون در تهران!!!

 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۳:۳۸ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٥

راز شادکامی

 راز شادکامی

هفته نامه سلامت v
نكته هايي‌براي تبديل روزهاي كسل‌كننده به شادترين لحظات زندگي
لبخند زدن ساده، سبب مي‌شود 43 ماهيچه در صورت شما منبسط و منقبض شوند. در نتيجه فعل و انفعالات مغز تغيير پيدا مي‌كند و روحيه شادماني و نشاط در شما ايجاد مي‌‌شود.
محبوبه نوراني
حتما تا به حال برايتان پيش آمده كه از صبح كه از خواب بيدار مي‌شويد، خيلي پكر و دلتنگ و بي‌حوصله باشيد. اين روزها واقعا روزهاي وحشتناكي هستند، همه چيز خسته‌كننده و كسل‌كننده است و انگار همه چيز عليه شما پيش مي‌رود. در چنين روزهايي احتمالا شما هم آن‌طور كه بايد، براي شادي و سرحالي خودتان تلاش نكرده‌ايد. مثلا كوچك‌ترين كار براي تقويت روحيه، لبخندزدن است. آيا شما در چنين حالاتي آن را امتحان كرده‌ايد يا اينكه اصولا معتقديد در اوج خستگي و كسلي، لبخند فايده ندارد و دردي را درمان نمي‌كند؟ براي مقابله با اين روزهاي كسالت‌آور، توصيه مي‌كنيم تا مدتي راه‌هاي پيشنهادي ما را امتحان كنيد. مطمئن باشيد ديگر روزهاي كسالت‌بار و خسته‌كننده را نخواهيد ديد.

 لبخند بزنيدv
در راه رسيدن به محل كار لبخند بزنيد و هركس را كه مي‌بينيد، بگوييد <صبح به خير.> بله، به تمام كساني كه از كنار شما رد مي‌شوند، لبخند بزنيد و سلام و صبح به خير بگوييد. به اين فكر نكنيد كه مردم به عقل شما شك مي‌كنند.
محققان دانشگاه ميشيگان معتقدند همين لبخند زدن ساده، سبب مي‌شود 43 ماهيچه در صورت شما منبسط و منقبض شوند. در نتيجه فعل و انفعالات مغز تغيير پيدا مي‌كند و روحيه شادماني و نشاط در شما ايجاد مي‌‌شود. حتي اگر لبخندتان در ابتدا مصنوعي باشد، به زودي طبيعي مي‌شود. علاوه بر اين، لبخند مسري است و شما مي‌توانيد با يك لبخند ساده، آن را به تمام دوستان و همكاران خود سرايت دهيد و نشاط و روحيه را به آنها هم هديه كنيد.

vزير آفتاب بنشينيد
روزهاي آفتابي، سعي كنيد در آفتاب بنشينيد و استراحت كنيد. نمي‌دانيد نور خورشيد چقدر مفيد و مقوي و انرژي‌زاست. براي اين كه حوصله‌تان سر نرود، مي‌توانيد هنگام آفتاب گرفتن، روزنامه يا مجله بخوانيد. از نظرعلمي ثابت شده است حتي در روزهاي سرد زمستاني هم نشستن در آفتاب، بسيار مقوي و مفيد است. پروفسور دان اورن، روانشناس دانشگاه ييل، معتقد است: <حداقل روزي 30 دقيقه نشستن در آفتاب، آرامش‌ و روحيه بالايي به فرد مي‌دهد و افسردگي و بي‌حالي را رفع مي‌كند.> پروفسور اورن همچنين مي‌گويد: <قرارگرفتن در معرض نور خورشيد، باعث افزايش توليد انتقال‌دهنده‌هاي پيام عصبي (نوروترنسميترها) از جمله سروتونين در مغز مي‌شود كه افزايش اين هورمون، باعث بالارفتن سطح شادي و روحيه مي‌شود.> در زمستان، آفتاب ظهر، بهترين شادماني را براي شما به ارمغان مي‌آورد ولي در روزهاي گرم تابستان، آفتاب صبحگاهي، شما را به اوج شادابي و نشاط روحي مي‌برد.

 vعسل بخوريد
عسل بخوريد، تنها يا با چيزهاي ديگر مثل چاي. دكتر جوديت واريتمن، مدير مركز تحقيقات سلامت ميت )Mit( مي‌گويد: <كربوهيدرات‌ها سطح سروتونين مغز را افزايش مي‌دهند و باعث آرامش و خشنودي در فرد مي‌شوند.>
البته تمام كربوهيدرات‌ها اين خاصيت را ندارند، اگر نوعي ماده غذايي كه داراي كربوهيدرات است، چربي داشته باشد، چربي آن، خاصيت كربوهيدرات را خنثي مي‌كند. به‌طور مثال در بستني كه شير و شكر آن حاوي كربوهيدرات است، چربي شير، مانع جذب كربوهيدرات مي‌شود و تاثير مثبت آن از بين مي‌رود. همچنين اگر ماده غذايي حاوي كربوهيدرات، پروتئين نيز داشته باشد، اسيد آمينه موجود در پروتئين هم تقويت روحيه شما را به تاخير مي‌اندازد.‌پس براي اين كه سرور و شادماني در دلتان بار دهد، بهتر است از مواد غذايي داراي كربوهيدرات زياد و چربي و پروتئين كم استفاده كنيد. مواردي مانند قند، شكر، سيب‌زميني تنوري يا پخته يا حتي يك قاشق عسل مرغوب.

v يك ليوان پر، آب خنك
هر وقت احساس خستگي و كسلي كرديد، يك ليوان بزرگ آب خنك بنوشيد.
با توجه به اينكه 60 درصد بدن انسان از آب تشكيل شده است و حتي 85 درصد بافت مغز نيز آب است، عجيب نيست كه با كمبود آب در بدن، احساس سرگيجه، سردرد، بي‌حالي و يبوست به شخص دست دهد.
حداقل روزي 8 ليوان نوشيدني مصرف كنيد. البته همه نوشيدني‌ها خاصيت آب را ندارند. به‌طور مثال، كافئين مدر (ادرارآور) است و با مصرف آن، بدن آب بيشتري از دست مي‌دهد. بعضي آبميوه‌ها و نوشيدني‌ها هم كه داراي سديم هستند، ذخيره آب بدن را تا حد بسياري مصرف مي‌كنند. پس بهترين گزينه براي نوشيدني، همان آب يا آب معدني است.

v جوراب ضخيم بپوشيد
براي اين كه احساس آرامش دروني كنيد، جوراب‌هاي ضخيم بپوشيد و دست‌هايتان را دور يك فنجان چاي داغ، حلقه كنيد.
اگر تاكنون به ماساژ درماني رفته باشيد، حتما ديده‌ايد كه آنها دست‌ها و پاهاي شما را با جوراب و دستكش‌هاي گرم مي‌پوشانند. دكتر چارلز رايسيون، مدير كلينيك ايمني‌شناسي رفتاري دانشگاه اموري، معتقد است: <دست و پاي گرم، رابطه بسيار نزديكي با آرامش و نشاط دروني دارد.>
مطالعات و تحقيقاتي كه راجع به كاهش اضطراب در دانشگاه هاروارد انجام شده، نشان مي‌دهد افراد آرام و بانشاط، دست و پاي گرمي دارند.
خب، همين حالا جوراب‌هاي قديمي و ضخيم‌تان را كه ته كمد يا چمدان انداخته‌ايد و ديگر دوستشان نداريد، بيرون بياوريد و بپوشيد. اگر در آينه خود را نگاه كنيد، حتما لبخند زيبايي را روي لبانتان مي‌بينيد.

v كاكائوي داغ، نوشيدني شادي‌آور
براي رهايي از كسالت بعدازظهرها، يك ليوان كاكائوي داغ بنوشيد. دكتر آلن‌هايريش، معتقد است شكلات يك نوع ماده غذايي بسيار مقوي و انرژي‌زا است، زيرا سرشار است از موادي كه روي فعل و انفعالات مغز تا‡ثير مي‌گذارند و تقويت روحيه را سبب مي‌شوند. يكي از مواد موجود در كاكائو، كافئين است كه منبعي غني از انرژي به شمار مي‌آيد. ماده بعدي، اندورفين است كه درد را تسكين مي‌دهد. همچنين مواد و دانه‌هاي شبه مخدر موجود در كافئين هم خواص آرام‌بخشي دارند و احساس سرمستي را به ارمغان مي‌آورند. اما چنانچه خوردن موادي مانند كاكائو كه كالري بسيار بالايي دارد به هر دليلي برايتان مضر است يا دوستش نداريد، حتي نفس كشيدن در بخاري كه از كاكائوي داغ برمي‌خيزد نيز شما را مسرور و شادمان مي‌كند. دكتر هايريش مي‌گويد: <استنشاق بوي مطلوب، مانند بوي شكلات، هم در تقويت روحيه موِثر است و هم عطر شور و شوق و مسرت را در وجودتان مي‌پراكند.>

vتلويزيون‌ها خاموش
هر وقت كه مي‌توانيد، آخر هفته، يا حتي روزي يك ساعت، تلويزيون را خاموش كنيد و به جاي آن، سرگرمي‌هاي ديگر را امتحان كنيد و با خانواده خوش بگذرانيد. خاموشي تلويزيون براي تمام افراد خانواده مفيد است. تحقيق و بررسي‌هاي تكميلي در اين باره نشان مي‌دهد بعد از تماشاي برخي تبليغات و پيام‌هاي بازرگاني از تلويزيون، بچه‌ها حالت افسردگي و عصبي پيدا مي‌كنند.
با خاموش كردن تلويزيون، شما وقت بيشتري داريد تا ارزش محبت و زندگي واقعي را درك كنيد و به ديگران نيز هديه دهيد.هرچند وقت يكبار، كنترل تلويزيون را جايي مخفي كنيد تا به همراه تمام افراد خانواده از زندگي لذت ببريد.

v به يوگا بپردازيد
روي پاهايتان بايستيد. شانه‌ها پايين، انگشتان دست را به هم بند كنيد و دست‌ها را رو به بالا بكشيد. كف دست‌هايتان رو به سقف باشد. پاها را محكم روي زمين فشار دهيد و در همين حالت 10 مرتبه آرام، نفس عميق بكشيد. يوگا نه تنها روح شما را تسكين مي‌بخشد، بلكه شادابي و طراوت را نيز به شما ارزاني مي‌كند.

v خاطرات شيرين را مرور كنيد
براي انرژي گرفتن و شارژ شدن، روي ميز كارتان يكي از عكس‌هاي زيبا و به يادماندني خانوادگي كه خاطرات خوشي را برايتان تداعي مي‌كند، بگذاريد. دكتر جودي وايسر، مدير مركز عكس درماني در ونكوور مي‌گويد: <خيره شدن به يك عكس، باعث مي‌شود هوشياري شخص به سمت آن موقعيت زيبا و جذاب حركت كند و احساس هيپنوتيزم به فرد دست دهد و احساس كند در آن فضا و زمان است.>
دكتر ديويد كراس، نويسنده كتاب عكس درماني و سلامت روحي هم معتقد است: <ديدن عكس‌هاي به يادماندني، ناراحتي و افسردگي را از ميان مي‌برد و روحيه و نشاط را جايگزين مي‌كند.> بنابراين تعدادي عكس خانوادگي كه شما را به ياد خاطرات زيبايي اندازد، را انتخاب كنيد و همراه داشته باشيد. يكي را روي ميز كارتان بگذاريد، يكي را در كيف دستي و بقيه را هر جاي ديگري كه فكر مي‌كنيد احتياج به تقويت روحيه و انرژي داريد.

v اخم‌ها باز!
هميشه خونگرم، مهربان و خوش خلق باشيد. دوستانه برخورد كردن حتي وقتي عصباني و ناراحت هستيد، لذت از زندگي و احساس خوشبختي را افزايش مي‌دهد. در اين خصوص مطالعه‌اي در دانشگاه فارست روي دانشجويان انجام شد و نتيجه اين بود كه هم دانشجويان درون‌گرا و گوشه‌گير و هم دانشجويان برون‌گرا و شاداب، بعد از اين كه با هم صميمي شدند و رفتارشان دوستانه و خونگرم شد، هر دو گروه احساس شادماني و مسرت كردند و هيچ‌كدام ديگر غمگين و ناراحت نبودند.‌

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۳:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱٤ خرداد ،۱۳۸٥

افسونگر

قلب برکه تنهایی گرفته است

صدای مرغان نغمه خوان عشق در صدای باد گم شده است

دستان مهربانت هرگز دستهای معشوق را نگرفت

لبخند از تن سپید قوهای برکه پاک شده

شکوفه ها دانه به دانه بر گونه های تر شده درختان فرود می آیند

و نیز اشک فرود می آید تا قلب آرام بگیرد

چشمانت را باز کن

دنیا نگاهت را گم کرده

قلب دنیا برای نگاهت تنگ شده چشمانت را باز کن

تو تنها رویای دنیایی

و اگر بهترین را برایش می خواهی لبخند بزن

افسونگر دنیا چشم به لبخند تو دارد

 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

تندیس

 

در میان همه ی سرخی ها

در میان همه ی همهمه ها

تندیس تو را می سازم

تا که تنها نماز عشق باشد و بس

در میان همه ی پستی ها

وقتی همه چیز خاکستری است

تندیس تو را می سازم

تا که از آبی عشقم پیامی باشد

تا که از گوشه ی دنيا

محبت طلوع کند و عشق

مهر طلوع کند و تو

عشق طلوع کند و تو

تندیس تو را می سازم

تا برای دل مردم خبری چند برم از مجنون

آنچه مردم دیدند

مرگ بوده و درد

مه بوده و اشک

آنچه را خواهند دید

تندیسی است از یخ

آنچنان گرم که حتی دل دریا ببرد

تندیسی از مهر و سکوت

به سپیدی آن چهره ی شاد و روشن

تندیسی از تو ای یاس سپید

تندیسی از تو

تندیس تو را می سازم

تا که دنیا که تو را می خواند

دست در دست تو سویی برود

تا که مردم که تو را می خواهند

همه از عشق سرشار

با تو

تندیس تو را می سازم

تندیست می خندد

همه چیز آنچه که بوده مانده و همین گونه هست

آنچه اینجاست تنها تندیسی ست از یخ.....

 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

در تاریک ترین شب زندگیم

در تاریک ترین شب زندگیم

دستهایم را به طرف هیچ چیز دراز کردم

و از هیچ کس یاری طلبیدم

تو تنها نوری تنها سپیده ای برای شب های تاریکم

از سرگشتگی به خودم می رسم

و از خودم تو را می یابم

زیرا که در تمام وجودم ریشه داری

در تمام ساعات تاریک و روشن زندگیم تنها تو را شناختم

تنها با تو بودن را تجربه کردم

تنها از تو گفته ام

تنها از تو خوانده ام

و تنها برای تو نواخته ام

از عشق به تو می رسم

از زندگی به تو می رسم

از دقیقه ها ساعت ها و ثانیه ها....

در هر نفس با تو بوده ام

هر آنچه که می دانم از تو آموختم

هر آنچه که دارم از تو دارم

هرچه که هست از توست

در تمامی شب های تاریک صدایت را شنیده ام

وجودت را حس کرده ام

اما.....

همچنان دستهایم را به طرف هیچ چیز دراز می کنم

و از هیچ کس طلب یاری...

و باز از سرگشتگی به خودم می رسم

و از خودم تو را می یابم

 

دوستان عزيز من نتونستم برای اين شعرم يه اسم قشنگ پيدا کنم اگر اسم قشنگی به نظرتون مياد برام بفرستيد مرسی

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

در ميان ترانه يک نفر ايستاده است

صدای آرام احساساتت و احساساتم در هم آميخت تا عشق را بسازد

و زمان ما را در بر گرفت تا خسته هرلحظه مه را بچشيم

صدای آبی درد می آمد

در ميان ترانه يک نفر ايستاده است

آرام

و صدايش در صدای موسيقی ملايم قلبش گم می شود هر لحظه

خطوط يک پرده حرير سفيد از نور در هم می شکند

تا نمايان کند

درد باد در اسارت يک خواب را

سايه آفتاب پا به پای زمان می دود تنها

دست در دست هم اما تنها می دويم

و به مانند برگ يک درخت آرام می لغزيم

و همچون خوابی آرام از وسعت عشق غافليم...

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:٠٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

برای اميد

مثل کوه محکم می ايستيم و به لرزش شانه هايمان اعتنا نمی کنيم

دست در دست هم

در مقابله با گردش يک درد

برای اميد

برای هرگز نداشته ای می جنگيم

برای اعتماد

برای عشق

برای وجود خودمان

تا بی کران آبی

برای اثبات خودمان

اينکه هستيم

اينکه می خواهيم باشيم

برای يک نفس آزادی

برای يک جرعه حق

برای اثبات وجودمان می جنگيم

چشمهايمان را بسته ايم

تا مبدا عظمتی بی کران مأيوسمان کند

به صدای درد می خنديم

و بی اعتنا به لرزش شانه هايمان همچنان مثال کوه ايستاده ايم.....

 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

بگذار چيزی باشم

اگر نمی توانم هميشه مال تو باشم

اجازه بده گاهی زمانی از آن تو باشم

 

و اگر نمی توانم گاهی زمانی از آن تو باشم

بگذار هر وقت که تو می گويی کنار تو باشم

 

اگر نمی توانم دوست خوب و پاک تو باشم

اجازه بده دوست پست و کثيف تو باشم

 

اگر نمی توانم عشق راستين تو باشم

بگذار باعث سرگرمی تو باشم

 

اما مرا اين طوری ترک نکن

بگذار در زندگی تو دست کم چيزی باشم....

 

شل سيلور استاين

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:٠٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

يک رنج

به عظمت يک درد ناگفتنی از پس اندوه نگاهم فرو می ريزد

                                                                بلورين و غلطان

و به پاکی يک عشق در قلبم می لغزد آرام

                                                                      يک صدای آشنا و هميشگی

و به انديشه دستانی که نيستند

نگاهی که معصوميتش را به بی نهايت سپرده است

يک رنج.....

 

صدای مه می آيد در اوج سکوت

و نور سرد به آيينه می تابد از پس پنجره ای خاک آلود

برای هر لحظه بايد جنگيد

برای هر نفس

يک رنج....

 

عابری به لطافت يک گل سرخ مشکوک است

و مردی به وجود عشق

و من... حتی به زلالی آب مشکوکم

مسافر خسته از جاده ها مشکوک به مسافت

و سکون خسته از ساعت ها دقيقه ها و لحظه ها

و من حتی مشکوکم به زندگی

سکوت به صدا شک کرده است

تاريکی به وجود نور

ومن به يک رنج شک کرده ام...

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:٠۳ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

زندگی

به نيم بيتی می مانی سپید که بر حاشيه رود شقايق می نويسد

و به صدای پای يک عابر که آهسته از کناره ی رود می گذرد

با رود جريان داری

و هر لحظه که ساعت رقم ميزند را در آغوش می گيری

به لطافت گلبرگ يگ گل چون شبنمی..

و به سنگ روح می دهی تا تن به رود سپارد

به عظمت لانه ساختن دو کبوتر

                                        و ناگفتنی های چشمک يک ستاره

همه جا جريان داری

                    و......

                            هيچ کجا نيستی...

 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

درد لحظه ها

لحظه ها صدای رسيدن او را به مردم هديه می کردند

و او سوار بر بال آسمان می آمد

دستانش پر از سيب بود

چشمانش پر از ترانه

و قلبش مملو از سکوت

 پا بر روی فرش زمین نهاد

درد لحظه ها را نچشیده زمینی شد

 

سیب ها را رها کرد و لبخند زد

 

لبخندی تلخ از ره درد

 

چشمانش را بست و در اوج سکوت با آسمان وداع کرد

 

هر آنچه که می خواست زمینی شدن بود

 

هر آنچه که آرزو داشت انسان بودن بود

 

می خواست از ملکوت پاک لحظه های طلائی دل ببرد

 

می خواست قدرت آزمودن نصیبش گردد

و لحظه ها صدای رسیدن او را به مردم هدیه می کردند...

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

مترسک

دیگر کلاغها هم از من نمی هراسند

و این منم ...

مترسکی بی سر

آشیانه صبور تنهایی باد

(؟)

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

مقصود

با قايق عشق از کنار جاده نور کسی گذر می کند

مژگان بر هم نهاده

و به سردی دستانی سوار بر نور می نگرد

مقصود نگاهش را می جويد

نه تاريکی قدرت هجوم دارد و نه نور قدرت چيره شدن

به بدلی می نگرد که سايه ندارد و از هر طرف در نور محاصره می شود

لحظه ای است غرق در تزوير

مرز دقيق سايه و نور پيداست

عمق آبی ترين نوری که در جمله هايش هست

در لبخندی اشک خوانده می شود

مقصود نگاهش را می جويد

به دنبال هدفی برای نگاه و کلماتش می گردد

يک نگاه به يک نا پيدا

و نگاههايی خيره به هيج جا به هيچ کس

و گل سرخی محاصره در پيکرهای تاريکِ خيره به نا مقصودی ؛ مقصود نگاه ها را می جويد

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٧:٥۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

عشق يعنی...

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٧:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

آدمک آخر دنیاست ، بخند

آدمک مرگ همین جاست ، بخند

آن خدایی که بزرگش خواندی

به خدا مثل تو تنهاست ، بخند

دستخطی که تو را عاشق کرد

شوخی کاغذی ماست ، بخند

فکر کن درد تو ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست ، بخند

صبح فردا به شبت نیست که نیست

تازه انگار که فرداست ، بخند

راستی آنچه به یادت دادیم

پر زدن نیست که درجاست ، بخند

آدمک نغمه ی آغاز نخوان

به خدا آخر دنیاست ، بخند

 


 پنج وارونه چه معنا دارد ؟! خواهر کوچکم از من پرسيد من به او خنديدم کمي آزرده و حيرت زده گفت روي ديوار و درختان ديدم باز هم خنديدم گفت ديروز خودم ديدم مهران پسر همسايه پنج وارونه به مينو ميداد آنقَدَر خنده برم داشت که طفلک ترسيد بغلش کردم و بوسيدم و با خود گفتم بعدها وقتي غم سقف کوتاه دلت را خم کرد بي گمان مي فهمي - پنج وارونه چه معنا دارد

 (؟) 

 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٧:٥٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

کتاب دبستان از سال آينده محلی ميشود

کتاب دبستان از سال آینده محلی میشه :

تهران : بابا با ۲۰۶ آمد !

قم : بابا با تسبیح آمد !

تبریز : بابا با بربری آمد !

رشت : آن مرد رفت بابا آمد !!!

زاهدان : آن مرد را کشتند.!

کردستان : آن مرد با سبیل آمد!!!

شیراز : بابا حال نداشت و نیامد

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٧:۳٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

به اين ميگن پيشرفت

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

صحنه هاي حذف شده فيلم هري پاتر ۴

هري پاتريست ها بشتابيد.
وب سايت دمنتور باز هم با صحنه هاي حذف شده از فيلم هاي هري پاتر آمد.

فیلم سینمایی هری پاتر و جام آتش، دارای "هشت" صحنه ی حذف شده می باشد که در هیج نسخه ای از فیلم ها گنجانده نشده، و فقط در DVD اصل آن منتشر شده است. در زیر می توانید این ویدیو ها را با زیر نویس فارسی بارگذاری کنید. برای دیدن ویدیو ها به نرم افزار Windows Media Player 9 به بالا احتیاج خواهید داشت.

برای دان لود ویدیو ها، روی عنوان ویدیو کلیک راست کنید و Save Target As را انتخاب کنید.

   
ش نام ویدیو کیفیت مدت اندازه
1

هاگوارتز ما

400kbps 00:58 2.61 MB
2 دعوت از دختر ها 433kbps 00:36 1.53 MB
3 صحبت با چو 516kbps 00:30 1.47 MB
4 گروه خواهران عجیب (کیفیت بالا) 416kbps 04:09 11.8 MB
4 گروه خواهران عجیب (کیفیت متوسط) 225kbps 04:09 6.37 MB
5 اسنیپ و کارکاروف (فقط 18+ سال - حاوی صحنه های غیر اخلاقی) 483kbps 01:55 5.98 MB
6 ما باید برنده شیم 421kbps 01:15 3.44 MB
7 اتفاقات تصادفی 457kbps 01:09 3.48 MB
8 یه چیزی داره نزدیک میشه 490kbps 00:48 2.21 MB
 
 اگر لينک هاي مشکل داشتند از لينک زير براي رفتن به صفحه اصلي استفاده کنيد.
  
نویسنده : الناز ; ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

شانس تيم هاي مختلف راه يافته با جام جهاني در کسب عنوان قهرماني

32 تیم راه یافته به جام‌جهانی چند درصد شانس قهرمانی در مسابقات جام جهانی 2006 آلمان را دارند؟

به گزارش ایسنا، پس از برگزاری مسابقه‌ی فینال در نهم جولای 2006 در برلین، تنها یک تیم می‌ماند، که البته او هم قهرمان جهان است. 32 تیم در آلمان بر سر مهم‌ترین عنوان پیروزی درعرصه‌ی فوتبال جهان مبارزه می‌کنند، که البته در این میان هواداران، مغلوب شدگان و حواشی نیز نقش مهمی خواهند داشت.

پیش از برگزاری مسابقات جام‌جهانی، شبکه ‌SPORT1 از وضعیت موجود تیم‌ها اطلاعاتی را منتشر كرده و شانس قهرمانی تیم‌های حاضر در جام‌جهانی را به شرح زیر اعلام كرده است:

 

برزیل-85 درصد

این تیم که 5 بار قهرمان جام‌جهانی شده است، از ستارگان فوتبال همانند کاکا، رونالدینیو و دیگران مملو است. برای فوتبالیست‌های آن سرزمین هیچ پایانی وجود ندارد. تنها زمانی که آنها «تیم» نباشند، یا تیم دیگری روز رویایی خود را پشت سر ‌بگذارد، می‌توان آنها را متوقف كرد. اعتماد به نفس، ایمان و عقیده‌ی آنها، به آنها قدرت و جسارت می‌دهد.

 

آرژانتین- 75 درصد

پریرا مربی تیم برزیل، رقیب همیشگی آرژانتین، این تیم را به عنوان تنها رقیب حقیقی تیم خود می‌بیند. ساده لوحانه است كه گمان بریم وارثان مارادونا از قدرت تهاجمی کمی برخوردارند. چرا كه ستارگان جوانی همچون مسی و یا افراد با تکنیکی مانند ریکلمه، خلاف این را ثابت خواهند کرد.

 

ایتالیا-70 درصد

توتی برای مسابقات جام‌جهانی آماده است، به این ترتیب ساكنان سرزمین چکمه‌ای هم می‌توانند نفس راحتی بکشند. به این دلیل «لاجوردی پوشان» اولین مدعی جدی نمایندگان آمریکای جنوبی هستند. لیپی سرمربی این تیم تلفیقی از بازیكنان تكنیكی وقدرتی را گرد هم جمع آورده است. تنها نکته‌ی مبهم این است، که رسوایی لیگ ایتالیا چه تاثیری بر روی آنها خواهد گذاشت؟

 

انگلستان-65 درصد

آیا موفق خواهد شد؟ حضور یکی از عناصر اصلی این تیم، یعنی وین رونی برای مسابقات جام جهانی هنوز در پرده‌ی ابهام است. اوون، دیگر بازیکن تهاجمی این تیم هنوز آمادگی کامل به دست نیاورده است. چنانچه هر دوی آنها بتوانند در مسابقه حضور یابند، شانس قهرمانی آنها بی گمان افزایش می‌یابد. بکام، لمپارد، جرارد، بازیکنان اصلی و کلیدی این تیم هستند؛ اما، بدون حضور مهاجمان، کار بر آنها هم دشوار خواهد شد.

 

کرواسی-65 درصد

سفری در خواب؟ تیم زلاتكو کرانیکار می‌تواند آن تیمی باشد که باعث شگفتی همگان شود. اگر کروات‌ها در دور مقدماتی ریتم و هماهنگی خود را پیدا کنند، در دورهای بعدی همه چیز ممکن خواهد بود. بازی آغازین آنها برابر برزیل در روز 13 ژوئن حساسیتی بیش از یک بازی ابتدایی دارد.

 

آلمان-60 درصد

شاید آلمان‌ها توانایی و قدرت گذشته را نداشته باشند؛ اما هنوز تیم مدعی هستند و همین طور هم باقی خواهند ماند. برگزاری مسابقات جام‌جهانی در کشور خود، برای برخی ترس از شکست به همراه می‌آورد، و برای برخی دیگر انگیزه‌ای بیشتر برای دستیابی به پیروزی. به علاوه یازده بازیکن کلینزمن همواره گروهی جنگنده و مهاجم بوده‌اند.

 

 

فرانسه-55 درصد

قهرمانان جام جهانی 1998 و جام ملت‌ها‌ی اروپا 2000 پیر شده‌اند، و توان خود را از دست داده اند؛ اما, هنوز زیدان، تورام و ویرا بازیکنان اصلی این تیم هستند؛ اما, آیا این

مسئله برای بازیکنان خشن و جوان این تیم کفایت می‌کند؟ در مورد‌ها‌نری و ترزگه لازم به صحبت نیست؛ اما, در مورد دروازه‌بان چنین نیست و سوالات بسیاری مطرح است. آیا بارتز می‌تواند پاسخگوی اعتماد دومنك باشد؟ شاید او قطعه گم شده‌ی این پازل باشد.

 

هلند-50 درصد

«نسل طلایی» سیدورف، کلایورت و داویدز تنها یک قصه است. فان باستن نیز از حضور روی ماکای چشم پوشی کرده است. علامت سوال پر رنگی كه برابر نارنجی پوشان قرار گرفته است، هم‌گروه بودن آنها با تیم‌های آرژانتین و صربستان است،كه وظیفه‌ی دشواری را پیش روی آنان گمارده است.

 

اسپانیا - 40 درصد

آنها از زمان‌ها‌ی قدیم تیم مهم و برجسته ای بودند. اما، مقام چهارم در مسابقات جام جهانی 1950 در برزیل بالاترین مقامی بوده است که آنها تاكنون به دست آورده اند. دور مقدماتی برای آنها چندان دشوار نیست. اما، در بازی‌ها‌ی مهم فقدان اتحاد و یکدستی در اسپانیایی‌ها‌ احساس می‌شود. به علاوه پست‌های مهم در باشگاه‌ها‌ با بازیکنانی که برای تیم‌ها‌ی كشورهای دیگر بازی می‌کنند، اشغال شده است.

 

پرتغال- 35 درصد

بارسلونا، اینتر، منچستر یونایتد، چلسی؛ بازیکنان پرتغالی در باشگاه‌ها‌ی برتر اروپا توپ می‌زنند. از نظر بازی‌ها‌ی فردی هیچ کس به پای آنها نمی‏رسد. ولی این را هم باید در نظر داشت که بازی پرتغالی‌ها از مدت‌ها‌ قبل در زیبایی کم نظیر بوده است. اما، اگر آنها بُعد جنگجویانه ی خود را بازیابند، سپس....

 

چک -30 درصد

این مسابقات قطعاً آخرین فرصت ستارگان قدیمی چک است. بازیکنان کلیدی و بازی ساز همچون ندود، کولر، پوبورسکی، اسمیچر و گالاسک دیگر پا به سن نهاده اند. اما، اگر بار دیگر با تمام توان خود در زمین حاضر شوند، برخی چیزها ممکن خواهد بود. ولیکن جام جهانی طولانی و پر فشار است، به همین علت کمبود حضور جوانان در این تیم احساس خواهد شد.

 

صربستان و مونته نگرو- 25 درصد

از حوزه‌ی بالکان همواره فوتبالیست‌ها‌ی برتری بیرون آمده اند. بنابراین بعید نیست، که در تیم صربستان هم چنین بازیکنان خارق العاده ای بازی کنند. با وجود تیم‌های آرژانتین و هلند، آنان گروه خطرناک و مهلکی خواهند داشت.

 

کره ی جنوبی-20 درصد

ده بازیکن این تیم که در مسابقات جام جهانی کره حضور داشتند، در تیم كنونی نیز بازی می‌كنند. کره ای‌ها‌ همانند 4 سال پیش که مقام چهارم را کسب کردند، در زمین فوتبال به سرعت خواهند دوید. آیا خاطرات خوش جام جهانی 2002 باز هم تکرار خواهد شد؟ کسی چه می‌داند؟

 

سوئد-20 درصد

مردان ناحیه‌ی شمال، تاکنون بارها باعث حیرت همگان شده اند. آنان ترسی از تیم‌ها‌ی بزرگ ندارند. دلیلی هم برای آن وجود ندارد، چرا که اگر سوئدی‌ها‌ روز خوبی را آغاز کرده باشند، می‌توانند با این تیم‌ها‌ به خوبی رقابت کنند.

 

مکزیک -20 درصد

برای مکزیکی‌ها‌ جام جهانی می‌تواند بسیار سریع به پایان رسد. اگر در بازی ابتدایی با ایران آنان به پیروزی نرسند، باید انتقادات بسیاری را تحمل کنند. سرمربی تیم، لاولپه‌ی آرژانتینی و تیمش زیر انتقادهای شدیدی قرار دارند. آیا خواهند توانست، که از زیر این انتقادها با موفقیت بیرون آیند؟

 

سوییس- 15 درصد

سوییسی‌ها‌ تیم متحدی هستند. نقطه‌ی قوت تیم اتحاد آن‌ها‌ست. در بازی‌ها‌ی انتخابی جام جهانی آنان در برابر فرانسوی‌ها‌ قرار گرفتند. در رده بندی تیم‌ها‌، این دو باز هم در یک گروه قرار گرفته اند. پیروزی یا شکست؟ همه چیز ممکن است.

 

تونس- 15 درصد

از 5 تیم آفریقایی شرکت کننده،تونس یکی از تیم‌ها‌یی است که تجربه‌ی زیادی از حضور در جام جهانی دارد. اگرچه ستاره ای در این تیم بازی نمی‏کند. سرمربی رژه لمه مجموعه ی خوبی را دارد.

 

اوکراین- 15 درصد

آنها در نخستین حضورشان در جام جهانی به شوا و گلزنی‌ها‌ی او چشم دوخته اند.

 

آمریكا-15 درصد

اگر آماده باشند، باید از آنها ترسید.

 

لهستان -10 درصد

گهی پشت به زین، گهی زین به پشت. حریف اتریش در مسابقات انتخابی جام جهانی از نظر تهاجمی از قابلیت بالایی برخوردار بود اما، از نظر دفاعی!!! برای آنان تفاوت در شیوه بازی لازم است، وگرنه حضور آنان در جام جهانی بسیار کوتاه خواهد بود.

 

اکوادور-10 درصد

این تیم پس از سال 2002 برای دومین بار به دور پایانی راه یافت. اما، در برابر تیمی که افراد کمی از آن در باشگاه‌ها‌ی خارجی بازی می‌کنند، ابهامات زیادی مطرح است. کسی که قابلیت‌ها‌ی خود را در آمریکای جنوبی به دست آورده است، نمی‏تواند بد باشد. اما زمانی که اختلاف ارتفاع بسیار بین کویتو (2850 متر) و‌ها‌مبورگ (35 متر) تأثیر گذار باشد، بنابراین شانسی باقی نمی‏ماند.

 

پاراگوئه-10 درصد

سه بار حضور در مرحله ی یک هشتم نهایی در سال‌ها‌ی 1986، 1992 و 2002 بزرگترین موفقیت‌ها‌یی بوده است که این تیم به دست آورده است. والدز (برمن)، سانتاکروز و دوس سانتوس (بایرن) ستارگان این تیم هستند. بودن آنها در میان 16 نفر اول ممکن است. اما، سوئد و انگلستان می‌توانند سدی در راه این تیم باشند.

 

غنا-10 درصد

در کنار تونس احتمالاً غنا قوی ترین تیم آفریقا است. «اسین» مرد محبوب غنایی‌ها و اروپایی‌ها از چلسی با کاپیتان آپیا (فنرباغچه) در میانه‌ی زمین سر رشته‌ی امور را در دست دارند. اما، این که آیا سایر تیم‌ها همین توانایی را دارند، سؤال برانگیز است.

 

ژاپن-10 درصد

ژاپن تنها به دلیل وجود زیکو می‌تواند در برابر برزیل از انگیزه ی بالایی برخوردار باشد. همه آنها می‌دانند که با ایمان و اعتقاد حتی می‌توان کوه را جابجا کرد. اما، این که آیا این اعتقاد برای صعود به یک هشتم نهایی کفایت می‌کند، بعید است. به خصوص این که هنگام حمله کمبود بازیگردان احساس می‌شود.

 

آنگولا- 5 درصد

با وجود مکزیک، ایران و پرتغال می‌توان گفت، که این تیم هنگام قرعه کشی در موقعیت مناسبی قرار نگرفته است. بازی با پرتغال به قطع از جذابیت خاصی برخوردار خواهد بود. البته اگر برخی از بازیکنان خط دفاعی این تیم مورد استهزا قرار نگیرند.

 

ساحل عاج- 5 درصد

با یک گل بهار نمی‏شود، با حضور دروگبا هم مقام به دست نمی‏آید. اما این تیم بازیکنان برجسته ی دیگری همانند ابوئه (آرسنال) و کالو (پاری‌ سن ژرمن) و چند بازیکن خوب دیگر را در اختیار دارد. اما هم گروه بودن با تیم‌ها‌ی آرژانتین، هلند و صربستان و مونته نگرو اصلاً اتفاق خوشایندی نیست.

 

استرالیا- 5 درصد

در مسابقات جهانی راگبی حتماً استرالیایی‌ها‌ شانس بیشتری خواهند داشت. اما، از آنجا که وسیله‌ی بازی گرد و نه بیضی شكل است، توانایی اعضای تیم کاهش می‌یابد. به علاوه استرالیایی‌ها‌ سختی‌ها‌ی دیگری را هم باید بر دوش بکشند. هری کیول، هنوز آماده نیست. اما، شاید مربی بدنساز بتواند این مشکل را از میان بردارد.

 

ایران- 5 درصد

علی دایی با تجربه و علی کریمی بازیکن باشگاه بایرن رکن تیم را تشکیل می‌دهند. اما، این که بدین ترتیب همه چیز رو به راه است، صحت ندارد. تجربیات بین المللی نه چندان خوب آنها، بزرگترین عیب ایرانیان است. به علاوه مجتبی جباری، یکی از بازیکنانی که امید بسیاری به آینده‌ی اوست، به علت آسیب دیدگی زانو از بازی در جام جهانی محروم شد.

 

عربستان صعودی-5 درصد

افتضاح سال 2002 هنوز فراموش نشده است. باخت 8 بر صفر برابر آلمان هنوز در یادها زنده است. از بین بردن این سرافکندگی در جام جهانی 2006 شهامت و جسارت بسیاری می‌خواهد. بین رقبای انتخابی جام جهانی و هم گروه‌ها‌ی فعلی، اوکراین و اسپانیا تفاوت‌ها‌ی بسیاری وجود دارد.

 

کاستاریکا- 5 درصد

هیچ گاه نباید اتفاقات خارق العاده را نادیده گرفت. حتی اگر آلمان در بازی آغازین به کاستاریکا ببازد، بازهم باید روی لهستان و اکوادور حساب بیشتری باز کرد. اما زمان ورود به مرحله ی یک هشتم نهایی 1990 گذشته است.

 

ترینیداد و توباگو-1 درصد

هیچ وقت نباید گفت نمی‏شود. به همین دلیل اصلاً 0 درصد وجود ندارد. به دست آوردن حتی یک امتیاز برای آنان می‌تواند شادی بسیاری را به همراه آورد.

 

توگو- 1 درصد

به عنوان یکی از کلونی‌ها‌ی سابق آلمان (تا زمان جنگ جهانی اول) توگو هم تا حدی میزبان این مسابقات محسوب می‌شود. با وجود تیم‌ها‌یی همچون فرانسه، سوییس و کره ی جنوبی در این گروه، که البته توگو برای آنها اصلاً حریف محسوب نمی‏شود، به دست آوردن حتی یک امتیاز هم برای آنها مانند به دست آوردن مقام است.


  
نویسنده : الناز ; ساعت ٦:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

يه معجزه ديگه !

يه معجزه ديگه!
اين عکسي که مي بينين عکس يه کندوي عسله که توسط زنبور ها به صورت کلمه الله درامده.
خيلي جالبه ببينين
  
نویسنده : الناز ; ساعت ٥:٥٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

عشق زيباست. پنهان کردن هم ندارد

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٥:٤۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

خانوم حواست کجاست ؟

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٥:۳۸ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

خب بالاخره از يه جايي بايد شروع بشه ديگه !

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

اگر...

اگر ثروتمند نيستي ؛ همه كه ثروتمند نيستند ..اگر جوان نيستي همه روزي پير مي شوند. اگر صورتي زيبا نداري ؛ با افراد زشت روي هم مي توان خلق نيك كرد . اگر تحصيلات عالي نداري ؛ همه تحصيلات عالي ندارند . اگر مقام بلند مرتبه اي نداري ؛ آن عده نيز معدودند . اگر سلامتي و تندرستي نداري ؛ همه سالم و تندرست نيستند .اما اگر عزت نفس نداري برو بمير كه هيچي .........

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

عجب صبري خدا دارد !

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

همان یک لحظه ی اول

که اول ظلم را می دیدم از مخلوق بی وجدان ،

جهان را با همه زیبایی و زشتی ،

به روی یکدگر ویرانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که در همسایه ی صدها گرسنه ، چند بزمی گرم عیش و نوش می دیدم ،

نخستین نعره ی مستانه را خاموش آندم ،

بر لب پیمانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که می دیدم یکی عریان و لرزان ، دیگری پوشیده از صد جامه ی رنگین

زمین و آسمان را

واژگون ، مستانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

نه طاعت می پذیرفتم ،

نه گوش از بهر استغفار این بیداد گرها تیز کرده ،

پاره پاره در کف زاهد نمایان ،

سبحه ی صددانه می کردم

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

برای خاطر یکی مجنون صحرا گرد بی سامان

هزاران لیلی ناز آفرین را کو به کو ،

آواره و دیوانه می کردم

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

بگرد شمع سوزان دل عشاق سرگردان

سراپای وجود بی وفا معشوق را

پروانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

به عرش کبریایی ، با همه صبر خدایی

تا که می دیدم عزیز نابجایی، ناز بر یک ناروا گردیده خواری میفروشد ،

گردش این چرخ را

وارونه بی صبرانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد !

اگر من جای او بودم .

که می دیدم مشوش عارف و عامی ز برق فتنه ی این علم عالم سوز مردم کش

بجز اندیشه ی مهر و وفا ، معدوم هر فکری ،

در این دنیا پر افسانه می کردم

عجب صبری خدا دارد !

چرا من جای او باشم ؟

همین بهتر که او خود جای خود بنشسته و ، تاب تماشای تمام

زشت کاری های این مخلوق را دارد !

و گرنه من به جای او چو بودم ،

یکنفس کی عادلانه سازشی

با جاهل و فرزانه می کردم .

عجب صبری خدا دارد ! عجب صبری خدا دارد ؟

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٥:٢٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳ خرداد ،۱۳۸٥

 

دوربين مخفيهای دبيرستانهای ايران

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱٢:٠۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۱ خرداد ،۱۳۸٥

 

دوربين مخفیهای دبيرستان های دخترانه

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱۱:٥۸ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٥

 

دوربين مخفیهای دبيرستان های دخترانه

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٥

 

ازمنازل اشخاص معروف، مثل مادونا،ماریا کری،انریکو،جنیفر لوپز...تا منزل احتمالا ؟!!!!

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۱۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱٠ خرداد ،۱۳۸٥

 

دوستان عزيز :برای هک نشدن وبلاگ من مجبورم فيلتر شکن در ان نگذارم.

در صورت نياز در خبرنامه عضو تا بلافاصله ليسته جديدترين فيلترشکن ها برايتان فرستاده شود.ممنون

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٧:٢۳ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥

 

دوستان عزيز در صورت تمايل جکهای خود را به ادرس زير   يا در قسمت نظرات ميل کنند.من حتما جکهارو با درج نام و ايميل اونها انها را در وبلاگ قرار می دهم.با تشکر.مدير وبلاگ

sabzi_re_2004@yahoo.com

راستی هرکس خواست با من تبادل لينک کنه تو نظرات بنويسه.

 

 . توصيه اول و آخر : مطالعه اين صفحه يک کمي صحنه داره و براي کودکان زير 62 سال و بانوان توصيه نميشود

 از اونجائي که همه ايراني ها با هر قوميت و قبيله اي واسه ما محترم هستند ما تا اونجائي که شــده بجای استفاده از قوميت ها از کلمه خشايار ( مستوفي ) يا بهروز خالي بند استفاده مي کنيم  اگه هم نشده خلاص خيلي شرمنده اخلاق ورزشکاريتونيم .........     خشايار  و بهروز را که يادتون هست تو زير آسمان شهر ،، البته اگه خواستين ميتونين از آقا غلام  يا مهران مديری و هر در به در ديگه هم استفاده کنين اينــــــــــــه

ضمنا اگه جک ها بيمزه است به خوشمزگي خودتون درستش کنيد

  
نویسنده : الناز ; ساعت ٦:٤٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥

 

اين وبلاگ با روزی ۱۰۰۰ بازديد در روز تبليغ به صورت  رايگان و تصويری می پذيرد.

جهت درخواست به ادرس زير ميل بزنيد.مديريت وبلاگ

sabzi_re_2004@yahoo.com

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:٢٩ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥

 

- به عربه ميگن تا حالا موز خوردي؟ ميگه: آره ولك، همون كه هستش يك وجبه؟!

45- يه هواپيما تو قبرستون تبريز سقوط ميكنه، فردا راديو تبريز ميگه: شب گذشته يك فروند هواپيماي توپولوف در حومة شهر تبريز سقوط كرده و  تا اين لحظه 34513 جسد كشف شده! عمليات براي يافتن اجساد بقيه قربانيان در قبرستون همچنان ادامه دارد!

46- از من نوار مغزي ميگيرند، ميبينند بيست دقيقه اولش خاليه!

47- سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهم‌ترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيس‌جمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه : باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه... جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون!

48- تركه ميره خواستگاري، اسم دختره پروانه بوده ولي تركه قاط زده بوده، يك بند بهش ميگفته آهو خانوم! خلاصه وقتي دختره مياد چايي تعارف كنه، تركه ميگه: دست شما درد نكنه آهو خانوم! دختره شاكي ميشه، ميگه: بابا اسم من پروانه‌ست نه آهو.تركه ميگه: اي بابا فرقي نداره... حيوون حيوونه ديگه!

49-  يه بچه مومني سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!

51- ميخواستن الهي قمشه‌اي رو ترور كنند، تو سشوارش بمب ميگذارن!

52- تو تبريز حكومت نظامي بوده، يارو سروانه به سربازش ميگه كه تو اينجا كشيك بده، از هفت شب به بعد هركسي رو خيابون ديدي در جا بزنش. حرفش كه تموم ميشه، تا مياد بره سوار ماشينش شه، ميبينه صداي گلوله اومد. برميگرده ميبينه سربازه زده يك بدبختي رو كشته! داد ميزنه: احمق! الان كه تازه ساعت پنج بعد از ظهره! سربازه ميگه: ايلده قربان اين يک آدرسي پرسيد كه عمراٌ تا ساعت نه شب هم پيداش نميكرد!

53- به آبادانيه خبر ميدن كه بابات مرده، ميگه: آخ جون... از فردا تريپ مشكي با عينک دودي !

54- به ملانصرالدين ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!

55- يارو ميره تو يك قهوه‌خونه، به قهوه‌چي ميگه: داش حال ميكني يك جك عربي بگم؟! قهوه‌چيه ميگه: ببين ولك، من خودم عربم، اين يارو هم كه كنار دستت نشسته هم عربه، درضمن قهرمان كشتيه. اوني كه رو ميز سمت چپ نشسته هم عربه، درضمن معمولاٌ با خودش دو تا قمه داره. حالا هنوز ميخواي جك عربي تعريف كني؟! يارو ميگه: نه والله، حوصله ندارم سه بار توضيح بدم

56- سه تا تركه رفته بودن ايستگاه راه‌آهن، تا ميرسن تو يهو قطار حركت ميكنه، اينها هم ميگذارن دنبال قطار حالا ندو كي بدو! خلاصه بعد از هزار بدبختي، يكيشون ميرسه به قطار و ميپره بالا و دستشو دراز ميكنه دومي رو هم سوار ميكنه، ولي سومي بندة خدا هرچي ميدوه نميرسه. خلاصه خسته و كوفته برميگرده تو ايستگاه، يك بابايي بهش ميگه: آقاجان چرا اينقدر خودتونو خسته كرديد؟ قطار بعدي نيم ساعت ديگه حركت ميكنه، واميستاديد با اون ميرفتيد. تركه نفس زنان ميگه: منم نميدونم! والله من فقط قرار بود برم، اون دوتا رفيقام اومده بودن بدرقم!

57- یه گيجي مثل من  ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي و سنگ ميزنن درش ميارن!

58- يك شب تلويزيون  فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلويزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن!

60- تركه و لره رفته بودن شكار، تركه از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه... تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه سرويسش كنه. تركه جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه لره همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. لره يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: برو گيتو بخور! مگه من زدم؟!

61- معلمه از شاگردش ميپرسه: دو دو تا چند تا ميشه؟ پسره ميگه: شونزده تا! يارو شاكي ميشه، ميگه: همين خنگ بازيا رو در مياريد كه ملت ميگن تركا خرن! دو دو تا ميشه چهارتا، ديگه اگه خيلي بشه، ميشه هشت تا!

62- يه پشت کنکوري ادعاي پيغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه جوونک ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده!  رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! يارو ميگه: ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!

63- يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. يارو كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم... ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم... هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميکنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!

64-  يه  مشنگي يهو  بي هـوا  مياد تو اتاق ، خفه ميشه!    

65- بامشاد دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!

66-  آقا خشايار آتيش ميگيره ميميره فولاد  در مغازش ميزنه به علت پدر سوختگي مغازه تعطيل است

68- بهروز ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!

69-  خشايار فولاد رو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا  اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، خشي ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!

70- ياسمن گل بانو  صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!

72- يارو سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه!

74- تركه ميره پيتزا فروشي، ميگه: ببخشيد پيتزا بزرگ چنده؟ يارو ميگه: 2000 تومن. تركه يكم بالا پايين ميكنه، ميگه: پيتزا متوسط چنده؟ يارو ميگه: 1000 تومن. باز تركه يوخده با پولاي جيبش ور ميره، ميگه: پيتزا كوچيك چنده؟ يارو ميگه: 700 تومن. تركه دست ميكنه تو جيبش يك صد تومني درمياره، ميگه: قربون دستت داداش، يك جعبه اضافه به ما بده!

75- دو تا بلوچه ميرن تهران يك فولكس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف بلوچستان. نزديكاي زاهدان يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: اوره ياسروك، برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. ياسروك ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوره كَريموك! بيا كه ماشين موتور ا! نداره!  خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه ياسروك ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوره كريموك! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم!

76- يه عاشقي  از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!

77- زن تركه دو قلو ميزاد،‌ تركه ميره صورت حساب بيمارستان رو حساب كنه،‌ به يارو ميگه:‌ حاج آقا ارزون حساب كن هردوشو ببرم!

78- يه نديد بديد ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. آقا با کلاسه هم رو كمربندش يه پرچم ميزنه : به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد!

79 - سياه پوسته ميچوسه ، زنش تا يک هفته دوده پاک ميکرده

80- بعد از سالها جعبه سياه تانكي كه حسين فهميده رفته بود زيرش رو پيدا ميكنن، توش آخرين جملات حسين ضبط شده بود كه ميگفته: "...حاجي جون مادرت هل نده،...ده حاجي هل نده! نامرد،  اين همه نارجك چرا بهم بستي، يك وقت بلا ملا سرم مياد.... حــــــــاجـــــي!

81- عربه با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. عربه ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!

82- يه خونه خرابي پكر و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه مي‌كرده. يارو جاهله با خودش ميگه بگذار يكم بخنديم، ميره جلوي طرف ، گيلاس عرقشو برميداره، يه نفس ميره بالا. يارو  اول يك نگاه غمناك به جاهله ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه:‌ميگه: بابا بيخيال،‌ شوخي كردم ! جون حاجي..اصلاً‌  الان يدونه مَشتي‌شو برات ميگيرم، مهمون من! يارو در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلاً‌ امروز بدترين روز زندگي منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار،‌ رئيسم هم بيرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌ديدم ماشينم رو دزد برده! رفتم كلانتري، ‌گفتن كاريش نمي‌تونن بكنن...بعد تاكسي گرفتم رفتم خونه يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، ‌يارو راننده تاكسيه هرچي از دهنش درومد بارم كرد .. بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايه‌ها تو رختخوابن! آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته خوردي!

83- باباي فولاد ميميره، مجلس ختمش رفيقاش همه ميان بهش تسليت ميگن. فولاد خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، ‌شرمنده كردين... ايشالله ختم پدرتون جبران مي‌كنم!

84- زنِ آپانديسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون مي‌گفته: احمق...بي‌شعور...عوضي! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده، ميگه: خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!

85-  ( ياسمن گل بانو ) خودشو ميزنه به كوچة علي چپ، گم ميشه!

86- تو يكي از دهات اردبيل ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: ايلده تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نمي‌فهمم چرا موكتش كردن؟!

87- از پرسپوليسي ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي ؟!  آبيش !

88- تركه ميفته تو جوب،‌ سند ميگذاره مياد بيرون!

91- يه مسئولي  داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است... ‌طرف ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟!

92- يه دانشمنده مثل من يه تيكه يخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ طرف ميگه:  ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!

93- به يکي ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درخته ؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ همون يکي  ميگه بخاري!  يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درخته ؟  باز هم همون يکي ميگه: بخاريِه خودمه دوست دارم   بگذارمش بالاي درخت!   اکـــــي

94- يه  ترکه داشته از تو جزيره آدم‌خورا رد ميشده،‌ يهو ميبينه آدم خورا محاصرش كردن. بيچاره جفت مي‌كنه با حال زار ميگه: اي خدا بدبخت شدم!‌ يهو يك صدايي از آسمون مياد: نترس بندة من، بدبخت نشدي! اون سنگ رو از جلوي پات بردار بكوب به سر رئيس قبيله. تركه خوشحال ميشه،‌ سنگ رو ميكوبه تو كلة ‌رئيس قبيله. رئيسِ قبيله جابه‌جا ميميره، باقي افراد قبيله شاكي ميشن، نيزه به دست، شروع مي‌كنن دويدن طرف تركه! يهو يك صدايي از آسمون مياد: خوب بنده من، حالا ديگه بدبخت شدي!

95- لره توي اتوبوسِ تهران-خرم‌آباد نشسته بوده، ميره به راننده ميگه: آقاي راننده واسه كي داري رانندگي مي‌كني؟! اينا که همه خوابن!

96- تركه با چند تا رشتيه نشسته بودن داشتن جوك مي‌گفتن، رشتيا براي تركا جك ميگن، نوبت تركه كه ميشه،‌ تا مياد بگه: يه روز رشتيه... همه بهش ميگن بشين بابا نميخواد بگي! دوباره يه دور ميزنه ميرسه به تركه، باز تا مياد بگه: يه روز يه رشتيه... ميپرن وسط حرفش،  نميذارن بگه. بار بعد كه نوبت ميرسه به تركه، ميگه: يه روز يه تركه داشته ميرفته با سر ميخوره زمين! همه رشتيا ميخندن بعد تركه ميگه: ‌ولي وقتي بلندش ميكنن ميبينن رشتي بوده!

97- تركه زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره. تركه ميگه: ببخشيد غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكي ميشه فحش خوار مادر رو ميكشه به تركه! چند روز بعد دختره تركه رو تو خيابون ميبينه،‌ ميگه: ‌بابا چرا ضايع بازي  در مياري؟!  وقتي بابام ور ميداره، ‌يه چيزِ بي‌ربط سر هم كن بگو. ترکه هم ميگه ‌باشه . دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره.‌ تركه هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه؟! يارو ميگه: آره چي كار داشتي؟!  ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟!

98- يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته تركها تو كوچه بن بست گير كرده 

 سيگاريه ميره لباس فروشي،‌ ميگه:‌ ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله.  طرف ميگه: بي‌زحمت دونخ بدين

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:٢٧ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥

 

مرد: عزيزم, من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم!
زن: خير پيش!

------------------------------------------------------------------------

 فرق يك مرد با يك گربه چيه؟
- يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده, اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه.

------------------------------------------------------------------------

- فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟
- هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!

------------------------------------------------------------------------

- وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
- هيچي, بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!

------------------------------------------------------------------------

- وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
- كار نيكو كردن از پر كردن است!

------------------------------------------------------------------------

- به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟
- بيوه.

- به مردي كه نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده چي ميگن؟
- بيوه.

------------------------------------------------------------------------

- چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
- چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!

------------------------------------------------------------------------

يه پري افسانه اي به يه مرد ميگه: يه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم. مرده ميگه: يه كاري كن كه زنم حسابي احمق بشه تا بتونم با خيال راحت بهش دروغ بگم و هي مچم رو نگيره. پريه قبول ميكنه و ميگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده كردم. مرده خوشحال ميره خونه, ميبينه زنش تبديل به يه مرد شده!

------------------------------------------------------------------------

- خانمم درست سه هفته بعد از ازدواجمون فوت كرد...
- خوب پس زياد زجر نكشيده!

البته در جواب اين همه خبيث بازی نويسنده مطالب بالا بايد گفت که سر يا جاي عقل است يا جاي  مــو ،،، واسه همينه آقايان کمتر مو دارند و بعضی ها هم اصلا مو ندارند .... به نظر شما چرا  اکثر سياستمدارها و پروفسور ها و پولدارها بي مو هستند ؟؟؟!  جواب  :  واسه اينکه عقلشون بيشتر از باقيه کار ميکنه ،،، راستي چرا مُد شده دختر ها موهاشون را خيلي بلند ميگذارند

********************************************

يه نفر داشته با زنش دعوا ميکرده که :   تو که از من خوشت نميومد پس چرا سر سفره عقد با صداي بلند داد زدي بـــــــــــله ،،، زنه ميگه : من به تو نگفتم بله ،، يکي از من پرسيد با اين مرتيکه عوضي ميخواهي ازدواج کني من داد زدم بـــــــــــله 

يارو ميره خونه ميبينه يه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. مياد جلو ميگه تو کي هستي با زن من نشستي ... طرف ميگه راستش من خلبانم اما هواپيما سقوط کرد افتادم تو خونه شما  ... يارو يه نگاه ميکنه ميگه  اين ارتش هم چه خر تو خريه ها ، ديروز هم يکي از نيرو دريائي کشتي شون غرق شده بود نزديک بود تو وان حموم غرق بشه

يه روز بهروز خالي بند سرما ميخوره صداش ميگيره اون هم مجبور بوده با صداي يواش و از ته گلو حرف بزنه ( مجسم کنيد حالت را) ... خلاصه يه کاري پيش مياد ميره آيفون همسايشون را ميزنه .. زن همسايه آيفون را بر ميداره ميگه کيــه ، بهروزه با صداي يواش ميگه حاج آقا هستن ، زنه ميگه نه نيستش بيا تو

به خشايار ميگن با شمشير جمله بساز ، ميگه فولاد فدات شم  شير بخور

خشايار و بهروز خالي بند  را ميبرن جهنم ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه خشايار ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و بهروز هم مياد تو جهنم ايرانيا ..... يه چند ماهه بعد خشايار ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره بهروز خالي بند که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه بهروز با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و چاخان  خبري هم از قير داغ نيست ،خشاياره  ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز  دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار

( برنامه کودک کار و انديشه را که يادتون هست ) ،، قزوينيه ميره صدا و سيما ميگه ببخشيد آقا اون بچه که هي ميگفت  ( من کـــارم   من کــارم )  کدومـــــه !!!

يه بنده خدائي يه تيکه جور ميکنه اما جا نداشته ، خلاص هر چي اين در اون در ميکنه خونه خالي گيرش نمياد ، يه هو ميبينه يه تريلي گوشه خيابون پارکه ، خلاصه ميرن زير تريلي و تو حس بودن کـــــــــــــه ميبينه يکي زد سر شونش !!! طرف بر ميگرده ميبينه واي يه افسره است ميگه بله قربان چي شده ، سروانه ميگه شما اينجا دارين چي کار مي کنين ، يارو هول ميکنه ميگه هيچي قربان دارم روغن ماشين را عوض ميکنم ، سروانه ميگه عزيزم اولا روغن ماشين را از اين طرفی ميشن و عوض ميکننن نه اون طرفي ، دوماً تريلي نيم ساعته رفــته 

آقا غلام زنگ ميزنه 110 ميگه آقا  صدي ده  طرف ميگه بله بفرمائيد غلامه ميگه بي انصاف تو بازار صدي پنج نزول ميدن

طرف شب عروسيش بوده خلاصه به داداش کوچيکش ميگه برو يه بسته کــرم از داروخونه بگير بيار .. آقا اين بچه ميره ميخره ميده دست داداش دوماده اونها هم ميرن تو حنجله ..... خلاصه مبينن يه ساعت شد نيومدن دوساعت شد سه ساعت شد يه روز شد ميبينن عروس دوماد نميان بيرون ، ميگن بابا اينها مگه چه کار ميکنن ، بچه ميگه من بگم من بگم ، ميزنن تو سر بچه ميگن وااااا ، بچه چه معني داره از اين حرفها بزنه ، خلاصه سرتون درد نيارم يه روز شد دو روز شد يه هفته شد مبينن نميان بيرون ، ميگن بچه تو که ميدوني چرا نميان بيرون  ،،، پسره ميگه راستش داداش گفت برو يه بسته کــرم بخر ، مغازه بسته بود من هم يه بسته چسب دوقلو خريدم بهش دادم

1- خشايار به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟!  خشايار ميگه: بابا من كه راضيم، ننه ام هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!

يه حاجي  اصفهانيه ميره خونه يه بابائي مهموني و شب هم مي مونه ، خلاصه نصفه شب بوده که صاحب خونه هوس خانومش را ميکنه ، حالا از يارو اصرار از حاج خانوم انکار که بابا يارو اصفهانيه بيدار ميشه ميبينه آبرومون ميره ، يارو آخرش شاکي ميشه ميگه خوب برو به بهونه آب خوردن از يخچال ، نور يخچال مي افته ببين  طرف خوابه يا نه ، حاج خانوم هم ميره ميبينه بــله اصفهاني خوابه خوابه ، خلاصه ميان و مشغول ميشن ..... صبح حاجيه بلند ميشه به صاحب خونه ميگه ( با لهجه اصفهوني ) حج آقا ديشب خيلي تشنم بود  ،، صابخونه ميگه حاجي آب که بالا سرتون تو یخچال بود   بر ميداشتين ميخوردين ،، اصفانيه ميگه نـــــــــــــه حج آقا  ، ديشب يکي اومد اينجا يه ليوان آب خورد تا صبح  مي ک ....... نش

2 - مهران مديري 2 تا دزد ميگيره زنگ ميزنه به 220 

3- طرف خيلي شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضایعه ، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ طرف ميگه: خشايارِ گهُ‌چهره ! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟  خشايار ميگه: خشايار ان‌چهره!

  بهروز خالي بند پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره

5-  از خشايار ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان !         نــــــــــــــه غلام

6- بهروز خالي بند رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. بهروز خالي بند يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!

9- بهروز خالي بند تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. بهروز خالي بند شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت...  ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره ها!

11- بهروز خالي بند زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

12 - آقا غلام دست ميذاره به برق فيوز مي پره ، فيوز رو ميزنن غلامه مي پره

13- بهروز خالي بند سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

14- به اکبر عبدي ميگن دوست داری خشايار بميره ارثش به تو برسه ، اکبره ميگه نه ، دوست دارم بکشندش تا ديه هم بگيرم

15- از آقای خياباني ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ خيابانی ميگه: چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!  

17 - خشايار مستوفي داشته ميمرده ، ملت ريخته بودند دورش ببينند دم آخري چي ميگه ، خشايار ميگه به ارواح باباتون من همه نماز روزه هام را گرفتم فقط 60 سال واسم طهارت بگيرين !

18- از ناتاشا ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ ناتاشا انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!

19-  مامان بهروز داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. ننه بهروز ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  طرف ما  ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشه!

20- آبادانيه ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پيچوندي!

21- ميخواستن بهروز خالي بند رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گــرد، ميگن برو يك گوشه بشين!

26- يه بابائي  تو يك شب برف و بوراني داشته از سر  زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو  رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!

28- طرف كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!

29- بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خيلي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!

30- از ننه بهروز ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3شون كردن!

31- تركه ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب برج ايفله،  فقط تو  زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. تركه ميگه:...ها!  پس حتماٌ برج ايفله!

32- غلام ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره،  فقط تو  زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غلامه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غلام ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!

33- يه جوونه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟!  طرف هول ميشه، ميگه:  شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!

35- ماشين بهروز رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش!  يهو خشايار  داد ميزنه: هيچ خودتونو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ خشي  ميگه:  من شمارشو برداشتم!

36- فولاد مي افته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!

39- يه بابائي سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از طرف ميپرسه: شما چي؟ يارو مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم باز ميکنيم ميخوريم!

40- شيخ پشم الدين کشکولي يه كارت تلفن ميخره، عجالتاً اول ميده پرسش كنن!

41- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش ، گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم  نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:٢٦ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥

 

مرد: عزيزم, من ميخوام از تو خوشبخت ترين زن دنيا رو بسازم!
زن: خير پيش!

------------------------------------------------------------------------

 فرق يك مرد با يك گربه چيه؟
- يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده, اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه.

------------------------------------------------------------------------

- فرق بين يك مرد باهوش و هيولاي لاك نس چيه؟
- هيولاي لاك نس تا به حال چند بار ديده شده!

------------------------------------------------------------------------

- وقتي يه زن ميبينه كه شوهرش داره زيكزاك تو حياط ميدوه بايد چيكار كنه؟
- هيچي, بايد بهتر هدف بگيره و به شليك كردن ادامه بده!

------------------------------------------------------------------------

- وقتي خدا حوا رو آفريد چي گفت؟
- كار نيكو كردن از پر كردن است!

------------------------------------------------------------------------

- به زني كه هميشه ميدونه شوهرش كجاست چي ميگن؟
- بيوه.

- به مردي كه نود درصد قوه عقلانيش رو از دست داده چي ميگن؟
- بيوه.

------------------------------------------------------------------------

- چرا مردها از زنهاي خوشگل بيشتر از زنهاي باهوش خوششون مياد؟
- چون قدرت چشمهاشون بيشتر از قدرت مغزشونه!

------------------------------------------------------------------------

يه پري افسانه اي به يه مرد ميگه: يه آرزوت رو بگو تا برآورده كنم. مرده ميگه: يه كاري كن كه زنم حسابي احمق بشه تا بتونم با خيال راحت بهش دروغ بگم و هي مچم رو نگيره. پريه قبول ميكنه و ميگه: برو خونه تون. آرزوت رو برآورده كردم. مرده خوشحال ميره خونه, ميبينه زنش تبديل به يه مرد شده!

------------------------------------------------------------------------

- خانمم درست سه هفته بعد از ازدواجمون فوت كرد...
- خوب پس زياد زجر نكشيده!

البته در جواب اين همه خبيث بازی نويسنده مطالب بالا بايد گفت که سر يا جاي عقل است يا جاي  مــو ،،، واسه همينه آقايان کمتر مو دارند و بعضی ها هم اصلا مو ندارند .... به نظر شما چرا  اکثر سياستمدارها و پروفسور ها و پولدارها بي مو هستند ؟؟؟!  جواب  :  واسه اينکه عقلشون بيشتر از باقيه کار ميکنه ،،، راستي چرا مُد شده دختر ها موهاشون را خيلي بلند ميگذارند

********************************************

يه نفر داشته با زنش دعوا ميکرده که :   تو که از من خوشت نميومد پس چرا سر سفره عقد با صداي بلند داد زدي بـــــــــــله ،،، زنه ميگه : من به تو نگفتم بله ،، يکي از من پرسيد با اين مرتيکه عوضي ميخواهي ازدواج کني من داد زدم بـــــــــــله 

يارو ميره خونه ميبينه يه مرده تو خونشون با زنش نشسته .. مياد جلو ميگه تو کي هستي با زن من نشستي ... طرف ميگه راستش من خلبانم اما هواپيما سقوط کرد افتادم تو خونه شما  ... يارو يه نگاه ميکنه ميگه  اين ارتش هم چه خر تو خريه ها ، ديروز هم يکي از نيرو دريائي کشتي شون غرق شده بود نزديک بود تو وان حموم غرق بشه

يه روز بهروز خالي بند سرما ميخوره صداش ميگيره اون هم مجبور بوده با صداي يواش و از ته گلو حرف بزنه ( مجسم کنيد حالت را) ... خلاصه يه کاري پيش مياد ميره آيفون همسايشون را ميزنه .. زن همسايه آيفون را بر ميداره ميگه کيــه ، بهروزه با صداي يواش ميگه حاج آقا هستن ، زنه ميگه نه نيستش بيا تو

به خشايار ميگن با شمشير جمله بساز ، ميگه فولاد فدات شم  شير بخور

خشايار و بهروز خالي بند  را ميبرن جهنم ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه خشايار ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و بهروز هم مياد تو جهنم ايرانيا ..... يه چند ماهه بعد خشايار ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره بهروز خالي بند که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه بهروز با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و چاخان  خبري هم از قير داغ نيست ،خشاياره  ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز  دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار

( برنامه کودک کار و انديشه را که يادتون هست ) ،، قزوينيه ميره صدا و سيما ميگه ببخشيد آقا اون بچه که هي ميگفت  ( من کـــارم   من کــارم )  کدومـــــه !!!

يه بنده خدائي يه تيکه جور ميکنه اما جا نداشته ، خلاص هر چي اين در اون در ميکنه خونه خالي گيرش نمياد ، يه هو ميبينه يه تريلي گوشه خيابون پارکه ، خلاصه ميرن زير تريلي و تو حس بودن کـــــــــــــه ميبينه يکي زد سر شونش !!! طرف بر ميگرده ميبينه واي يه افسره است ميگه بله قربان چي شده ، سروانه ميگه شما اينجا دارين چي کار مي کنين ، يارو هول ميکنه ميگه هيچي قربان دارم روغن ماشين را عوض ميکنم ، سروانه ميگه عزيزم اولا روغن ماشين را از اين طرفی ميشن و عوض ميکننن نه اون طرفي ، دوماً تريلي نيم ساعته رفــته 

آقا غلام زنگ ميزنه 110 ميگه آقا  صدي ده  طرف ميگه بله بفرمائيد غلامه ميگه بي انصاف تو بازار صدي پنج نزول ميدن

طرف شب عروسيش بوده خلاصه به داداش کوچيکش ميگه برو يه بسته کــرم از داروخونه بگير بيار .. آقا اين بچه ميره ميخره ميده دست داداش دوماده اونها هم ميرن تو حنجله ..... خلاصه مبينن يه ساعت شد نيومدن دوساعت شد سه ساعت شد يه روز شد ميبينن عروس دوماد نميان بيرون ، ميگن بابا اينها مگه چه کار ميکنن ، بچه ميگه من بگم من بگم ، ميزنن تو سر بچه ميگن وااااا ، بچه چه معني داره از اين حرفها بزنه ، خلاصه سرتون درد نيارم يه روز شد دو روز شد يه هفته شد مبينن نميان بيرون ، ميگن بچه تو که ميدوني چرا نميان بيرون  ،،، پسره ميگه راستش داداش گفت برو يه بسته کــرم بخر ، مغازه بسته بود من هم يه بسته چسب دوقلو خريدم بهش دادم

1- خشايار به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟!  خشايار ميگه: بابا من كه راضيم، ننه ام هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!

يه حاجي  اصفهانيه ميره خونه يه بابائي مهموني و شب هم مي مونه ، خلاصه نصفه شب بوده که صاحب خونه هوس خانومش را ميکنه ، حالا از يارو اصرار از حاج خانوم انکار که بابا يارو اصفهانيه بيدار ميشه ميبينه آبرومون ميره ، يارو آخرش شاکي ميشه ميگه خوب برو به بهونه آب خوردن از يخچال ، نور يخچال مي افته ببين  طرف خوابه يا نه ، حاج خانوم هم ميره ميبينه بــله اصفهاني خوابه خوابه ، خلاصه ميان و مشغول ميشن ..... صبح حاجيه بلند ميشه به صاحب خونه ميگه ( با لهجه اصفهوني ) حج آقا ديشب خيلي تشنم بود  ،، صابخونه ميگه حاجي آب که بالا سرتون تو یخچال بود   بر ميداشتين ميخوردين ،، اصفانيه ميگه نـــــــــــــه حج آقا  ، ديشب يکي اومد اينجا يه ليوان آب خورد تا صبح  مي ک ....... نش

2 - مهران مديري 2 تا دزد ميگيره زنگ ميزنه به 220 

3- طرف خيلي شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضایعه ، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ طرف ميگه: خشايارِ گهُ‌چهره ! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟  خشايار ميگه: خشايار ان‌چهره!

  بهروز خالي بند پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره

5-  از خشايار ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان !         نــــــــــــــه غلام

6- بهروز خالي بند رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. بهروز خالي بند يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!

9- بهروز خالي بند تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. بهروز خالي بند شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت...  ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره ها!

11- بهروز خالي بند زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!

12 - آقا غلام دست ميذاره به برق فيوز مي پره ، فيوز رو ميزنن غلامه مي پره

13- بهروز خالي بند سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!

14- به اکبر عبدي ميگن دوست داری خشايار بميره ارثش به تو برسه ، اکبره ميگه نه ، دوست دارم بکشندش تا ديه هم بگيرم

15- از آقای خياباني ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ خيابانی ميگه: چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!  

17 - خشايار مستوفي داشته ميمرده ، ملت ريخته بودند دورش ببينند دم آخري چي ميگه ، خشايار ميگه به ارواح باباتون من همه نماز روزه هام را گرفتم فقط 60 سال واسم طهارت بگيرين !

18- از ناتاشا ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ ناتاشا انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!

19-  مامان بهروز داروخونه داشته، يك روز  جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. ننه بهروز ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون!  طرف ما  ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشه!

20- آبادانيه ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پيچوندي!

21- ميخواستن بهروز خالي بند رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گــرد، ميگن برو يك گوشه بشين!

26- يه بابائي  تو يك شب برف و بوراني داشته از سر  زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو  رو ميگيرن ميبيرن  بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!

28- طرف كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!

29- بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خيلي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!

30- از ننه بهروز ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3شون كردن!

31- تركه ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب برج ايفله،  فقط تو  زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، تركه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. تركه ميگه:...ها!  پس حتماٌ برج ايفله!

32- غلام ميره مسابقه بيست سوالي،  رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره،  فقط تو  زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غلامه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غلام ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!

33- يه جوونه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟!  طرف هول ميشه، ميگه:  شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!

35- ماشين بهروز رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش!  يهو خشايار  داد ميزنه: هيچ خودتونو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ خشي  ميگه:  من شمارشو برداشتم!

36- فولاد مي افته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!

39- يه بابائي سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از طرف ميپرسه: شما چي؟ يارو مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم باز ميکنيم ميخوريم!

40- شيخ پشم الدين کشکولي يه كارت تلفن ميخره، عجالتاً اول ميده پرسش كنن!

41- يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش ، گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم  نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:٢٥ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥

 

يه روز چند تا رفيق ميخواستن برن گردش ، تهرانيه ميگه ماشينش با من ، رشتی ميگه نهارش هم با من ، شيرازيه هم ميگه تخمه و چای هم با من ، اصفهانيه ميگه پس حالا که همتون يه چيز ميارين منم داداشم را ميارم

-----------------------------------------------------------------------

يه روز ميبينن عزرائيل ماکسيما خريده  ، ميگن عزرائيل وضعت خوب شده ، ميگه حقوق اضافه کاری هاي زلزله بم را جمع کردم

-----------------------------------------------------------------------

مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها
پسر : نه مامان جون  من خودم فندك دارم 
 

-----------------------------------------------------------------------

از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
خشاياره ميگه : گاو بهتره
مي پرسند چرا
ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه 
 

-----------------------------------------------------------------------

يه روز صبح يه پيرزنه ميره کلانتري ميگه ديشب دزد اومده خونه ام و به من تجاوز کرده

 افسر مربوطه ازش مي پرسه مگه شما بيدار بودي 

پيرزنه ميگه : نه
افسره ميگه : پس از کجا فهميدی بهت تجاوز شده
پيرزنه ميگه : صبح که بيدار شدم ديدم جيگرم خنک شده 

-----------------------------------------------------------------------
بهروز خالي بند يه زن حامله رادر اتوبوس ميبينه و به او ميگه : خانم اين چيه
خانومه ميگه : معلومه بچه ام است ديگه
بهروزه ميگه : دوستش داري
خانومه : آره خوب، خيلي
ميگه : پس چرا قورتش دادي

-----------------------------------------------------------

يه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شير مامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو مي خوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم
 

-----------------------------------------------------------------------

خشايار قله اورست رو فتح ميکنه ، خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود
خشاياره ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا

-----------------------------------------------------------------------

آقا غلام تو اتوبوس كنار يه خانم چاقي نشسته بود يه نيگاه به خانومه کرد و گفت : راستي خانم اسم شما چيه
خانمه گفت : غنچه
آقا غلام گفت : شما وا بشين ديگه چي چي ميشيد

----------------------------------------------------------------------
يک روز غضنفر خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيست
 

==========================================

مطالب جديد زير که بصورت خبيثانه اي بر ضد آقايان خوشگل ، خوش تيپ و با وفا نوشته شده توسط يکي از دوستان خيلي عزيز برای ما ارسال شده است ... شما زياد جدی نگيريد

 

- چرا مغز مردها گرونتر از مغز زنهاست؟
- آخه زنها از مغزشون تا به حال استفاده كرده اند!

------------------------------------------------------------------------

- ببين خانوم, تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه براي صحبت كردن استفاده ميكنند, ولي زنها از سي هزار كلمه. ديدي ثابت شد شما زنها بيشتر حرف ميزنين تا ما مردها؟
- هيچ هم همچين چيزي نيست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو بايد دو بار بزنيم تا توي مخ شماها فرو بره!
- ... ببخشيد چي گفتي؟

-------------------------------------------------------------------------

تلفن همراه تنها چيزيه كه مردها سرش دعوا دارند كه مال كدومشون كوچيكتره...

------------------------------------------------------------------------

بهترين انتقام از زني كه شوهرتون رو از چنگتون در آورده چيه؟
بذارين شوهرتون مال اون بمونه!

-------------------------------------------------------------------------

- مامان من شنيده ام تو بعضي از كشورها زن و شوهر قبل از ازدواج همديگه رو نميشناسن! راسته؟
- دخترم تو همه جاي دنيا وضع همينه!

------------------------------------------------------------------------

- بهترين مدرك دروغ بودن قصه ها چيه؟
- شاهزاده افسانه اي هميشه خوش تيپ و باهوش و پولدار و مجرده!

------------------------------------------------------------------------

آگهي نيازمندي: به پنج مرد زرنگ و كاري يا يك زن نيازمنديم...

------------------------------------------------------------------------

يه مرد متاهل تنهايي ميره مسافرت. وقتي برميگرده زنش ميپرسه:
- خوش گذشت؟
- عالي بود! خيلي كيف كردم!
- خوب حالا چقدر خرجت شد؟
- ده هزار دلار!

خوب معلومه كه حسابي دعواشون ميشه. خانمه ميگه حالا كه اينجور شد من هم تنها ميرم مسافرت. وقتي برميگرده شوهره ميپرسه:

- خوش گذشت؟
- عالي بود! خيلي كيف كردم!
- خوب حالا چقدر خرجت شد؟
- ده دلار!
- مگه ميشه؟
- چرا نميشه؟ شب اول ده دلار دادم يه نوشيدني دم بار خوردم, بعد با يه احمقي مثل تو آشنا شدم!

------------------------------------------------------------------------

فالگير: فردا شوهرتون ميميره!
زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!

------------------------------------------------------------------------

هر زن باهوشي ميليونها دشمن داره: همه مردهاي احمق!

------------------------------------------------------------------------

وقي خدا مرد رو آفريد داشت تمرين ميكرد!

------------------------------------------------------------------------

- چرا روان درماني مردها كمتر از زنها طول ميكشه؟
- معمولا بايد در روان درماني به دوران كودكي بازگشت و مردها هميشه در همون دوران به سر ميبرند!

------------------------------------------------------------------------

- به مردي كه نود و نه درصد مغزش از بين رفته چي ميگن؟
- خواجه!

------------------------------------------------------------------------

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥

 

به آسمون نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... به دريا نگاه ميکنم تو رو ميبينم  ... به دشت های سبز نگاه ميکنم تو رو ميبينم و حتی وقتی به قلبم نگاه ميکنم تو رو ميبينم ... بابا بيا برو اونطرف بگذار يه چيز بهتر ببينيم

---------------------------------------------------------------

اين هم يه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی :

آخر يه روز تيک ميگيری  ،  لباسهای شيک ميگيری  ،  بابات را ميکنی کچل  ،  تا بينی رو کنی عمل ،  با همراهت زنگ ميزنی  ،  عينک رنگ رنگ ميزنی  ،  اين دل و اون دل ميزنی  ،  هي به موهات ژل ميزنی  ،  جنس لباسات تريکو  ،  موزيک فقط از انريکو  ،  جوراب های فسقلکی  ،  روسری های الکی  ،  با اشوه های شُتری  ،  ميشينی پشت موتوری  ،  تو خيالت خيلي تکی  ،  فکر ميکنی با نمکی  ،  خوشی با اين تيپ خفن  ، حالا قشنگی مثلا ؟

-----------------------------------------------------------------

از يه نفر ميپرسن اولين کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود ميگه حاج زنبور عسل

-----------------------------------------------------------------

از يه بچه مشنگه ميپرسن پس جواب خون شهدا را کی بايد بده  ، ميگه خب معلومه آزمايشگاه

-------------------------------------------------------------------

از يه لره ميپرسن تو شما آدم مشهور هم هست ميگه آره .... سوفيا لُره ! ، اليزابت تاي لُر ، لُر و هاردی .... يه ماده شيميائی هم هست که اختراع خودمونه بهش ميگن کلُر

-------------------------------------------------------------------

يه بار يه بچه از باباش ميپرسه : بابائی وقتی شما با مامانی ميرفتين ماه عسل من هم بودم ، بابائه ميگه آره عزيزم تو هم  بودی ... رفتنی پيش من بودی ، برگشتنی پيش مامانت

-------------------------------------------------------------------

آقا ماشا ا... ميره تو بانک وام بگيره ، ضامن نداشته منفجر ميشه

-------------------------------------------------------------------

يه دفعه یه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگی ميمرده .... خلاصه هی ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک  راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود  داشتم ميمردما

-------------------------------------------------------------------

(آقا ماشاا... را ميبرن بهشت ، زير پای مادران له ميشه ( آخه بهشت زير پای مادران است

------------------------------------------------------------------------------------

با عرض معذرت اين دو ، سه تا جک پائينی يک کم ضايع بازی داره ها ، شما نخونيد .....  خانم معلمه سر كلاس از يه بچه تخسه مي پرسه:‌ اگه سه تا گنجشك سر يه شاخه درخت نشسته باشن،‌ بعد ما يكيشون رو با تير بزنيم، چند تا گنجشك رو درخت ميمونه؟ بچهه ميگه:‌ هيچي! معلمه ميگه: نخير دو تا ميمونه. بچهه ميگه: خوب اون دو تا هم از صداي تير فرار ميكنن ديگه.‌ معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه: جوابت درست نبود ولي از طرز فكرت خوشم اومد! بعد شاگرده ميگه:‌ خانم حالا ما يه سوال بپرسيم؟! معلمه ميگه :‌ بپرس. پسره‌ ميگه: اگه سه تا خانم تو خيابون بستني بخورن، اولي گاز بزنه، ‌دومي ليس بزنه و سومي ميك بزنه، كدومشون ازدواج كرده؟! معلمه يكم فكر ميكنه، ميگه:‌ خوب معلومه،‌ سومي! بچهه ميگه:‌ نه...جوابتون درست نبود.  اوني كه حلقه دستشه ازدواج كرده، ولي از طرز فكرت خوشم اومد

-------------------------------------------------------------------

تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر مدتيه كه احساس پوچي ميكنم! دكتره ميگه: يعني چي؟ تركه ميگه: مثلاٌ الان يك ساله ميدونم كه زنم خرابه.. ولي عين خيالم نيست! دكتره ميگه: خوب تو بعضي شرايط اين ميتونه طبيعي باشه.  تركه ميگه: نه آقا دكتر، آخه دخترم هم تو كار هروئينه، ولي من خياليم نيست. دكتره ميگه: خوب اين هم دليل نميشه... تركه ميگه: نه آخه آقاي دكتر، الانم كه شما جلوم نشستين، انگار دارم با .....م حرف ميزنم

--------------------------------------------------------------------

يه دفعه بامشاد داشته با پيچ گوشتی به ناف شکمش ور ميرفته يکهو  پيچ شکمش باز ميشه باسنش مي افته

---------------------------------------------------------------------

اول سرش را با تُف خيس ميکنيم .... بعد سيخش ميکنيم .... بعد ميکنيمش تو سوراخ ......... ما اينطوری سوزن را نخ ميکنيم شما چطوری ؟ 

----------------------------------------------------------------------

يه دفعه يه کُرد را ميبرن جهنم فردا ميبينن هيچ کسی تو جهنم نيست ... تحقيق ميکنن ميبينن کُرده همه را ( قاچاقی ) برده بهشت

----------------------------------------------------------------------

به آقای پشندی ميگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. ميگه شکرالله ، حمدلله ، سيندرلاه

 ----------------------------------------------------------------------

يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی " هنگ " ميکنه

----------------------------------------------------------------------

!!!! يه دفعه پليس  ( بامشاد )  را ميگيره بهش ميگه کارت ماشين ، گواهينامه ، بيمه ..... بامشاد ميگه بايد با اينها جمله بسازم

----------------------------------------------------------------------

  به يارو ميگين حال ساده را تعريف کن ،..... ميگه لب گرفتن

----------------------------------------------------------------------

يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند
يكي مي پرسه چي شده ..... مي گويند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده

----------------------------------------------------------------------

دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني
پسره با خوشحالي گفت : آخ جون  فوری ميرم زن ميگيرم
دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني 
 

-----------------------------------------------------------

  
نویسنده : الناز ; ساعت ۸:٢٤ ‎ق.ظ روز شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥